X
تبلیغات
اللهم عجل لولیک الفرج
 
 
 


همین امسال سال ظهوراست اگربخواهیم

مراسم شام شهادت امام هادی علیه السلام 1392

الله بالهادی عجل لولیک الفرج

مراسم عزاداری وحرکت بسمت حرم مطهررضوی جهت عرض تسلیت

سه شنبه شب 24اردیبهشت1392

سخنران : حجه الاسلام اسماعیل رفیعی

ذاکر : کربلایی جمال مقدم

مداحان مهمان : حاج حسن جمالی    

حاج جوادعقدایی

مکان  : مشهدمقدس//مصلی7 حسینیه حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

ساعت شروع : 19

جمعی ازمنتظران ظهور//مشهدمقدس

09155076619



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
اشعار شهادت امام هادی علیه السلام

اللهم عجل لولیک الفرج

هرکه یک جور قسمتی دارد

سامرای توغربتی دارد

خوش به حال کسی که نوکر توست

واقعاچه سعادتی دارد!

راستی شهر سامرای شما

چند تا بچه هیئتی دارد؟

یاکه دوروبرحریم شما

مردمان ولایتی دارد؟

دل من دورصحن وایوانت

باز میل زیارتی دارد

اعتقاد من است باآن حال

حرم توچه هیبتی دارد

باوجودی که خاکی است اما

این زیارت چه لذتی دارد

دشمن تو اگر که می دانست

باتوبودن چه عزتی دارد...


تاابد مبتلای تو می شد

خادم سامرای تو می شد


مرد آن است باورت کرده

خویش رابنده ی درت کرده

دستهای خدا ملائک را

 روی گنبد کبوترت کرده

پرچمت تاهمیشه پابرجاست

بادعایی که مادرت کرده

جلوه ای از رخت شده خورشید

حق توراذره پرورت کرده

دست حق معجزات عیسی را

رزق وروزی نوکرت کرده

به زمین خورده است وپانشده

هرکه توهین به محضرت کرده

بشکنددستهای آنکس که

چون گل یاس پرپرت کرده

من بمیرم که بین بزم شراب

خون به قلب مطهرت کرده


روضه ات تاکجاکشانده مرا

پای تشت طلاکشانده مرا


دور تشت طلا چه غوغا بود

داخل تشت رأس آقابود

دختری در کنار عمه خود

دیدگانش شبیه دریابود

چشمهای کبوترانه او

خیره درچشمهای بابا بود

چقدرصورت کبودی داشت

جرمش این بود شکل زهرا بود

بسکه بین مسیر افتاده

بدنش پرزخار صحرا بود

بوی یاس مدینه می آمد

مادرش هم یقین درآنجابود

گرچه بستند دست زینب را

پرچم او هنوز بالا بود

خیزران هم دلش به درد آمد

روی لبها که واحسینا بود

قاری نیزه ها که قرآن خواند

چشمها غرق در تماشا بود


تا به لبهاش خیزران می خورد

رعدوبرقی در آسمان می خورد

شاعر: مهدي نظري



***************************************************************

ما را در آسمان تولا رها کنید

در راه عشق آل پیمبر فدا کنید

کوری چشم دشمن مولای آفتاب

ما را غلام حضرت هادی صدا کنید

نام نقی ز جمله ی اسماء نیک ماست

هر کس جز این سروده ز آدم سوا کنید

" ای سفره دار عشق خدا یا اباالحسن "

" آیا شود که گوشه ی چشمی به ما " کنید؟

ای محتوای آیه ی تطهیر اهل بیت

رجس و پلیدی دل مان را دوا کنید

گرد و غبار غفلتمان را ز ما بگیر

ما را شبیه حضرت سلمان جدا کنید

آقا عنایتی به دل تنگ عاشقان

ما را کبوتر حرم سامرا کنید

با لطف تو زبان " رضی " از تو گفته است

آن را قبول و توشه ی یوم الجزا کنید

حسین رضائیان

************************************************************************

شأن تو برتر از این است که با ما باشی

بهتر آن بود همان عالم بالا باشی

 

ولی انگار هدایت گری خلق به توست

تا چو خورشید فروزنده دنیا باشی

 

اینکه شاهان همگی نوکر دریار تواند

بی جهت نیست ... ، خدا خواسته آقا باشی

 

همه هستی اگر قطره باران باشد

مصدر خلق توهستی ، تو که دريا باشی

 

ونوشتند که جمعی ز دمت زنده شدند

و نوشتیم که افضل ز مسیحا باشی

 

گرچه از سفره تان نان و نمک ها داریم

ولی حیف است اگر بین گدا ها باشی

 

* * * 

 

فکر کردند غریبی و نداری  یاری ؟

ما نمردیم ببينند تو تنها باشی

 

من به فرمان و به قربان توام تا هستم

و تو شاهنشه و مولای منی تا باشی

 

* * *

 

هرچه گفتیم فقط گوشه ای ازفضل تو بود

اصل این است ، جگر گوشه زهرا باشی . . .

شاعر: ياسر حوتي

****************************************************************


بالاتر از این هاست لوایی که تو داری
 خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

 از بنده نوازی و عطایی که تو داری
 آقای جهان است گدایی که تو داری

 ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی
 محبوب شده از کرمت شغل گدایی

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند
مهر تو به دل های مصفا بنشیند

هر کس به دلش مهر تو آقا بنشیند
مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

 لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم
 آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

تو آینه داری و کلام تو گهر بار
 در وصف تو ماندند...چه گفتار و چه اشعار

 حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار
 بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

 در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد
«با آل علی هر که در افتاد ور افتاد»

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست
 ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

 چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست
 در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

 "العبدُ و ما فی یده کان لمولاه"
 از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است
 اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

 تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است
 جای ولی الله کجا بزم شراب است؟!

 یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد
 یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت
 از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

 لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت
 خون از لب شه، روح ز جان اُسرا رفت

 شد مجلس اغیار همان بزم خرابه
 وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

سید علی رکن الدین
***************************************************

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

 

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد

 

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

 

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

 

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد

 

مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد

 

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

 

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

 

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

 

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

 

میان چشم تو آیات فتح را دیديم

خروش تو شده روحیة جهادی ما

 

و آيه آيه قنوتت ترنم ملکوت

خلوص سجدة تو مسلک عبادی ما

 

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

 

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

 

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

 

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

 

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت

 

کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم

شکوه عرش خدا، شوکت عظیم بهشت

 

عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو

مسير روشن حق، راه مستقیم بهشت

 

همیشه رزق من از دست با کرامت توست

میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت

 

همين که چشم من آقا به چشم تو افتاد

شدم اسير نگاهت شدم مقیم بهشت

 

دوباره شوق زيارت هوائيم کرده

منم کبوتر صحن تو، یا کریمِ بهشت

 

میان صحن و سرایت کبوترم کردی

تو بال های مرا نذر این حرم کردی

 

بخوان زیارت پر محتوای جامعه را

بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را

 

بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان

بخوان و شرح بده آيه آيه جامعه را

 

نگاه روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَة»

بنا نهاده در عالم بنای جامعه را

 

میان عرش و زمین ، در تمامی ملکوت

ببین تجلی بی انتهای جامعه را

 

بگیر دست مرا، «عادَتُکُمُ الاِحسان»

ببار بر دل من روشنای جامعه را

 

تو خواستی که فقط پیرو ولی باشیم

همیشه در خط مولایمان علی باشیم

 

بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم

بخوان مرا که هوائي سامرا باشم

 

چه خوب مي شود آقاي من شوي تا من

تمام عمر در اين آستان گدا باشم

 

مرا اسير خودت کن که با عناياتت

ز بندهاي تعلق دگر رها باشم

 

نگاه روشنت اعجاز بي حدي دارد

طلا و مس نه، نظر کن که کيميا باشم

 

تو خانة دل من را تکان بده شايد

در آستانة تو زائر خدا باشم

 

بده برات زيارت که يک شب جمعه

کنار قبر شهيدان کربلا باشم

 

شوم دوباره دخيل دو قبر شش گوشه

فدائي تو و ارباب با وفا باشم

 

تمام دار و ندارم همه فداي حسين

چه مي شود که بميرم شبي براي حسين

 شاعر: يوسف رحيمي


***************************************************
اي مسيحاي سامرا هادي / آفتاب مسير ما هادي
علي ابن محمد ابن علي / نوه ي اول رضا هادي
نيست جز دامن کرامت تو / پرده ي خانه ي خدا هادي
ذکر هر چهارشنبه ام اين است / يا رضا يا جواد يا هادي
يک شبي را کنار ما ماندي / سر سجاده جامعه خواندي

*****************************************
اين روزها حس مي کنم

بايد کسي ديگر شوم

حتي اگر هم عاشقم

عبدالعظيمي تر شوم

اين روزها حس مي کنم

قلبم شده ويران تو

بايد کسي ديگر شوم

دست من و دامان تو

مولا طلا کن سنگ را

يک حادثه آغاز کن

شير ميان پرده را

بيرون بکش اعجاز کن

اين روزها تنهاتري

بين نمک نشناس ها

ديروز تنها معتصم

حالا بني عباس ها

امروز هم مظلومي و

اين خود نشان برتري ست

اين غربت بي انتها

يک يادگار مادري ست

من در دعاي جامعه

خورشيد را فهميده ام

من در حريم خاکي ات

افلاک را گرديده ام

اي تربتت خاک جنان

اي گنبدت هفت آسمان

خاک مزارت مي دهد

بوي شکوهي جاودان

آتش گلستان شد ولي

نمرود ديد آدم نشد

پشت شياطين خم شد و

چيزي از اين جا کم نشد

مولا ببين اين روزها

من بوي طوفان مي دهم

فرمانده ي عشق آفرين

رخصت دهي جان مي دهم

هستم گداي سامرا

تو جان جانان مني

من شاعري درباري ام

وقتي تو سلطان مني…

محسن کاوياني

*************************************************
ذوق و شوق و طراوت ام با تو

رونق شعر هيئت ام با تو

هرچه باشد من از تو ميگويم

سربلندي و عزت ام با تو

خواندني بود خواندني تر شد

خط به خط حکايت ام با تو

با نگاهت مرا مسلمان کن

کافرم من هدايت ام با تو

رنگ و بوي خدا گرفته به خود

لحظه هاي عبادت ام با تو

ضامن عاقبت به خيري من

گره خورده سعادت ام با تو

دوم ابن الرضاي اين عالم

پاي ميزان ضمانت ام با تو

تا قيامت غلامي ات بامن

در قيامت شفاعت ام با تو

 

رحمة الله واسعه هادي

گل خوشبوي "جامعه" هادي

 

با دعايت دعا رسيد به ما

با دعايت بها رسيد به ما

از غبار رسيدن ات آقا

مثل امشب دوا رسيد به ما

با نگاهت جهان به وجد آمد

از قدومت صفا رسيد به ما

شک ندارم کفيل ما هستي

از تو نان و نوا رسيد به ما

کرمت نيز روزي ما شد

جود و لطف و عطا رسيد به ما

از ازل "مقتدا" رسيد به تو

از ازل "اقتدا" رسيد به ما

در کنار تو هر چهارشنبه

"ياجواد" "يا رضا" رسيد به ما

حجت الله اي ولي خدا

تا رسيدي خدا رسيد به ما

مانده ام که غلامي در تو

در دوعالم چرا رسيد به ما؟؟

مانده ام که محبتت اصلا

ماه من - کي ؟ کجا؟ رسيد به ما

شکر حق بين مردم دنيا

نوکري شما رسيد به ما

 

در مسير تو ام خداراشکر

من فقير تو ام خداراشکر

 

در هوايت مرا هوايي کن

با نگاهت مرا خدايي کن

گره افتاده است به کار من

فارج الهم گره گشايي کن

توکه آقا هواي من داري

تا نخوردم زمين دعايي کن

بدم اما مس وجودم را

با نگاهي بيا طلايي کن

مانده ام بين اين دوراهي ها

راه بلد باز رهنمايي کن

دست کم از کريم نداري تو

سائلم- آمدم - عطايي کن

علي بن محمد بن علي(ع)

اين دلم را تو مرتضايي کن

روي لطفت حساب وا کردم

صف محشر مرا صدايي کن

همه را برده اي حرم آقا

پس مرا نيز سامرايي کن

بعد از آن هم اگر صلاحم هست

يک شب جمعه کربلايي کن

 

داده ام دل که دلبرم باشي

همه جا سايه ي سرم باشي

 

از تو عالي جناب ميگويم

از تو اي مستطاب ميگويم

تانفس هست از فضائل تو

بي حساب و کتاب ميگويم

واي بر عقل ناقص من که

پيش آب از سراب ميگويم

من کجا مدح ناب تان؟؟ اما

هرچه باشد صواب ميگويم

از عنايات بي حد تو وَ از

ستم بي جواب ميگويم

از غم و غصه هايت آقا و

حال و روزي خراب ميگويم

از نم ديده هاي بارانيت

جگرت شد کباب - ميگويم

عذرخواهم اگرکه آقا از

تو و بزم شراب ميگويم

عذرخواهم گريز ميزنم و

از سر آفتاب ميگويم

از مي و تشت و خيزران و لبي

از اسيرو طناب ميگويم

 

مست لايعقلي که بد ميزد

گاه بر تشت هم لگد ميزد

 

عليرضا خاكساري
******************************

مرغ دل شکسته ی ما جَلد سامراست

درعرش بزم روضه ی دلدار ما به پاست

شال سیاه غصِّه روی دوش ِ ماسِواست

ذکر علیُّ و فاطمه  واویلتا خداست

زهر ستم به جان امام حرم بلاست


                                         این ناله ها شبیه به نجوای نینواست


کینه جواب رحمت و احسان و جود شد

با زهر دشمنی تن یارم  کبود شد

سوز ستم روانه به هر تار و پود شد

روضه به رنگ شعله و از جنس دودشد

شد دیده تار و گریه ی بر گونه رود شد


                                       غم سهم سینه ها شده و دم  دم ِ عزاست


هادیِّ آل فاطمه    افتاده برزمین

دین خورده ضربه از ستم و ظلم و جور و کین

واویلتاست نغمه ی لبهای مومنین

اشک امام عسگریُّ و آه مسلمین

با ناله های حیدر و کوثر شده قرین


                                         این سامرا  ادامه ی غمهای کربلاست


اینجا شراره سهمیِّه ی سینه و دل است

آنجا به روی حنجر دین تیغ قاتل  است

جسم امیر تشنه و بی سر به ساحل است

از اشکهای فاطمیُّون ناقه در گِل است

زینب اسیر و نیزه نشین در مقابل است


                                         ناموس عشق  همسفر دشمن خداست


از سامرا به کرب و بلا می روم بیا

با من بگو حسین و بیا سوی کربلا

شش گوشه است و چاووش و سینه زنیِّ ما

بین الحرم   حریم کرم  شاه باوفا

آب فرات و علقمه و ساقیُّ و نوا


                                     حالا نوای فاطمه یابن الحسن بیاست

********************************************************

صدای زمزمه ی جامعه کبیره ی توست

که چشم ها همه اشک و نگاه خیره ی توست

هر آنکسی که در امواج عشق افتاده

برای عرض ادب در پی جزیره ی توست

کلاس درس محبت کلامکم نور است

اگر محب علی گشته ایم سیره ی توست

شما که محبط وحیید و معدن رحمت

تمام دار و ندارم غم عشیره ی توست

میان صحنه ی محشر شفاعتی بکنید

صدای زجه ، صدای غلام تیره ی توست

کنار ذره ای از ناخن شما باید

تمام ناقه ی صالح به سجده در آید

قدم زدی به مسیر مدینه ، سامرا

به جاده های کویر مدینه ، سامرا

تمام غربت چشم تو را شهادت داد

مناره های منیر مدینه ، سامرا

چه زخم ها که به قلب شما زدند آقا !

ستمگران حقیر مدینه ، سامرا

دوباره روز دوشنبه چه نحس می آمد

به سمت شهر فقیر مدینه ، سامرا

برای مادر خود گریه می کنید انگار

بنال مرغ اسیر مدینه ، سامرا

برای بانوی پهلو شکسته ی حیدر

برای صورت نیلی حضرت مادر

دوباره اشک غزل های منزوی ای وای

شراره می چکد از چشم مثنوی ای وای

شکست حرمت گنبدطلای سامرا

شکست بغض فضاهای معنوی ای وای

اگر چه منزلتت خدشه بر نمی دارد

دچار زخم جسارات می شوی ای وای

شما کجا و زمین گدا نشین مسیر

شبیه عمه به ویرانه می روی ای وای

بمیرم از چه پس مرکب سیاهی ها

کنار مردم این شهر می دوی ای وای

برای گریه کنانت اگر جسارت نیست ،

بگو که زخم روی ناخن شما از چیست ؟؟!

به دور مرقدت امشب ملایکه دارند ؛

بررای غربت چشمانت اشک می بارند

چقدر بی خرد است آن عدو نمی داند

درندگان به کف پات سجده می آرند

به سوی بزم شرابت کشند اما شام

امان ز مردم پستی که بین بازارند

برای دیدن سرها هجوم آوردند

جماعتی همه رفتند سنگ بردارند

به سمت بزم شراب این صدای گریه ی کیست ؟

صدای شیهه ی شلاق های دربارند

صدای گریه ی زهرا ، قرائت قرآن

صدا صدای تلاقی خیزران ، دندان !!!

 

 

شاعر : مجتبی کرمی

**********************************************

دست اگر بست،دگر جان به خطر می افتد

بال پروانه اگر بست،دگر می افتد

 

نام او باز “علی” بود و حکایت این است

دست و پا بسته شد و بین گذر می افتد

 

حالتش سخت عجیب است،چه یادش افتاد؟

تا به مجلس ببرندش چقَدَر می افتد!!!

 

تا که او میشنود:”تند برو...تند برو

....حرکت کن...”به دوتا دیده ی تر می افتد

 

حتم دارم که اگر بگذرد از این بازار

یاد یک حادثه ی تلخ دگر می افتد:

 

ناگهان هلهله شد...سنگ پس از سنگ آمد

همه دیدند که سر از پی سر می افتد...

شاعر: سينا نژادسلامتي

******************************************

دست اگر بست،دگر جان به خطر می افتد

بال پروانه اگر بست،دگر می افتد

 

نام او باز “علی” بود و حکایت این است

دست و پا بسته شد و بین گذر می افتد

 

حالتش سخت عجیب است،چه یادش افتاد؟

تا به مجلس ببرندش چقَدَر می افتد!!!

 

تا که او میشنود:”تند برو...تند برو

....حرکت کن...”به دوتا دیده ی تر می افتد

 

حتم دارم که اگر بگذرد از این بازار

یاد یک حادثه ی تلخ دگر می افتد:

 

ناگهان هلهله شد...سنگ پس از سنگ آمد

همه دیدند که سر از پی سر می افتد...

شاعر: سينا نژادسلامتي

*********************************************************

تنها امام سامره تنها چه ميكني؟

در كاروان سراي گداها چه ميكني؟

 

دارم براي رنگِ تنت گريه ميكنم

پايِ نفس نفس زدنت گريه ميكنم

 

باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟

يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

 

باور كنيم شأن تورا رَد نكرده است؟

اين بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

 

گرد و غبار، روي تو اي يار ريختند

روي سر ِتو از در و ديوار ريختند

 

مردِ خدا كجا و اينهمه تحقير وايِ من

بزم شراب و آيه ي تطهير وايِ من

 

هرچند بين ره بدنت را كشيد و بُرد

دستِ كسي به رويِ زن و بچه ات نخورد

 

باران نيزه، نيزه نصيب تنت نشد

دست كسي مزاحم پيراهنت نشد

 

اين سينه ات مكان نشست كسي نشد

ديگر سر تو دست به دست كسي نشد

(علي اكبر لطيفيان)

**************************************

السلام علیک یا مولا

عالمی را غريبیت کشته

ای غریب غروب سامرا

عالمی را غریبیت کشته

 

گرچه بی آبرویم ای آقا

هر چه باشم ولی گدای توام

دیدن مرقدت چه حالی داشت

از همان روز در هوای توام

 

آشنای غریب دلتنگی

ای امام عزیز دل خسته

دست های گره گشای تو را

غل و زنجیر ظالمان بسته

 

از دعای قنوت نیمه شبت

همگان استفاده می بردند

نیمه شب بود و کوچه ها تاریک

که تو را هم پیاده می بردند

 

قصّه ی کوچه های باریکی

می شود پیش چشمتان تکرار

آهِ مظلوم و اشکِ غربت وای

سامرا شد مدینه باز این بار

 

چقَدَر خون دل که از دست

بی وفا مردم زمان خوردی

پسر مرتضی و بزم شراب

عجب ارثی از عمّه ات بردی

 

لااقل خوبی اش در این بوده

حرفی از خیزران نبود آقا

لااقل همچو شام در آن بزم

خواهری نیمه جان نبود آقا

*********************************************
هرکس که دشمنت شده بد نام مي شود

آسوده باش خصم تو ناکام مي شود

آنکس که احترام تو را زيرپاگذاشت

با دستهاي مهدي ات اعدام مي شود

شاعر: مهدي نظري
*************************************
مولا نقي ستاره ي هر آسمان ماست

در دل نشان و زمزمه اش بر زبان ماست

هتاک بي وجود ، حيا کن ، دهان ببند

هادي پدر بزرگ امام زمان ماست!

شاعر: محسن نورپور
****************************************
شيعه آن است که از زندگي اش سير شود

نام مولايش اگر آيد و تحقير شود

شيعه آن نيست که با کفر مدارا بکند

"يا علي" مي طلبد دست به شمشير شود

هرکه گول متوکل شدنش را خورده

بفرستيد جهنم غل و زنجير شود

خبر از هيبت نام تو ندارند اين ها

جوجه شاهين عددي نيست، بگو شير شود

هر کسي ذم تو گويد لعن الله عليه

تا ابد باد که مستوجب تکفير شود

کفر پيداست براي تو چه خوابي ديده است

ولي اين خواب محال است که تعبير شود

تا به کي دفن شود بغض فرو خفته ي ما؟

وقت آن است گلوها پر تکبير شود

سامراي تو دري رو به بهشت است و دلم

پاي اين در متولد شده تا پير شود

سفره ي عشق که پهن است، بگو بسم الله

لقمه اي هر که از آن خورده نمک گير شود

*
پسرش را پسري هست، آهاي اي شيعه

ميهمان جمعه مي آيد، نکند دير شود!؟

شاعر: علي فردوسي
********************************
ز هر پستي و شر آکنده اي تو  

خدا را نه...به شيطان بنده اي تو  

اگر با آل حيدر( عليهم السلام)در بيفتي 

  بدان گور خودت را کنده اي تو 

شاعر:هاشم طوسي
*****************************

روزی برود اگرسرم با این شعر

می گویم وسرفراز محشرم با این شعر

بردشمن تو امام هادی ،لعنت

به به که خنک شد جگرم با این شعر

فردای قیامت به چه خاری آید

بریاری توهرکه به زاری آید

شاعر که برای تو امام هادی

گرشعرنگوید به چه کاری آید

از غصه دلت رها شده صد درصد

درد دل تو دوا شده صد درصد

گرنام امام هادی برلب داری

پس حاجت تو روا شده صد درصد


بایدکه پی حق تو باشیم آقا

دلداده ی مطلق تو باشیم آقا

تا خار به چشم دشمنانت بکنیم

باید که فرزدق تو باشیم آقا

شاعرسیدمجتبی شجاع


*********************************************************


[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
اشعارشهادت حضزت ام کلثوم علیهاسلام الله
 اللهم عجل لولیک الغریب الفرج القریب

اي مقـــامت فـراتـر از مريــــم

اي شکوهـت رسـاتـر از حــــوا

ام کلثــوم !خواهــر زينب(س)

عصمت الله دوم زهــــرا (س)

 

پيش پايـت تــــمام حـــور و ملـــک

در رکـــــوع و سجـــــود افتـــــاده

نســل برتـر ز خانــــواده نـــــور..!

دخت مـولا(ع)و فاطمـه(س) زاده

 

اي حجابت فرشته راچادر

حوريان درطواف معجر تو

آن قدر ناز داري اي بانو..!

بال جبريل فرش معبـر تو

 

ازنفسهايت اي نسيم بهشت..!

بــوي عطــر و گــلاب مي آيــــد

التمــاس دعـاي نيمــه شبـــان

سوي تو مستجـــــاب مي آيــد

 

توکجـــــا وتبـــــار ناپـاکان....!؟

تـو مليکـه زعالــم ملکـــــــوت!

تـو بهشتـي چـه نسبتي داري

به کويــر وبه دوزخ و برهــوت؟

 

قرص خورشيد وزمهير سياه...!؟

جمع ايمان و کفـر ممکن نيست

هرکـــه ايــن قصـه را کنـد بــاور

به خداشيعه نيست مؤمن نيست

 

انتــهـاي عــروج جبـرائـــيل

اوليــن پــله مقــــام شمــا

کربـلا زنـده مانـده امــا، بـا

خطبه زينب(س)وکلام شمـا

 

مثل زينب(س) غروب عاشورا

داغـــــدار بـــــرادرت بـــودي

آمــــدي درحوالـــي گـــودال

و کمک حـــال مـــادرت بودي

 

دست سنگين عصر عاشورا

روي مـــاه تو را کبـود ، نمود

آن طرف زينبي که بود سپـر

اين طرف تو ميان آتش ودود

 

مثل زينب(س) ميان بزم شراب

تکيـــه گــاه يتيــم اربـابــــــي

کربلا؛ کوفه ؛ شام ؛ کرب وبلا

تا مـدينـه چـو مـاه ، مي تابي

 

زينـب(س) و تـــــو ؛ مکمــــل عشـقـيـــد

تو درخشــنده ؛ زينب (س) المــاس است

ادبـــت در مـقــابــــــل خـــواهـــــــــــــر

درمثل،چون حسيـن(س)وعباس(س)است
   توسط ياسر حوتي

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
   در علم و فضيلت و ادب دريايي

در عصمت و صبر و علم بي همتايي

سجاده‌ي تو شميم کوثر دارد

تو آينه‌ي ‌حقيقي زهرايي

**

 اي روح زلال! نور کوثر داري

تو عطر گل ياس پيمبر داري

در حجب و حيا آينه‌ي فاطمه اي

در وقت خطابه شور حيدر داري

**

اي پشت و پناه قافله، چون زينب

همراز نماز نافله، چون زينب

در شام نيفتاده اي از پا، بانو

يک لحظه در اين مقابله چون زينب

**

هر چند که بي صبر و قراري بانو

هر چند غريب و داغداري بانو

در کوفه‌ي بي کسي و شام غربت

چون کوه وقار استواري بانو

**

در روز دهم چو شمع افروخته اي

در آتش بي کسي و غم سوخته اي

تا سرحد جان حمايت از مولا را

از مادر خود فاطمه آموخته اي

**

از ديده اگرچه خون دل افشاندي

آن روز تمام کوفه را لرزاندي

اي دخت علي، هيمنه‌ي کوفي ها

مي ريخت به هر خطابه که مي خواندي

**

آن روز رسيده بود جانت بر لب

مي سوخت تمام پيکر تو در تب

پروانه صفت گرم طواف عشقي

ذکر لب خسته‌ي تو: زينب زينب

**

آن ماتم بي کرانه را معنا کن

آن غربت جاودانه را معنا کن

يک بار براي زائرانت بانو

تو ضربه‌ي تازيانه را معنا کن

**

شش ماه شبيه روضه خوان مي خواندي

از غربت و داغ بي کران مي خواندي

از نيزه و قتلگاه و خون مي گفتي

از طشت طلا و خيزران مي گفتي

  &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
*****

اگـر چه حـال و هـوايـم ز اشـک معـلوم است

خدا گواست که شيعه هميشه مظلوم است

بـه صـبـح و شـام بـگـويـيـم يـکـصـدو ده بـار

عـدوي حـضـرت حـيدر به مرگ محکوم است

زديــم فــالــي و قــرعــه بــه نـام او افــتــاد

دوبــاره کـار دل مـا بـه دسـت خـانـوم است

ثــنــا و حــمـد و سـتـايـش نـثـار بــانــويــي

که درشکوه وبزرگي ست گرچه مغموم است

الا کـه بــنــده نـوازي ا ت ارثــي از مــولاســت

هميشه عـادت تـو مـرحـمت به محروم است

تـويـي سـتـاره دوم به آســمــان عـلـي

بـدون مِـهـر تـو هـر دل ز نـور مـحروم است

بـه شـام و کـوفـه ي تـاريک خطبه خواندن تو

تـمـامـي از جـلـوات امـام مـعـصـوم است

کـسـي کـه نـسـبت پيوند گل به خار دهد

سـزاي ايـن عـمـلـش مـيـوه هـاي زقّوم است

رواسـت شـيـعـه بـرايـت حـسينيه سازد

فداي نام تو بانو که ام کلثوم است

چه مي شود که قبول از (ظفر)کني اين شعر

صله زدست کريمان هميشه مرسوم است

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
آن زينب او عزيز مردم شده است

اين فاطمه اش مليکه ي قم شده است

افسوس که نام اُم کلثوم فقط

مانند مزار مادرش گم شده است

&&&&&&&&&&&&&&&&&&
بانو همه جا نام شما عقده گشاست

مسکين تو از قيد غم و غصه رهاست

درخانه سگ پري نيايد هرگز

تزويج تو باخليفه از ريشه خطاست

شاعر: سيد مجتبي شجاع

&&&&&&&&&&&&&&&&&&
هرکس به جهان تورا ثناکرده بسي

خشنود دل فاطمه را کرده بسي

اي دختر با وقار زهرا و علي

درحق تو تاريخ جفا کرده بسي

شاعر: سيد مجتبي شجاع

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
يا علي گفتي و غم آغاز شد(1)

ناگهان قفل زبانم باز شد

ياعلي گفتي همين اعجاز توست

ياعلي پروانه ي پرواز توست

سايه ات را بر سرم انداختي

يک نگه بر دفترم انداختي

تا تو ليلاي مني مجنونتم

دختر شير خدا ممنونتم

با نگاه تو تباني ميکنم

تا قيامت روضه خواني ميکنم

ام کلثومي و دل در بند توست

شمس گيتي روي گردنبند توست

ام کلثومي به عالم سروري

با نگاهت از همه دل مي بري

از ازل آرام جان زينبي

خواهر شيرين زبان زينبي

پيش تو ام البنين رو ميزند

محضرت عباس زانو ميزند

ام کلثومي و امّيد همه

يادگار ماندگار فاطمه

ام کلثومي و طاووس علي

ام کلثومي و ناموس علي

هم طراز تو در اين عالم نبود

سهم تو چيزي به جز ماتم نبود

کاش از چشم و نظر ميگفتي و

از همان روز خطر ميگفتي و

کاش از هيزم به دستان لعين

از نگاه شعله ور ميگفتي و

شاهد غم هاي مادر بوده اي

کاش از سقط پسر ميگفتي و

کاش ميگفتي تو از ضرب لگد

کاش از درد کمر ميگفتي و

کاش از دست زمخت ثاني و

درد گوش و درد سر ميگفتي و

کاش آن شب در پس تابوت او

با همان سوز جگر ميگفتي و

" ....خدا مادرم را کجا ميبرند.....گمانم براي شفا ميبرند...."

روضه ات يک بام دارد تو هوا

گه مدينه ميروم گه کربلا (2)

عمه جان نيمه جان يادش بخير

فتنه هاي کوفيان يادش بخير

ناله ميکردي و بر سر ميزدي

"أَلاَمان" و "أَلاَمان" يادش بخير

مأمن اطفال آغوش تو بود

گريه هاي کودکان يادش بخير

ميکشيدي خار از پايي برون

گريه ميکردي چنان يادش بخير

بازويت را کعب ني ها ميزدند

تازيانه و سنان يادش بخير

کوچه وبازار و سنگ و ناسزا

در ميان شاميان يادش بخير

حال داري با قدي خم ميروي

داري اي منظومه ي غم ميروي

از تمام رنج دنيا خسته اي

سوي آقاي محرم ميروي

ميسرايي ياد آن هامون خون

زير لب "... إنا اليه راجعون "

شاعر : علي رضا خاکساري

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
ما از مي جام عاشقي سرمستيم

بر مرحمت دخت علي دل بستيم

محشر که بيايد همگي ميگوييم

ما گريه کنان ام کلثوم هستيم

****

اي عالمه ي علوم دين ادرکني

اي چادر تو حبل متين ادرکني

ياسَيِّدَةَ النِّسا أَنَا سائِلِکُم

اي دخت امير مومنين ادرکني

****

اي روشني نسل طهوراي فاطمه

اي سردبير مجمع شوراي فاطمه

بي شک و شبهه عمه ي سادات عالمي

اي هم رديف زينب کبراي فاطمه

****

مليکه ي دو سرايي و نوحه گر هستي

خميده اي به گمانم شکسته پر هستي

ميان روضه ي امشب به خاطرم آمد

تو از غريب مدينه غريب تر هستي

****

تنديس حلم و حجب و حيايي بزرگوار

سنگ صبور شير خدايي بزرگوار

محشر به إذن مادر سادات فاطمي

آري شما شفيعه ي مايي بزرگوار

****

عزيز فاطمه در معرض خطر بودي

ز بانوان حرم تو گرسنه تر بودي

"سري به نيزه بلند است در برابر" تان

تمام واقعه را تو نظاره گر بودي

شاعر: عليرضا خاكساري

&&&&&&&&&&&&&&&&

بانو زبانزد است حيايي که داشتي

تاريخ ثبت کرده وفايي که داشتي

نازل شود به وحي خدا مدح وصف تو

با آن مقام پيش خدايي که داشتي

در آسمان حيدر و زهرا پريده اي

مهد کمال بود هوايي که داشتي

با حضرت عقيله شما مو نمي زدي

در خلق و و خو و مهر و صفايي که داشتي

ديدند اهل کوفه که حيدر ظهور کرد

با خطبه ها و صوت رسايي که داشتي

ديدي مصيبتي که دگر کس نمي رسد

به ابتداي صبر و رضايي که داشتي

عباس تا که ديد نداري تو هديه اي

سهم تو شد به کوي منايي که داشتي

قرباني تو نزد خدايت قبول شد

يک عمر ماند رنگ حنايي که داشتي

ام البنين به شهر مدينه که روضه داشت

گل مي نمود شور بکايي که داشتي

با زينب و رباب فقط ناله مي زدي

با خاطرات کرب و بلايي که داشتي

تقسيم شد ميان اسيران اهل بيت

در شهر شام آب و غذايي که داشتي

حتي زن يزيد لعين گريه اش گرفت

با ديدن خرابه و جايي که داشتي

عباس بود روي ني و بست چشم خود

وقتي که ديد تاول پايي که داشتي

در خيمه هاي سوخته ي بي حسين چه شد ؟

بعد از غروب و شام عزايي که داشتي

شکر خدا نبود ببيند برادرت

بردند گوشوار طلايي که داشتي

ياد صداي فاطمه افتاد پشت در

زينب شنيد سوز صدايي که داشتي

شکر خدا نبود حسين تو بشنود

در زير تازيانه نوايي که داشتي
شاعر:رضارسول زاده


&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&


تـو مـحـور کــل کــائـنـاتـي بـانـو

شـويـنـده لـوح سـيـئـاتـي بـانـو

برزينب وبرحسين خواهرهستي

مانـنـد حـسـن راه نجاتـي بـانـو

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
 

شب قدري و قَدرت نيست معلوم

ميان شيعه هم هستي تو مظلوم

فقط نام تو را برديم گاهي

فداي غربتت يا ام کلثوم

***

کمر بر استقامت بسته زينب

که يک دم هم ز پا ننشسته زينب

اگر زينب پناه کاروان بود

تو هم بودي عصاي دست زينب

***

صبوري غرق در تاب و تب تو

وفا زانو زده در مکتب تو

در اين شش ماه  يک دم هم نيفتاد

"حسينم وا حسينا" از لب تو
 &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
اللهم عجل لولیک الفرج




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
ام كلثوم دختر ابوبكر، يا ام كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام؟

ام كلثوم دختر ابوبكر، يا ام كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام؟


بر خلاف ادعاى اهل سنت که اين دختر را فرزند امير مؤمنان از فاطمه زهرا معرفى کرده‌اند، در هيچ روايتى از روايات شيعيان به اين مطلب اشاره نشده است که اين دختر فرزند امير مؤمنان از فاطمه زهرا (سلام الله عليهما) بوده است؛ و تنها به اين نکته اشاره دارد که دخترى به نام امّ‌كلثوم که در خانه امير مؤمنان زندگى مى‌کرده، به ازدواج عمر (آنهم به زور) در آمده و امير مؤمنان پس از مرگ عمر، او را به خانه خود برگردانده است.
بنابراين مى‌گوييم: ممکن است که اين دختر فرزند امير مؤمنان عليه السلام باشد؛ اما از ديگر همسران آن حضرت. در نتيجه اين توجيه احساسى که وى فرزند فاطمه زهرا (س) بوده است نيز کارگر نخواهد شد.
يا اين كه به احتمال زياد و طبق اعتراف بزرگان اهل سنت، اين دختر، ربيبه آن حضرت و دختر ابوبكر باشد.
1. اعتراف مهم‌ترين شارح صحيح مسلم: عمر داماد أبو بكر
برخى از عالمان اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه امّ‌كلثومى كه با عمر ازدواج كرده، دختر ابوبكر بوده نه دختر امير مؤمنان عليه السلام.
محى الدين نووى، مهمترين شارح صحيح مسلم در کتاب تهذيب الاسماء مى‌گويد عمر با امّ‌كلثوم دختر ابوبکر ازدواج کرده است!!!
أختا عائشة: اللتان أرادهما أبو بكر الصديق، رضى الله عنه، بقوله لعائشة: إنما هما أخواك وأختاك، قالت: هذان أخواى، فمن أختاى؟ فقال: ذو بطن بنت خارجة، فإنى أظنها جارية. ذكر هذه القصة فى باب الهبة من المهذب، وقد تقدم بيانهما فى أسماء الرجال فى النوع الرابع فى الأخوة، وهاتان الأختان هما أسماء بنت أبى بكر، وأم كلثوم، وهى التى كانت حملاً، وقد تقدم هناك إيضاح القصة، وأم كلثوم هذه تزوجها عمر بن الخطاب، رضى الله عنه.
دو خواهر عائشه؛ همان دو نفرى كه مقصود ابوبكر صديق! از سخنانش به عائشه بودند، كه به او گفت «دو برادرت و دو خواهرت (از من ارث مى برند)؛ عائشه گفت: اين دو نفر برادران من هستند؛ اما دو خواهر من چه كسانى هستند (من كه يك خواهر بيشتر ندارم)؛ در پاسخ گفت: آن كسى كه در شكم دختر خارجه است؛ من گمان دارم كه او نيز دختر است؛ اين ماجرا را در باب هبه كتاب مهذب آورده است.
و سخن در باره آن دو در اسماء الرجال در باب چهارم در خواهران گذشت؛ اين دو خواهر، اسماء دختر ابوبكر و امّ‌كلثوم دختر ابوبكر هستند؛ و او است كه در شكم مادرش بود؛ و در آنجا توضيح ماجرا گذشت؛ و همين امّ‌كلثوم است كه عمر با او ازدواج كرده است.
النووي، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف بن مري (متوفاي676 هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج 2، ص630، رقم: 1224، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م.
با توجه به اين اعتراف، بسيارى از حقايق روشن و ثابت مى‌شود كه ازدواج دختر امير مؤمنان عليه السلام با عمر، افسانه‌اى بيش نيست.
اين ازدواج با واقعيت‌هاى تاريخى نيز سازگارتر است؛ چرا كه خليفه اول دوم همپيمان و دوست قديم يكديگر بودند، با مرگ ابوبكر، طبيعى است كه خليفه دوم احساس مسؤوليت كرده و بخواهد خانواده او را تحت تكفل خود دربياورد و ازدواج با دختر ابوبكر بهترين راه بوده است.
تحليل روايت جعلي رد خواستگاري عمر از دختر أبو بكر توسط عايشه:
البته برخى سعى كرده‌اند كه بگويند عمر فقط از او خواستگارى كرده است و ازدواج اتفاق نيفتاده؛ اما ماجراى اين خواستگارى را به صورتى نقل كرده‌اند که نه شيعه قبول دارد و نه سنى مى‌تواند بپذيرد.
عالمان اهل سنت نقل كرده‌اند كه عمر از دختر ابوبکر خواستگارى کرد؛ اما امّ‌كلثوم و عائشه با اين خواستگارى، به خاطر اخلاق تند و خشونت ذاتى عمر مخالفت كردند. و سپس عايشه به عمرو عاص متوسل شد و عمرو عاص كه دشمنى او با خاندان امير مؤمنان عليه السلام روشن‌تر از خورشيد است، دختر امير مؤمنان عليه السلام را پشنهاد كرد.
وخطب أم كلثوم بنت أبي بكر وهي صغيرة وأرسل فيها إلى عائشة فقالت الأمر إليك فقالت أم كلثوم لا حاجة لي فيه فقالت لها عائشة ترغبين عن أمير المؤمنين قالت نعم إنه خشن العيش شديد على النساء.
فأرسلت عائشة إلى عمرو بن العاص فأخبرته فقال أكفيك فأتى عمر فقال يا أمير المؤمنين بلغني خبر أعيذك بالله منه قال وما هو قال خطبت أم كلثوم بنت أبي بكر قال نعم أفرغبت بي عنها أم رغبت بها عني قال لا واحدة ولكنها حدثة نشأت تحت كنف أم المؤمنين في لين ورفق وفيك غلظة ونحن نهابك وما نقدر أن نردك عن خلق من أخلاقك فكيف بها إن خالفتك في شيء فسطوت بها كنت قد خلفت أبا بكر في ولده بغير ما يحق عليك قال فكيف بعائشة وقد كلمتها قال أنا لك بها وأدلك على خير منها أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب.
عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى امّ‌كلثوم دختر ابوبكر رفت، عايشه اين پيشنهاد را با خواهرش مطرح كرد. در پاسخ گفت: مرا با او كارى نيست. عايشه گفت: آيا اميرالمؤمنين را نمى خواهى؟ گفت: آرى نمى خواهم، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است.
عايشه كسى را نزد عمرو عاص فرستاد و ماجرا را براى او بازگو كرد. عمرو عاص گفت: من ماجرا را درست مى كنم، آن گاه نزد عمر رفت و گفت: اى امير مؤمنان خبرى شنيده‌ام كه خدا كند درست نباشد، عمر گفت: چيست؟ گفت: امّ‌كلثوم دختر ابوبكر را خواستگارى كرده‌اى؟ گفت: بله، مرا براى او نمى‌پسندى يا او را براى من نمى‌پسندى؟ گفت: هيچكدام، ولى او نوسال است و در سايه امّ‌المؤمنين عايشه با ملايمت و مدارا بزرگ شده و تو تندخويى و ما از تو مى ترسيم و نمى توانيم هيچيك از عادات تو را بگردانيم... و من بهتر از او را به تو نشان مى دهم: امّ‌كلثوم دختر علي بن ابوطالب را...
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 564، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛
الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي 328هـ)، العقد الفريد، ج 6، ص 99، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛
الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 451، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
آيا اهل سنت اين نكته را قبول مى كنند كه خواستگارى عمر از دختر ابوبكر آن قدر وحشتناك بوده است كه عمرو عاص از آن به خدا پناه مى‌برد! اما همين شخص پشنهاد مى‌كند كه از دختر امير مؤمنان خواستگارى كند. يعنى احترام ابوبكر واجب است و نبايد دختر او آزرده خاطر شود؛ اما حضرت زهرا احترام ندارد و آزردن دختر او نيز اشكالى ندارد!!!
آيا اهل سنت متلزم به اين مسأله مى‌شوند كه آزردن روح ابوبكر مهمتر از آزردن روح حضرت زهرا سلام الله عليها است؛ با اين كه طبق روايات صحيح السند موجود در كتاب‌هاى اهل سنت، آزردن فاطمه، آزردن رسول خدا است؛ اما در باره ابوبكر چنين روايتى نيامده است.
مگر اهل سنت از عمر نقل نمى‌کنند که گفت: بستگان رسول خدا از بستگان من براى من مهمتر هستند؟
آيا اهل سنت قبول مى‌کنند که بگويند که عمر حرمت بستگان ابوبکر را مراعات مى‌کند؛ ولى حرمت خاندان پيامبر را مراعات نمى‌کند!!! به خاطر خشونت ذاتى از ازدواج با دختر ابوبکر امتناع؛ اما براى ازدواج با ناموس رسول خدا اصرار مى‌کند!!!
اگر اين روايت را صحيح بدانيم، اشكالات گفته شده بر اهل سنت وارد مى شود؛ و اگر اين روايت جعلي باشد (كه چنين است) علت جعل آن مشخص است؛ در زمان جعل اين افسانه، اين ديدگاه در بين مردم شيوع داشت که عمر با دختر ابوبکر ازدواج کرده است و نه دختر علي؛ خواستند بگويند يک خواستگارى ساده صورت گرفته است و سپس در پى دختر علي رفته است!!! (همان دروغ‌هايى که در بسيارى از ازدواج ها گفته مى‌شود!!! که اين آقا پيش از اين همسر نداشته و تنها يک خواستگارى ساده بوده؛ اما مشخص مى‌شود که زن داشته و...)
نسب شناسان شيعه نيز همين کلام نووى را قبول داشته و امّ‌كلثوم همسر عمر را از نسل اميرمؤمنان نمى‌دانند.
آية الله مرعشى که تمام شجره نامه‌هاى موجود خاندان اهل بيت در اختيار ايشان بود در حاشيه شرح احقاق الحق همين مطلب را اشاره کرده و آن را نظر محققين مى‌دانند.
هاجرت مع زوجها إلى الحبشة، ثم إلى المدينة المنورة، تزوجها بعد جعفر أبو بكر، فتولدت له منها عدة أولاد منهم أم كلثوم وهي التي رباها أمير المؤمنين عليه السلام وتزوجها الثاني، فكانت ربيته عليه السلام وبمنزلة إحدى بناته، وكان عليه السلام يخاطب محمد بابني وأم كلثوم هذه بنتي، فمن ثم سرى الوهم إلى عدة من المحدثين والمؤرخين فكم لهذه الشبهة من نظير، ومنشأ الأكثر الاشتراك في الاسم أو الوصف، ثم بعد موت أبي بكر تزوجها مولانا علي عليه السلام.
همراه با شوهرش به حبشه هجرت كرده و سپس به مدينه آمد؛ پس از جعفر ابوبكر با او ازدواج كرده و چند فرزند براى او آورد كه از جمله آن‌ها امّ‌كلثوم است؛ كه اميرمؤمنان عليه السلام او را بزرگ كرده و خليفه دوم نيز با او ازدواج كرد؛ او دختر خوانده حضرت و مانند يكى از دختران ايشان بود؛ و آن حضرت محمد را پسر خويش و امّ‌كلثوم را دختر خويش خطاب مى كردند؛ و به همين سبب عده اى از محدثين و مورخين به توهم افتاده‌اند؛ و اين اشتباه، مشابهات بسيار دارد كه منشا آن‌ها اشتراك در اسم يا وصف بوده است؛ و پس از مردن ابوبكر، اميرمؤمنان با اسماء ازدواج كردند.
المرعشي النجفي، آية الله السيد شهاب الدين (متوفاي 1369ش)، شرح إحقاق الحق وإزهاق الباطل، ج 30 ص 315 اشر: منشورات مكتبة آية الله العظمى المرعشي النجفي ـ قم.
حال اين دختر چطور در خانه اميرمؤمنان بوده است؟ واضح است؛ هنگامى كه ابوبکر از دنيا رفت، بعضى همسران ابوبکر با اميرمؤمنان ازدواج کردند؛ و به همين سبب ايشان و تعدادى فرزندان ابوبکر در خانه حضرت بزرگ شده‌اند، مانند محمد بن ابى بکر؛ امّ‌كلثوم هم يکى از ايشان.
در مقابل اين نظر تنها يك اشكال وجود دارد؛ برخى ادعا كرده‌اند كه اين دختر نمى‌تواند ربيبه امير مؤمنان عليه السلام باشد؛ چرا كه طبق روايات اهل سنت، مادر امّ‌كلثوم حبيبة بن خارجة بوده و او نيز پس از مردن ابوبكر با خبيب بن أساف ازدواج كرده، نه با امير مؤمنان،‌ در پاسخ مى‌گوييم كه ازدواج مادر امّ‌كلثوم با اين شخص نيز از دروغ هاى جاعل اين قصه است، تا تمام راه هاى كشف حقيقت را ببندد؛ زمانى پرده از دروغ بودن اين قصه برداشته مى شود كه مشخص شود منابع قديم تاريخ نزد اهل سنت، خبيب بن أساف در جنگ يمامه و در زمان ابوبكر كشته شده است.
محمد بن حبيب بغدادى در المحبّر مى‌نويسد:
خبيب بن اساف قتل يوم اليمامة.
خبيب بن اساف در روز يمامه (جنگ با مسيلمه كذاب) كشته شد.
البغدادي، أبو جعفر محمد بن حبيب بن أمية (متوفاي245هـ)، المحبر، ج 1، ص 403، طبق برنامه الجامع الكبير.
2. يك روايت از دو ام كلثوم:
با مراجعه به منابع اهل سنت مشاهده مى‌كنيم كه گاهى يك روايت از يك راوى به دو صورت نقل شده است: در يك نقل آن را از امّ‌كلثوم دختر ابوبكر و در نقل ديگر از امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام آورده‌اند و اين نشان مى‌دهد كه دخترى كه مشهور به امّ‌كلثوم بنت علي است‌، در حقيقت همان امّ‌كلثوم دختر ابوبكر است.
ابن أبى شيبه، روايت ذيل را از امّ‌كلثوم دختر ابوبكر نقل مى‌كند:
حدثنا عفان حدثنا حماد بن سلمة أخبرنا جبر بن حبيب عن أم كلثوم بنت أبي بكر عن عائشة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم علمها هذا الدعاء اللهم إني أسألك من الخير كله عاجله وآجله ما علمت منه وما لم أعلم وأعوذ بك من الشر كله ما علمت منه وما لم أعلم اللهم إني أسألك من خير ما سألك عبدك ونبيك وأعوذ بك من شر ما عاذ به عبدك ونبيك اللهم إني أسألك الجنة وما قرب إليها من قول أو عمل وأعوذ بك من النار وما قرب إليها من قول أو عمل وأسألك أن تجعل كل قضاء تقضيه لي خيرا.
عفان براى ما روايت كرد كه حماد بن سلمه براى او روايت كرده است كه جبر بن حبيب براى او روايت كرده است كه امّ‌كلثوم دختر ابوبكر از عائشه روايت كرده است كه...
إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 44، ح29345، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 133، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، الأدب المفرد، ج 1، ص 222، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، ناشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1409 – 1989م.
در حالى كه اسحاق بن راهويه، همين روايت را از امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام به نقل از عائشه نقل كرده است:
أخبرنا النضر نا شعبة نا جبر بن حبيب قال سمعت أم كلثوم بنت علي تحدث عن عائشة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم ليكلمه في حاجة وعائشة تصلي فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم يا عائشة عليك بالجوامع والكوامل قولي اللهم إني أسألك من الخير كله عاجله وآجله ما عملت منه وما لم أعلم وأعوذ بك من الشر كله عاجله وآجله ما عملت منه وما لم أعلم اللهم إني أسألك الجنة وما قرب إليها من قول أو عمل وأعوذ بك من النار وما قرب إليها من قول أو عمل اللهم إني أسألك مما سألك منه محمد وأعوذ بك مما استعاذ منه محمد صلى الله عليه وسلم اللهم ما قضيت لي من قضاء فاجعل عاقبته لي رشدا
نضر براى ما روايت كرده است كه شعبه براى او روايت كرده است كه حبيب بن جبر براى او روايت كرده است كه از امّ‌كلثوم دختر علي شنيده است كه...
الحنظلي، إسحاق بن إبراهيم بن مخلد بن راهويه (متوفاي238هـ)، مسند إسحاق بن راهويه، ج 2، ص 590، ح1165، تحقيق: د. عبد الغفور بن عبد الحق البلوشي، ناشر: مكتبة الإيمان - المدينة المنورة، الطبعة: الأولى، 1412هـ – 1991م.



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
از بس نيامدي غزلم پير شد ببين!
با اشک مي زنم ورق اين فال خسته را


فالي دوا نمي شود اين سرشکسته را


خون از تمام چشم و دلم سيل مي شود


هر وقت که وا مي کنم اين زخم بسته را


اين نذر عاشقي است که ريزم به هر قدم


گلها به پاي آمدنت دسته دسته را


از بس نيامدي غزلم پير شد ببين!


رنگ سپيد روي غزلها نشسته را


بايد شبي نشست غزل عاشقانه چيد


اين واژهاي خالي از هم گسسته را


آقا تو را به جان غزلهاي منتظر


منت گذار جاده ي با اشک شسته را



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
ديوونه هابسم الله
ياصاحب دولةالزهراء اللهم عجل لوليك الفرج اجتماع بزرگ عزاداران فاطميون مشهدمقدس وحرکت بسمت حرم مطهررضوى جهت عرض تسليت ودعابراى فرج منتقم آل الله باحضورعلما سادات وذاکرين اهلبيت عليهم السلام صبح ساعت9ميدان پانزده خرداد(ضد)25فروردين جمعى ازمنتظران ظهور-مشهدمقدس بجاوشايسته است همه رفقافارق ازهرنگرشى درعزادارى روزشهادت مدافع ولايت اميرالمومنين عليه السلام حضورپيداکنن کلب المهدى جمال مقدم

[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
سفرکربلا

الله بالرقیه عجل لولیک الفرج


هرکه داردهوس کرببلابسم الله


زیارت کربلای معلا دوسرهوایی/

مداح :کربلایی جمال مقدم

تاریخ  پرواز:1391/12/15

مبلغ 1550000

شماره تماس:  09155076619




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
چندکلیپ زیبا درمدح امیرالمومنین علیه السلام وغدیرخم ازکربلایی جمال مقدم
سلام برباقرالعلوم علیه السلام

اللهم عجل لولیک الفرج

یاباقرالعلوم کلیددعاتویی

آقای بی حرم .حرم قلب ماتویی

 تاریخ راورق زدم ودیدم ازقضا

همسنگرسه ساله کرببلاتویی

باسلام

عزیزان میتوانند دراین بخش چندین تصویروشعرزیبادررابطه باشهادت

مولای انس وجن حضرت باقرالعلوم علیه السلام برداشت کنند

وفقط تنهاهزینه آن دعاوصلوات جهت تعجیل درامرفرج منتقم آل الله است

گلچین اشعار شهادت امام باقرعلیه السلام 91

گلچین تصاویرویژه شهادت امام باقرعلیه السلام 91

ضمنایک سری مطلب دررابطه بامناظرات ومعجزات حضرت علیه السلام درادامه مطلب موجوداست که  میتوانیدمراجعه کنید

اللهم عجل لولیک الفرج



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
مداحی کربلایی جمال مقدم درهیات الرضای اردبیل
یاجوادالائمه ادرکنی

اللهم عجل لولیک الفرج

باسلام قصدداریم درآستانه سالروزشهادت ارباب جودوکرم فرزندولی نعمتان حضرت جوادالائمه علیه السلام

چندتصویرو40 شعرازاشعاربرگزیده شاعران بااخلاص اهلبیت علیهم السلام رادراختیاردوستداران آل الله بالاخص ذاکرین این آستان قراربدهیم

اماتنهاشرط وهدیه این مجموعه دعاوصلوات جهت تعجیل درامرفرج نازنین مولای وجودحضرت بقیه الله الاعظم است

نکته:اشعاروتصاویرهم بگونه جداگانه وهم بصورت فشرده دراختیارشماقرارخواهدگرفت

تنهاخواهش ماازشمابزرگواران ومخصوصاذاکرین اهلیبت این است که نه تنهاخودهمیشه ودرهمه جامشغول ذکرودعابرای فرج ارباب باشیدبلکه همه اطرافیان تان رانیزمتوجه این دعا بنمایید

اللهم عجل لولیک الغریب الفرج القریب

جمعی ازمنتظران ظهور_مشهدمقدس

دانلود فایل فشرده اشعار


دانلود فایل فشرده تصاویر

اشعاروتصاویربصورت جداگانه درادامه مطلب



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
غروب جمعه سوم ذی القعده91

اللهم عجل لولیک الغریب الفرج القریب

مراسم مناجات غروب جمعه جلسه مذهبی مبارکه دیوانگان امام زمان ارواحنافداه

جمعه سوم ذی القعده1391

باسخنرانی حجةالاسلام رفیعی  پیرامون بحث انتظاروخانواده

وبانوای گرم ذاکرین اهلبیت علیهم السلام :

کربلایی جمال مقدم

حاج ابراهیم  احمدی

حاج جوادعقدایی

سیدعلی رجایی (قرائت زیارت آل یاسین)

مناجات باامام زمان علیه السلام.کربلایی جمال مقدم.حاج جوادعقدایی.دیوانگان امام زمان علیه السلام91


روضه ح رقیه سلام الله.جمال مقدم.عقدایی.احمدی.دیوانگان امام زمان علیه السلام91



طاقت نداره دلی که درانتظاره.کربلایی جمال مقدم


دلبرودلداربیا.جمال مقدم.احمدی91


اللهم الرزقناکربلا.کربلایی جمال مقدم.دیوانگان امام زمان علیه السلام91


بخدادلم تنگه.حاج ابراهیم احمدی.دیوانگان امام زمان علیه السلام91



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
یاغریب الغربا

اللهم عجل لولیک الغریب الفرج القریب

باسلام خدمت رفقا/بالاخص عزیزان مداح میتوانندازاشعاراین قسمت استفاده کنند

وهمچنین میتوانندازقسمت آرشیو مراسم سال گذشته ولادت وایام مخصوص زیارتی حضرت ابالحسن الرضاعلیه السلام ودانلودکنند

همچون نسيم صبح و سحرگاه مي رود

هر كس ميان صحن حرم راه مي‌رود

از هر چه غصه دارد وغم مي شود رها

هر سائلي به خدمت اين شاه مي‌رود

وقتي فرشته‌هاي حرم بال مي‌زنند

از سينه‌هاي شعله زده آه مي‌رود

اينجا بهشت روي زمين فرشته‌هاست

از كوي تو فرشته به اكراه مي‌رود

خورشيد در طواف حرم، وه! چه ديدنيست

هر شب به پاي‌بوسي آن ماه مي‌رود

باب‌الجواد راه ورودي به قلب توست

حاجت رواست هركه از اين راه مي‌رود

*************************************
گاهي که با نياز دلم ناز مي کني

داري مرا دقيق برانداز مي کني

يعني نگاه مي کني اول کجايم و

بعداً مرا به سمت خود آغاز مي کني

دارم دوباره شاعرتان مي شوم مرا

داري دوباره قافيه پرداز مي کني

تازه شدم شبيه پسر بچه اي که تو

پيش ضريح مي بريش ناز مي کني

حس مي کنم که وقت دعا لطف خويش را

از لابلاي جمعيت ابراز مي کني

گاهي براي تو همه تن سوز مي شوم

تو در عوض هميشه مرا ساز مي کني

از خوبي شماست که خوب کم مرا

تو در حساب خويش پس انداز مي کني

گاهي کنار چنجره ات بسته مي شوم

گاهي ميايي و گره را باز مي کني

بر پرده، زنده کردن شيرت عجيب نيست

هرشب مسيح معجزه! اعجاز مي کني

اين بار هم شبيه خودم نه شبيه تو

دل مي دهم به پنجره هاي ضريح تو

آهو که نه کبوترتان نه که آدميم

تا با توايم پس همه عمر با هميم

فرقي نمي کند که چه هستيم يا که ايم

ما هرچه هست شيعه گيت را مصمميم

گاهي براي منبرتان مثل دعبليم

گاهي براي نخل ولاي تو ميثميم

لرزان نمي شويم به بادي که مي وزد

به ريشه هاي حبّ تو وصليم، محکميم

حاتم کجا و سفره احسانتان کجا

ما جيره خوار سفره ارباب حاتميم

ما زنده با توايم و دم از تو گرفته ايم

پس ما براي کشته شدن هم مقدميم

 مديون آن کسيم که ما را به تو سپرد

عمريست زير سايه تو زير پرچميم

ما را زياد و کم ننوشتند، واحديم

گاهي اگر زياد و زماني اگر کميم

 

کم گريه مي کنيم وليکن موثريم

يعني شبيه بارش بارانِ نم نميم

 يابن الشّبيب خواندنمان را که ديده اي

ديدي که در عزاي شهيد محرميم

اين ويژ گيّ روضه جد غريب توست

که ما هنوز با غم تو غرق ماتميم

اين بار هم دلي که شکسته است را بخر

لطفي کن و دوباره مرا کربلا ببر

محسن ناصحي

*********************
قصر همه حكام جهان را كه بگردى

دربار كسی "پنجره فولاد" ندارد

******************************

بقیه اشعاردرقسمت ادامه مطلب

لطفاازنظراتتون ماروبی بهره نزارین



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
دعای ندبه//استادماندگاری/جمال مقدم

اللهم عجل لولیک الفرج

مراسم این هفته دعای ندبه جمعی ازمنتظران ظهور مشهدمقدس

باحضور:استادماندگاری

وبانوای :کربلایی جمال مقدم

مشهدمقدس سیدی خلج 6 مسجدصاحب الزمان علیه السلام

ازساعت6صبح


وبرنامه غروب جمعه این هفته

سیدی قائم64حسینیه انصارالعباس علیه السلام

ازساعت16تااذان مغرب

باسخنرانی :حجةالاسلام رفیعی

و

مداحی:کربلایی جمال مقدم



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
سلام بررییس مذهب/مقتل امام صادق علیه السلام/بهمراه اشعار

اللهم عجل لولیک الفرج

السلام علیک یاجعفربن محمد علیهماالسلام

فراخوان مراسم عزاداری وحرکت بسمت حرم رضوی فرداعصرمطابق باچهارشنبه 22شهریورماه

ازشهیدرستمی 14ساعت16برادران وخواهران

بامداحی برادران:کربلایی جمال مقدم

حاج جوادعقدایی/حاج ابراهیم احمدی/

کربلایی امیرسلیمانی/وحاج علی گچکارطهرانی


جمعی ازمنتظران ظهور

مشهدمقدس

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

غسل و کفن نمودن امام صادق(ع) توسط فرزندشان امام کاظم(ع)

یكى از راویان حدیث - و از اصحاب امام موسى كاظم صلوات اللّه و سلامه علیه - حكایت كند:

از آن حضرت شنیدم كه فرمود: هنگامى كه نشانه هاى مرگ بر پدرم امام جعفر صادق علیه السلام آشكار گردید، خطاب به من اظهار داشت :

اى پسرم ! كسى غیر از تو مرا غسل نمى دهد، همان طور كه من خودم پدرم امام محمّد باقر علیه السلام را غسل دادم ؛ و او نیز پدرش امام سجّاد زین العابدین علیه السلام را غسل داد، چون كه حجّت خدا را فقط حجّت او باید غسل دهد؛ و من خود، چشمان پدرم را بر هم نهادم و او را كفن كردم.

سپس پدرم ، امام جعفر صادق علیه السلام افزود: اى فرزندم ! پس از فوت من ، برادرت عبداللّه . ادّعاى امامت و خلافت مرا خواهد كرد، او را به حال خود واگذار؛ زیرا او اوّل كسى است كه به من ملحق خواهد شد.

و هنگامى كه امام صادق علیه السلام به شهادت رسید، فرزندش حضرت موسى كاظم علیه السلام او را غسل داده و كفن نمود.


ابوبصیر گوید: به حضرتش عرض كردم : یاابن رسول اللّه ! امسال شما و برادرت ، عبداللّه مناسك حجّ را انجام دادید؛ ولیكن عبداللّه یك شتر قربانى و نَحر كرد؟

حضرت فرمود: همین كه حضرت نوح علیه السلام سوار كشتى شد، از هر موجودى یك جفت نر و مادّه داخل آن قرار داد؛ مگر زنازاده را كه سوار كشتى ننمود.

ابوبصیر گوید: با شنیدن این سخن ، گمان بردم كه امام علیه السلام خبر از مرگ خود مى دهد؛ ولى بر خلاف فكر و تصوّر من حضرت موسى كاظم علیه السلام اظهار نمود: برادرم عبداللّه ، بیش از یك سال زنده نمى ماند.

اصحاب، تاریخ آن روز را یادداشت كردند؛ و عبداللّه فرزند امام جعفر صادق علیه السلام بیش از یك سال ادامه زندگى نداد؛ و بلكه كمتر از آن قبل از پایان یك سال از دنیا رفت .

متن عربی:

و روى الحسن، قال: أخبرنا أحمد، قال: حدّثنا محمّد بن علیّ الصّیرفی، عن علیّ بن محمّد، عن الحسن، عن أبیه، عن أبی بصیر، قال: سمعت العبد الصالح (علیه السلام) یقول: لما حضر أبی الموت قال: یا بنی لا یلی غسلی غیرك، فإنّی غسّلت أبی، و غسّل أبی أباه، و الحجّة یغسّل الحجّة.

قال: فكنت أنا الذی غمّضت أبی، و كفّنته، و دفنته بیدی.

و قال: یا بنی، إنّ عبد اللّه أخاك یدّعی الإمامة بعدی، فدعه، و هو أوّل من یلحق بی من أهلی. فلمّا مضى أبو عبد اللّه (علیه السلام) أرخى أبو الحسن ستره، و دعا عبد اللّه إلى نفسه.

قال أبو بصیر: جعلت فداك، ما بالك حججت العام‏، و نحر عبد اللّه جزورا؟

قال: إنّ نوحا لما ركب السفینة و حمل فیها من كلّ زوجین اثنین، حمل كلّ شی‏ء، إلّا ولد الزنا، فإنّه لم یحمله، و قد كانت السفینة مأمورة، فحجّ نوح فیها، و قضى مناسكه.

قال أبو بصیر: فظننت أنّه عرّض بنفسه، و قال: أما إنّ عبد اللّه لا یعیش أكثر من سنة. فذهب أصحابه حتّى انقضت السنة. قال: فهذه فیها یموت. قال: فمات فی تلك السنة.

منابع:

إثبات الوصیة: 167

 مناقب ابن شهرآشوب 4: 224

دلائل الإمامة (طبری- الحدیثة)،328

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

 

پیرمردی که حضرت جبریل

زائر غربت نگاهش بود

کوچه ها را همین که طی می کرد

صد فرشته کنار راهش بود

***

با ارادت تمامی ارکان

پیش پایش خشوع می کردند

بر قد و قامت کهنسالی

آسمان ها رکوع می کردند

***

نفس قدسی پر اعجازش

مایه ی اعتبار عیسی بود

جانماز «فرشته بارانش»

افتخار تبار عیسی بود

***

حرف هایش برادر قرآن

سخنش بوی انّما می داد

از همان مال فاطمی خودش

خرجی راه کربلا می داد

***

در و دیوار خانه ی آقا

وقف مرثیه های عاشوراست

به خدا خانه نیست این خانه

این حسینیّه ی بنی الزهراست

***

این حسینیّه ای است که مردم

از حضورش ستاره می گیرند

هر شب جمعه بین این خانه

روضه ی شیر خواره می گیرند

***

از سر بی کسی و بی یاری

در و دیوار خانه یارش شد

بهر غم های مادرش آن قدر

گریه کرد عاقبت دچارش شد

***

آی مردم دویدن آقا

از نفس های خسته اش پیداست

آی مردم شکستگی دلش

از صدای شکسته اش پیداست

***

خوب شد شب  شد و تو را بردند

دور تا دور شهر گرداندند

خوب شد در شلوغی این شهر

کوچه کوچه تو را نچرخاندند

***

گریه کردی و زیر لب گفتی

این تو و ریسمان و این سر من

آه .... پیراهنم شده خاکی

آه .... افتاده است پیکر من

*******************************************

شیخ الائمه ام که شکستند حرمتم

با هیزم آمدند شبانه زیارتم

در احترام موی سپیدم همین بس است

در بین شعله ها شد تکریم ساحتم

من دست بسته بودم و یاران به خواب ناز

آنجا کسی نبود نماید حمایتم

من مرد بودم این شد و ای وای مادرم

این تنگنای کوچه نماید اذیتم

سجاده ام کشید و بماند چگونه برد

خاکی شده زکینه لباس عبادتم

بادست بسته ،پای برهنه ، نفس زنان

مرکب دوانیش بخدا برد طاقتم

خوردم زمین و ناله زدم عمه جان مدد

قدری کمان چو قامت تو گشته قامتم

در بین راه گشته پریشان محاسنم

از بسکه دست بسته زمین خورده صورتم

تفسیر مقتل «قبض شیبه» شده

این صورت کبود و رخ پر جراحتم

**********************************

کوچه کوچه مدینه لبریز از                                      عطر و بوی محمّدی شده است

به تن شهر باز گشته حیات                                       غرق در رفت و آمدی شده است

**

دم به دم با دم مسیحائیت                                 منتشر می کنی حقایق را

به دیار مدینه می بخشد                                     چشمهای تو صبح صادق را

**

مثل جدّت مدینة العلمی                              ششمین آفتاب اندیشه

با بیان پیمبرانه‌ی تو                                     شد به پا انقلاب اندیشه

**

با شکوه تو تا هزاران سال                            سرفراز است رایت شیعه

که به «قال الامام صادق» ها                      زنده مانده هویّت شیعه

**

لحظه لحظه زُراره پرور بود                           یابن طاها! نبوغ چشمانت

شده صدها مفضّل و جابر                              ریزه خوار فروغ چشمانت

**

در عروج الهی ات هر دم                             جان تو شوق بندگی دارد

نیمه‌ی شب قنوت دستانت                               درس عشق و پرندگی دارد

**

مست پرواز می‌کند دل را                                       ربنای فصیح چشمانت

به جهان جان تازه بخشیده                                       لحظه لحظه مسیح چشمانت

**

یک شب بیقرار و بارانی                                          که تو بودی انیس سجاده

از غم تو فراتِ خون می شد.....                               ...زمزم چشم خیس سجاده

 **

آن شبی که در آتش کینه                              باغ یاس و شقایقت می سوخت

هیزم و تازیانه آوردند                                       چقدر قلب عاشقت می سوخت

**

ای محاسن سپید آل الله!                                       دست بسته تو را کجا بردند

تن تو در مدینه بود اما                                           دلتان را به کربلا بردند

**

قلب تو مثل این حسینیه ها                                   شب جمعه همیشه هیأت داشت

داغ هفتاد و دو گل پرپر                                          در نگاه ترت اقامت داشت

**

گریه بر داغ سید الشهدا                            شده بود افضل العباداتت

وقت روضه دل تو زائر بود                            گوشه‌ی قتلگاه میقاتت

**

مجلست روضه خوان نمی خواهد                            در حضورت اشاره ای کافی است

تا شود حجره‌ی تو کرب و بلا                                   گریه‌ی شیرخواره ای کافی است

**

آن شبی که سه مرتبه آمد                            خاتم الانبیا به یاری تو

از غروب غریب عاشورا                                  یاد می کرد اشک جاری تو

**

....این طرف بی کسی اهل حرم                               آن طرف ازدحام و هلهله بود

این طرف یک امام بی یاور                                      آن طرف یک سپاه حرمله بود

**

دیگر از کاروان عاشورا                                    چشم در خون نشسته ای مانده

تکیه گاهی به غیر غربت نیست                              آه نیزه شکسته ای مانده

**

یک نگاهش به غربت زینب                                     یک نگاهش به سوی جانان است

لحظه های تلاطم عرش و                                      لحظه های عروج قرآن است

 **

ضربه‌ی تیغ ها رقم می زد                                      غرق خون،‌ اعظم مصائب را

«أم حسبت...» به روی نی بردند                               سر زخمی نجم ثاقب را

**********************************

باز گرفته دلم برای مدینه

باز نشسته دلم به پای مدینه

شکر خدا عاشق دیار حبیبم

شکر خدا که شدم گدای مدینه

بال فرشته است، سایبان قبورش

بال فرشته است،خاک پای مدینه

در کفنم تربت بقیع گذارید

صحن بقیع است، کربلای مدینه

کرب و بلا می‌شود دوباره مجسم

تا که به یاد آورم عزای مدینه

دست من و لطف دست با کرم تو

جان به فدای بقیع بی حرم تو

سنّ تو، قدّ تو را کشیده خمیده؟

یا که خداوند آفریده خمیده؟

منحنی قدت از کهولت سن نیست

شاخه ی سیبت ز بس رسیده، خمیده

بس که غریبی تو ای سپیده محاسن

شیعه اگر چه تو را ندیده، خمیده

نیست توان پیاده رفتنت ای مرد

پس به کجا می روی خمیده، خمیده

هر که صدای تو را میان محله

وقت زمین خوردنت شنیده، خمیده

در وسط کوچه ها صدای تو این بود

مادر من، مادر شهیده، خمیده

کیست که دارد تو را ز خانه می آرد؟

در وسط کوچه ها شبانه می آرد؟

وقتی درِ خانه در برابرت افتاد

خاطره ای در دل مطهرت افتاد

مرد محاسن سپید شهر مدینه

کاش نگویی چگونه پیکرت افتاد

گرم خجالت شدند خیل ملائک

حرمت عمامه ات که از سرت افتاد

راستی این کوچه آشناست، نه آقا؟

یعنی همین جا نبود مادرت افتاد؟

تکیه زدی تا تنت به خاک نیفتد

حیف ولی لحظه های آخرت افتاد...

************************************

لطفاماراازنظرات خودبی بهره نگذارید تشکر

 



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
غروب جمعه دوم ماه شوال1391

اللهم عجل لولیک الفرج

مراسم غروب جمعه دوم ماه شوال1391

باسخنرانی حجةالاسلام رفیعی دربحث خانواده وانتظار

که ازاین هفته درجلسه مبارکه دیوانگان امام زمان ارواحنافداه قراراست پیگیری شود


دانلودقسمت اول:مناجات بامحبوب/کربلایی جمال مقدم

دانلودقسمت دوم:حرف دل/انتقادازجلسات مذهبی/کربلایی جمال مقدم

دانلودقسمت سوم:شور/امام زمان علیه السلام/بخدامهدی غریبه/کربلایی جمال مقدم

دانلودقسمت چهارم:برگزیده مناجات/دلم امشب پریشان است/کربلایی جمال مقدم





[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
شهادت امام صادق علیه السلام 89

اللهم عجل لولیک الفرج

برآن شدیم تادرآستانه سالروزشهادت رییس مذهب شریف تشیع گوشه ای ازتصاویروفیلم های مراسم حرکت بسمت حرم رضوی درسال89رادراختیارعلاقمندان قراربدیم




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
تخریب بقیع1390

اللهم عجل لولیک الغریب الفرج

باسلام خدمت عاشقان ودلسوختگان اهلبیت

گفتیم بمناسبت سالروزتخریب جانسوز بقیع گوشه ای ازمراسم سال گذشته عزاداری تخریب بقیع جلسه مبارکه دیوانگان امام زمان روحی فداه روواستون بزاریم

امیدواریم استفاده کنیدوازنظروپیشنهادوانتقادهم فراموش نکنید

یازهرا

خونمون خراب بشه ولی بقیع خراب نشه

دل ماکباب بشه ولی بقیع خراب نشه

قسمت اول:مناجات باامام زمان روحی فداه.تخریب بقیع90.کربلایی جمال مقدم

قسمت دوم:فمااحلی اسمائکم.تخریب بقیع90.کربلایی جمال مقدم


قسمت سوم:زمینه وشور.مدینه سرزمین مادریمه.تخریب بقیع90.کربلایی جمال مقدم



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
غروب جمعه آخرماه رمضان91
اللهم عجل لولیک الفرج

دانلود

آخرین غروب جمعه ماه مبارک رمضان91 درجلسه مبارکه دیوانگان امام زمان علیه السلام

همراه باسخنرانی حجةالاسلام ابراهیمی ومداحی ومناجات کربلایی جمال مقدم

امیدوارم بهره ببریدوماروهم دعاکنین وازنقطه نظراتتون آگاه کنین

یاعلی

دانلودقسمت اول:مناجات وروضه غروب جمعه آخررمضان91.کربلایی جمال مقدم

دانلودقسمت دوم:مناجات وروضه غروب جمعه آخررمضان91.کربلایی جمال مقدم



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
21رمضان1391
ن : (م.ج.ا)
ت :
انت الباقی واناالفانی//مرحوم محمدرضاامینی

اللهم عجل لولیک الفرج

یادبودمرحوم کربلایی محمدرضاامینی

مولای یامولای انت الباقی واناالفانی وهل یرحم الفانی الاالباقی

اوهم جمال یوسف زهراندیدورفت

بانهایت تاسف وتاثردرگذشت برادرعزیزمان نوکربااخلاص سیدالشهداعلیه السلام ومخلص ویژه دربارامام صادق علیه السلام رابه همه اردتمندان یوسف زهراروحی فداه تسلیت وتعزیت عرض میکنیم وازخداوندمتعال اجرجزیل وصبرجمیل برای خانواده محترمش مسئلت داریم

جمعی ازمنتظران ظهور

اشعارشاعرگرانقدراهلبیت مسعودیوسف پور درسوگ خادم الحسین مرحوم محمدرضاامینی:

یک عمراسیردردشیدایی بود

ازعرش برین ولیکن اینجایی بود

هردم به تسلای دلش بایدگفت:

مادر"پسرت "یوسف زهرایی "بود

*************
اهل جنت ولی زمینی بود

نام اوبین ماامینی بود

دوست میداشت هرچه عاشق را

عاشقان امام صادق را

دلش ازداغ یارآتش بود

خیمه گاه امام عصرش بود

*****************

گوشه ای اززندگانی مرحوم محمدرضاامینی درادامه مطلب



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
ولادت امام مجتبی علیه السلام 91

اللهم عجل لولیک الفرج

یااحسن الوجه الحسن       احسن بوجهک وجهنا

یاذالکرامةاستجب      فی کل ماحاجاتنا


 مراسم جشن ولادت امام مجتبی علیه السلام 1391مسجدصاحب الزمان روحی فداه مشهدمقدس سیدی خلج 6

باسخنرانی حجةالاسلام علم الهدی

ومداحی حاج امیرکردی حاج جوادعقدایی وکربلایی جمال مقدم

مداحی حاج امیرکردی ولادت امام مجتبی91


دکلمه وسرودولادت امام مجتبی علیه السلام91-جمال مقدم

زمزمه وروضه-ولادت امام مجتبی علیه السلام91-حاج جوادعقدایی .جمال مقدم




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
غروب جمعه اول ماه مبارک بازائرین کربلای معلی

اللهم عجل لولیک الفرج

سخنران:حجةالاسلام ایلخانی



دعای افتتاح -کربلایی جمال مقدم


مناجات باخداوروضه باب الحوائج علی اصغرعلیه السلام-کربلایی جمال مقدم



با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام
آه اي خدا ، خودم كمرم را شكسته ام

نه راه پيش مانده برايم نه راه پس
پلهاي امن پشت سرم را شكسته ام

من دانه دانه اشك خودم را فروختم
نرخ طلايي گهرم را شكسته ام

ديگر مرا نشان خودم هم نمي دهند
آيينه هاي دور و برم را شكسته ام

دنيا شكست خورده تر از من نديده است
حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام

آرام كن مرا و در آغوش خود بگير
حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام

راهم بده به باغهاي شجرهاي طيبه
من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام

حالا ببين كه به غير از گدا شدن
در پيشگاه تو هنرم را شكسته ام


من آمده ام تا بگشايم پر خود را
زير پر رحمت بگذارم سر خود را

مرغ سحرم كن كه غزلخوان تو باشم
تا باز كنم سوي تو بال و پر خود را

تا حال كه نشناخته ام ماه دعا را
حيف است نصيبم نكني محضر خود را

حالا كه سر خوان مناجات رسيدم
اي دوست به ما هم بچشان نوبر خود را

ويران دلم و منتظر صاحب دلها
بفرست به ويرانه ي دل منظر خود را

من تكيه گهي جز غم دلدار ندارم
هرچند كه آزار دهم دلبر خود را

افسوس كه مرضي رضاي تو نبودم
پس زير بگيرم ز خجالت سر خود را

اي رحمت تو شامل هركس كه بخواهي
آرام كنم با تو دل مضطر خود را

روزي كه شود بسته زبانم ز مناجات
لبريز كنم بارش چشم تر خود را

آن روز كه جز آه ندارم به بساطم
از سينه برون مي كشم اين لشگر خود را

چون فطرس پر سوخته دور از همه ياران
يك عمر كشيدم به خدا كيفر خود را

گر چهره ي خندان ندهي روز مكافات
فرياد كنم دلبر صورتگر خود را

آنجاست كه من روضه ي مكشوف بخوانم
آباد به آن روضه كنم محشر خود را

اسرار دل روضه بماند به همان روز
در حشر معطل نكنم مادر خود را


هر شب كه نور ماه خدا ديده مي شود
بزم دعاي اهل سحر چيده مي شود

در اين بهار رحمت و درياي مغفرت
خوشبخت آن كسي است كه بخشيده مي شود
**************************************

باز امشب حق صدايم کرده است
وارد مهمانسرايم کرده است
با همه نقصي که در من بوده است
باز هم او دعوتم بنموده است
*******************************
ماه خداست آمده آماده نيستم

با ساقيان ميکده هم باده نيستم

آزادگي شرافت  مردان عاشق است

بي چاره من  اسيرم و آزاده نيستم

من مستحق سرزنشم خاک بر سرم

ذکرم زباني است  که دلداده نيستم

رنگ جماعتم تهي از رنگ اهل دل

ديگر همان غلام سر و ساده نيستم

دل ناگزير مونس لهو و لهب شود

وقتي انيس تربت و سجاده نيستم

افسوس نزد دلبر خود بي تواضعم

گردنکشي نمايم و افتاده نيستم

ياران به سير کوي شهادت موفق اند

ناکام من که سالک اين جاده نيستم

صدها سحر به سفره تو  ميهمان شدم

اما براي ديدنت آماده نيستم

                  سيد محمد مير هاشمي

******************************
من پذيراي تو مي باشم بيا// مناجات با خدا

 

من پذيراي تو مي باشم بيا

دانه از بهر تو مي پاشم بيا

 

 اي گنهكار! بيا اندر حرم

ناله و اشك تو را من مي خرم

 

چلچراغ عرش من اشك شماست

قطره قطره اشك تو در پيش ماست

 

من تو را مي بخشم اما صبر کن

خويش را آماده بهر قبر کن

 

تا سحر يا ربّ و يارب را بگو

در کنارش ذکر زينب را بگو

 

باز برگرد اي گداي سرکشم

من به جاي تو خجالت مي کشم

 

درد دل از عمر بي حاصل بگو

ناله ي العفو را از دل بگو

 

من که باشم آبرو دارت بيا

من خودم هستم خريدارت بيا

 

جواد حيدري
******************************
سينه ام خسته ي آه است الهي العفو
حاصلم بار گناه است الهي العفو
خِجلت وشَرمم از آنست که با موي سفيد
نامه ام جُمله سياه است الهي العفو
واي از آنروز که هر عضو تنم بر گُنهي
در حضور تو گواه است الهي العفو
پشتم از بار گُنه خم شده وباز مرا
به عطاي تو نگاه است الهي العفو
بارم از اولِ ره بود گنه روي گنه
وايِ من آخرراه است الهي العفو
آنچه آورده ام امشب به درِ خانه ي تو
گريه وناله وآه است الهي العفو
گُنه از کوه فُزون است وتوانايي من
کمتر از يک پَرِ کاه است الهي العفو
گر مُجسم کني انبوه گناهانم را
همچنان فوج سپاه اس الهي العفو
بارسنگين و فضا تيره زدود گنهم
پيش رويم همه چاه است الهي العفو
يأس بر دل ندهد راه ونگردد نوميد
آنکه را چون تو اله است الهي العفو

(غلامرضا سازگار)
***************************


شكر خداي چاره ساز،دراي رحمت شده باز

دوباره از راه مي رسه،وقت خوش راز و نياز

آي جوونا آي جوونا،از آسمون صدا مياد

ديگه بايد آشتي كنيم ،داره بوي خدا مياد

داره مياد اون ماهي كه،باز شبيه مولا مي شيم

با آقا افطار مي كنيم،باهاش سحر ها پامي شيم

چه خوب مي شه تير دعا،باز بخوره توي هدف

بارفقاي هيئتي،شباي قدر بريم نجف

آخ كه چه خوب ميشه اگه ، دلامونو جلا بده

تا مهمونيش تموم ميشه،به ما يه كربلا بده

عجب صفا داره كه ظهر،مي افته چشمت تا به آب

با لب تشنه بخوني،روضه اصغر و رباب

اينجا نباس روزه باشن،مادرايي كه شير ميدن

اونجا جواب عطش،شير خواره رو با تير ميدن

اينجا براي افطاري،به هم هي اصرار مي كنن

اونجا با خون لبشون،روزه رو افطار مي كنن

مهمونو اينجا ميشونن،روي پر فرشته ها

اونجا غروب مي دوونن،اسباشونو رو كشته ها

اينجا كجا اونجا كجا،ما كجا و روضه كجا

تشنگي روزه كجا، قحطي جند روزه كجا

اينجا كجا اونجا كجا،ما كجا و روضه كجا

تشنگي روزه كجا، قحطي جند روزه كجا

آهاي خداي مهربون،صاحب هفتا آسمون

چي مي شه كه به من بگي، تو هم برو اونجابمون

پشيمونم ،پشيمونم، بديهاموخوب مي دونم

يه كاري كن از اين به بعد،بنده خوبي بمونم

حالا كه لحظه دعاست،وقت عنايت خداست

يكي بياد به من بگه ،ماه رمضون آقام كجاست

سر به سرم ديگه نزار،گناهامو به روم نيار

بزار كه باشه تا ابد،بين ما اين قول و قرار

من يه غلام خوب باشم ،براگلاي مرتضي

تو هم بگيري دستمو،تو وحشت روز جزا

********************************
كار آتش به صفِ معركه بگداختن است

نَفس سركش هدفش كار خرد ساختن است

علّت غفلت انسان ز خدا، آز و هواست

حاصل آز و هوا هستى خود باختن است

هيچ كارى به جهان بهر بشر نيست محال

هدف از خلقت ما اسب عمل تاختن است

هر كه با تيغِ زبان تيغِ ستم خيز كند

حاصلش نسل خود از ريشه برانداختن است

راز بدبختى و بيچارگى نوع بشر

خويش را از نظر مرتبه نشناختن است

سيلى از مالك دوزخ به جهنّم خوردن

مزدِ سر از خطِ فرمان خدا تافتن است

زاد راهى به كف اى رهگذر آور كه به دهر

كار عمر گذران تيغ اجل آختن است

پاى ميزانِ عمل رمز سرافرازى ما

پرچم بندگى خويش برافراختن است

شعر «ژوليده» بود سنبل شخصيّت او

راز آن در گرو خواندن و پرداختن است

(ژوليده نيشابورى)










[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
غروب جمعه وداع زائرین کربلا

اللهم عجل لولیک الفرج


مراسم آخرین غروب جمعه قبل ازماه مبارک ووداع زائرین کربلا که درگلبهاربرگزارشد

باحضور :کربلایی جمال مقدم وحاج جوادعقدایی

ومداحان خردسال:حسین عقدایی وکربلایی عباس مقدم

دلم رابگیروخدایی بکن -جمال مقدم


روضه وداع-حاج جوادعقدایی




مداحان خردسال




ضمنا ازتمامی عزیزان حلالیت میطلبم وانشالله زیرقبه سیدالشهدادرکربلای معلی ازطرف همه عاشقان بقیه الله دعاگوی فرج خواهیم بود




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
چه کنیم تاوجودامام زمان رادرزندگی احساس کنیم؟ بهمراه تصاویرمربوط به جلسه این هفته

اللهم عجل لولیک الفرج

چه کنیم تاوجودامام زمان رادرزندگی احساس کنیم؟

بحث این جلسه غروب جمعه جلسه دیوانگان امام  زمان علیه السلام باسخنرانی حجةالاسلام عزیزی که بگونه پرسش وپاسخ برگزار شد


  چه کنیم که وجود امام زمان‌(عج) را در زندگی خود حس کنیم؟
خوشا به حال کسی که چنین دغدغه ای دارد و آرزوی او این است که امام زمان(عج) را در زندگی خود حس کند و پیوسته خود را در محضر او بداند. روشن است که اگر آدمی به چنین نعمت بزرگی دست یابد، معنای واقعی زندگی را خواهد چشید و هویت حقیقی خود را خواهد یافت، اما برای رسیدن به این نقطه نورانی باید کارهایی را انجام داد:
 
1. لازم است آگاهی و شناخت ما از حضرت مهدی(عج) که امام و حجت خداست، عمیق تر شود. بسیاری گمان می کنند که غیبت حضرت به معنای نبودن ایشان در این عالم است، حال آنکه غیبت او به معنای نهان زیستی اوست، وگرنه ایشان در همین زمین ما زندگی می کنند.

اگر امام را آن گونه که باید بشناسیم، خواهیم دانست که او به زمان و مکان محدود نیست، بلکه به اذن الهی، زمان ها و مکان ها در اختیار اوست؛ پس در شرق و غرب عالم، پیوسته تحت تصرف او و زیر نظر مبارک آن حضرت است. اگر او را واسطه فیض خدا و سبب همه نعمت های الهی بدانیم، درمی یابیم که نه تنها ما و خاندان ما، که همه عالم به برکت وجود او زنده اند و روزی می خورند. پس حضور حضرتش در کنار هر نعمت کوچک و بزرگ مادی و معنوی و در دفع هر بلای فردی و اجتماعی قابل لمس و مشاهده خواهد بود.

اگر او را باب خدا و یگانه راه نجات بدانیم، در هر مشکل مادی و معنوی، و فردی و اجتماعی، او را واسطه درگاه حضرت حق قرار می دهیم و بدین گونه، پیوسته زیر خیمه لطف او قرار می گیریم و وجود پرجودش را با همه وجود لمس می کنیم. از این دست معرفت ها و آگاهی ها بسیار است که درک حضور حضرت او را نزدیک و نزدیک تر می کند تا ما را کنار او و در چشم انداز نگاه پر مهر او می نشاند.

2. باید تلاش کرد که یاد و نام او پیوسته در زندگی ما جریان یابد. هم در خانه، کارخانه، دانشگاه، ورزشگاه، خیابان و هر نقطه و در هر حالی که هستیم، با یاد او و حال و هوای به سر بریم و آن معرفت که پیش از این گفته شد، می تواند ما را به این حال نیکو برساند؛
محافل خود را با یاد او شروع کنیم و به پایان برسانیم. برای سلامت حضرتش پیوسته صدقه دهیم، به نیابت از او اعمال نیک به جا آوریم، در شب و روز با او تجدید عهد کنیم و به ساحت مقدسش درود و سلام بفرستیم و هر روز، ساعتی با او نجوا کنیم و به مکان های منتسب به او مثل جمکران رغبت نشان دهیم و...؛

3 . ظهور او را صدر نیازهای خود بدانیم؛ همه آرزوهای خود را در آمدن او ببینیم و فراق او برای ما از هر غصه دیگری بزرگ تر و جدی تر باشد. مبادا به غیبت و ندیدنش خو بگیریم و به دوری از حکومت عدالت گسترش عادت کنیم یا ظهور او را دور بشماریم، بلکه پیوسته بیندیشیم و بر این باور باشیم که همین روز که در آن هستیم، می تواند روز ظهور باشد و هیچ چیز نمی تواند مانع ظهور اراده الهی شود.

در این صورت، وظیفه مهم ما این است که خود را برای ظهورش آماده سازیم و کاری نکنیم که ظهورش نزدیک تر شود و چنان باشیم که حضرتش برای ما اهمیت قائل شود و بکوشیم که در توفان نامردی های نامردان و بی مهری نامهربانان، مایه روشنی چشم او باشیم و در این مسیر، دیگران را هم دعوت کنیم و پیوسته بکوشیم که فرد دیگری به یاران و همراهان او بیفزاییم.
... و هر چه از این دست کارها و اندیشه ها، بیشتر داشته باشیم، وجود او را در زندگی خود بیشتر حس خواهیم کرد و البته لطف او کارسازتر از همه این راه ها و رفتارهاست.

اللهم ارنی الطلعةالرشیده

تصاویرمربوط به جلسه این هفته درادامه مطلب:





[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
مناجات بایار
اللهم عجل لولیک الفرج

دانلودفایل صوتی مناجات باامام زمان روحی فداه
جلسه مناجات غروب جمعه(دیوانگان امام زمان روحی فداه)
کربلایی جمال مقدم وحاج ابراهیم احمدی

مناجات بایار

غروب جمعه که میاد

  





[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :

اللهم عجل لولیک الفرج

آجرک الله یاصاحب الزمان

به کوری دوچشم آن حقیری که ازفرط حقارت بددهان است

به هردیواراین دنیانویسم  نقی زیباترین نام جهان است

مراسم عزاداری

غروب جمعه سیدی قائم21 مسجدامام سجادعلیه السلام

سخنران:حجةالاسلام ایلخانی

ذاکر:کربلایی جمال مقدم

ساعت شروع:18

عزاداری وحرکت بسمت حرم مطهر نسبت به هتک حرمت بساحت مقدس امام هادی علیه السلام

ازفلکه برق

ساعت21:30

پایان مراسم حرم مطهر رواق دارالهدایه

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ضمناآخرین مهلت برای نام نویسی کربلای معلی

1391/3/15

09155113651

#####################################

انشالله به زودی این وبلاگ بروزخواهدشد



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
برنامه جلسات فاطمیه

الهی باصدیقةالطاهرةالشهیدةالزهراء

عجل لولیک الفرج

برنامه جلسات فاطمیه  جمال مقدم :

1.حرم مطهر رواق دارالحجه .قرائت زیارت مخصوص علی بن موسی الرضاعلیه السلام

                                     بلافاصله بعدازنمازمغرب.تاروزجمعه8/2

2.جامعه الحسین رزمندگان مصلی.قرائت حدیث کسا.  20:30تا21

3.محبان علی علیه السلام  . خ امام رضا74  .ساعت:21:30

4.انجمن فاطمیون .مطهری شمالی37  .ساعت .22:20

5.خیمه فاطمیون  .سیدی صبا30 . ساعت :23

***********************************

6.صبح شهادت 6/2 حرکت بسمت حرم مطهررضوی

جمعی ازمنتظران ظهور   خ17شهریور17  ساعت.8صبح

باحضور دیگرمداحان اهلبیت  : سیدکاظم راجی.حاج جوادعقدایی.ابراهیم احمدی

و امیرکردی

***************************************



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
اللهم عجل لولیک الفرج


اللهم عجل لولیک الفرج
کلب آستان مهدی
جمال مقدم



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
روززیارتی مخصوص امام رضاعلیه السلام

اللهم عجل لولیک الفرج


مراسم هفتگی جلسه مبارکه دیوانگان امام زمان ارواحنافداه

1.زیارتی امام رضا علیه السلام :

2.غزل مناجات روضه :

3.بی همگان بسرشود (سینه زنی) :

4.ذکراباعبدالله (شور) :

5.کلیم اگردعاکند (شور) :

***********************************************************

برای زنگ تلفن همراه

6.علی زیباترین نام جهان است :



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج


مراسم هفتگی جلسه مبارکه دیوانگان امام زمان ارواحنافداه :

1.صلوات مخصوص حضرت بقیةالله روحی فداه ، جمال مقدم :

2.یارب سببی ساز ، (غزل) جمال مقدم :

3.ابالفضل امیدناامیدان (روضه) ، جمال مقدم :

4.شبایی که دل میگیره (شور)،علی گچکار :


اللهم ارنی الطلعةالرشیدة



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
یاثامن الحجج

اللهم عجل لولیک الفرج

مراسم غروب جمعه هیات دیوانگان امام زمان روحی فداه ایام ولادت امام رضاعلیه السلام :

1.سحربلبل (غزل) جمال مقدم :

2. آمدم ای شاه (مناجات) جمال مقدم :

3.آهو (قصیده میلاد) جمال مقدم :

4.کرامت وروضه جمال مقدم :

5.ای همه داروندارم (سرود) جمال مقدم :

6.امپراطورکرم (سرود) علی گچکار :

7.آشنای دل (مدیحه) حاج سیدعلی سیدشرفی :

8.صلوات خاصه امام رضا علیه السلام باذکرفرج ،جمال مقدم :

لطفاازنظرفراموش نکنید

اللهم ارنی الطلعةالرشیدة




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
یافاطمه اشفعی لنافی الجنة مداحی مراسم هفتگی ولادت حضرت ف

اللهم عجل لولیک الفرج

((السلام علی بنت ولی الله وأخت ولی الله وعمة ولی الله))



مداحی مراسم هفتگی ولادت حضرت فاطمه معصومه س

با نوای حاج علی گچکار و کربلایی جمال مقدم

دانلود در ادامه مطلب



                           



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
شهادت رئیس مذهب

اللهم عجل لولیک الفرج

مراسم شب شهادت امام صادق علیه السلام_ مهرماه 90

جلسه دیوانگان امام زمان روحی فداه مشهدمقدس

سخنران : حجةالاسلام ایزدخواه

ذاکران : حاج علی گچکار   کربلایی جمال مقدم

1.طبیب،غزل (جمال مقدم) :

2.روضه امام صادق علیه السلام (جمال مقدم) :

3.مولامولا گل زهرا،زمینه (حاج علی گچکار)

4. پای برهنه درپشت مرکب،سنگین (جمال مقدم) :

5.اللهم الرزقناحرم حرم ، شور (حاج علی گچکار) :

6.دلبر زمن یادی کن ، شور (جمال مقدم ) :

( برای زنگ تلفن همراه )

7.طبیب ، ( جمال مقدم ) :

8.اللهم الرزقنا حرم حرم ،(حاج علی گچکار) :


بادادن نظر با ما درارتباط باشید،الهی تاظهورزنده باشید



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
آدرس جلسات هفتگی هیئت دیوانگان امام زمان و مراسمات جمعی از منتظران


دیوانگان امام زمان :

غروب جمعه مناجات با یوسف زهرا س

برنامه ویژه ختم قرآن

سیدی صبا25 ساعت شروع:17

جمعی از منتظران :

صبح روزشهادت بی بی دوعالم

6/2/1391چهارشنبه

حرکت بسمت حرم مطهر

ح17شهریور17

ساعت8صبح




----------------------------------------



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
سالگردتخریب قبوربقیع

اللهم عجل لولیک الفرج

به امیدشروع پروژه ساخت حرم مطهربقیع :

مراسم سالگردتخریب قبورائمه بقیع علیهم السلام به دست فرقه ضاله وهابیت علیهم اللعنه

   جلسه دیوانگان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

     سخنران : حجةالاسلام ایزدخواه

       ذاکران : حاج علی گچکار . جمال مقدم

       جمعه  1390.6.18 :

  1.( صبااگرگذری افتدت به کشور دوست ) :

   2.( فمااحلی أسمائکم ) :

  3.( همه وجودت بشه مهدی ) :

  4.(مدینه سرزمین مادریمه ای خدایا ) :

   5. حاج علی گچکار :(عشق حسین عشق علمداره ) :


-----------------------------------------------------------------------------------

  6. زنگ موبایل : ( مویی ازسردوست ) :

-----------------------------------------------------------------------------------


اللهم أرنی الطلعةالرشیدة




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
8 شوال

اللهم عجل لولیک الفرج


مادر يه روز مهدي مي‌آد، براي ياری

                                                  ميشه که روز فرجش، مارم بياري

تکيه مي ده به کعبه و ،با صوت اعلا

                                                     مي گه انابن و حيدرو، انابن و زهرا

غصه نخور مهدي مي‌آد، با شور و احساس

                                                        منتقمت با اون مي‌شه، حضرت عباس

حسيني ها به عشق اون، مي آن به ياري

                                                     دشمناي علي مي شن، همه فراري

آخر يه روز گل مي کنه، تو آسمونها

                                               نغمه يا علي و با، ذکر يا زهرا

نشون مي ده به شيعه ها، يه قبر خاکي

                                                ميگه که قبر مادره، اسوه پاکي

از توي قبر اون دوتا رو، بيرون ميآره

                                                       توي آتيش هردوشونو، باهم مي‌زاره

ميگه چرا يه خونه رو شما سوزوندين

                                                       حرمت صاحب خونشو ، شما شکوندين

ميگه گناه مادرم مگر چه بوده

                                           که مزد ياري علي ، رخ کبوده

خدا مي دونه مادرم ،خيلي جوون بود

                                                   چرا روزاي آخرش، قدش کمون بود
"سروده کمال مومني"

----------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------

کاش یک شب شمع بودم در شب تار بقیع
                                                     تا سحر می‌سوختم چون قلب زوار بقیع
کاش می‌شد مخفی از وهابیان سنگدل
                                                    می‌نهادم نیمه شب صورت به دیوار بقیع
قبه و قبر و رواق و خانه و گلدسته داشت
                                                 ای مدینه از چه ویران گشت آثار بقیع
نیست حق گریه‌اش بر چار قبر بی‌چراغ
                                                زائری کز راه دور آید به دیدار بقیع
ماه، زائر، اختران، اشکند و گنبد، آسمان
                                                  صورت مهدی شده شمع شب تار بقیع
آب، خون و دانه اشک و ناله‌اش سوز جگر
                                                 هر که شد مرغ دل زارش گرفتار بقیع
گر زنان را نیست ره در این گلستان، غم مخور
                                                         شب که خلوت می‌شود زهراست، زوار بقیع
اینکه آثارش بوَد باقی میان دشمنان
                                                  دست حق بوده‌ست از اول نگهدار بقیع
گر به دقت بنگری بر این امامان غریب
                                                     می‌چکد پیوسته اشک از چشم خونبار بقیع
بس که آغوشش پر است از لاله‌های فاطمه
                                            بوی جنت خیزد از دامان گلزار بقیع

"استاد غلامرضا سازگار"

**************************************



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
نام عشق است که درنای من است
اشعاولادت مادرسادات

          الهنابالزهراء عجل لولیک الفرج                        

ز بام تيره عالم ستاره مي باريد .................... در آن شبي که دو صد ماهپاره مي باريد                                                      

سما ز نور حجاز روشن بود ....................... حجاز از نفس گرم عشق روشن بود                                                                                  

فرشته بر لب خود شور جاوداني داشت ............ دعا و زمزمه بانوي آسماني داشت                                                                     
    
کنار کعبه به دور از نگاه نامحرم ...................... به سجده مانده نماز پيمبر خاتم                                                                          
                  
نگاه منتظرش غرق يک تجلي بود ................... در آن شبي که خديجه دوباره تنها بود                                                                   

خديجه بود و گلي از جهان ديگر داشت .............. ميان سينه خود آيه هاي کوثر داشت                                                             

سرشک از بصرش عاشقانه جاري بود .............. به روي بستر و در آرزوي ياري بود                                                                    

نبود محرمي و بار عشق سنگين بود ............. نبود مرحمي و درد حمل شيرين بود                                                                        

در آن زمان که گل غم به درد او افزود ............. انيس کوچک او عاقبت زبان بگشود                                                                        

اي نشسته به غم ، غم رباي جان آمد ........... مريز (نريز) اشک جدايي که همزبان آمد                                                            

منم امانت يزدان، منم ترانه نور .................. منم تمام تجلي بيکرانه نور                                                                                                  

منم که روح وجود تمام آياتم ...................... منم که قبله جان امير ساداتم                                                                                        

منم که صبح ازل تا ابد از آنم شد ............... همه کرانه هستي بيکرانم شد                                                                                      

به ذره ذره بي جان حيات بخشيدم ............. بر اين صفينه امکان ثبات بخشيدم                                                                                

نبود خلق دو عالم مگر به يک نظرم ............ نبود اول و آخر مگر ز خاک درم                                                                                         

اگر ستاره صبح سپهر ناسوتم .................. چراغ شعله فروز جهان لاهوتم                                                                                       

من از ديار خدايي سرشت مي آيم ............ ز کار خلق و جهيم و بهشت مي آيم                                                                         

ميان پرده عصمت، ميان نور شفق ............ قدم زدم به زمين از صرادقات فلق                                                                              

شرافت از نفسم باشد و کرامت هم ......... نبوت از قدمم باشد و امامت هم                                                                                      

تمام جلوه حيٌُ جلي است زهرا ............. تمام عشق نبي و علي است زهرا                                                                                     

حيات بر قدر، جلوه بر قضا دادم .............. ز صبح روز ازل دل به مرتضي دادم                                                                                       

اگر در اين همه غربت پي مددکاري ........ چه حاجتي به دو عالم که فاطمه  داري                                                                    

الا که رشک غبارت دل از جنان برده ........ دل خدا به سر زلف تو گره خورده                                                                                      

مديحه خاني تو با هزار داود است ......... که هر چه بود و نبود است بي تو نابود است                                                                

قسم به حق نمک، حق صحبت عشق ...... تويي خداي محبت تمام قدرت عشق                                                                                 

===================================================                       



ز خدا آمده هر دم ز خدا مي گويد ...................... آنکه با عشق الهي است عجين فاطمه است       

وصف او را نتوان گفت مگر حضرت دوست ........ چه بگويم که چنان است و چنين فاطمه است             

روح پيغمبر و همتاي علي اعلي ..................... به دو عالم گل بي مثل و قرين فاطمه است              

گِل آدم اگر از روح خدا جان بگرفت ................. نفخه روح خدا، سر متين فاطمه است                      

صدفي گر بوَد از عشق ببايد درّي ................ هر دو گيتي صدف و درّ ثمين فاطمه است                   

گر چه قدرش نشناسند مگر عترت يار ............. ليله القدر علي، معني دين فاطمه است                  

آن بهشتي که خداوند به(در)قرآن فرمود .......... گل ريحان نبي، خُلد برين فاطمه است                    

جلوه اي را که ملائک همه مشتاق شدند ........... سجده کردند به پايش به يقين فاطمه است          

گر چه در روز قيامت علي آن ميزان است ........... کفه عشق علي، ثقل وزين فاطمه است               

جلوه زات خدا، زهره زهرا باشد ......................... به خدا نور سماوات و زمين فاطمه است             

بس که احمد همه از جلوه زهرا مي گفت ........... فکر کردم که خداوند همين فاطمه است              

            

========================================================    

  

بشنو از بلبل روايت مي کند .............................. از مقام گل حکايت مي کند                            

بلبلي پا تا به سر شيداي گل ........................... بلبلي شيداي سر تا پاي گل                           

بلبلي خود سرٌ مستور خداست ....................... هر پرش مرآتي از نور خداست                           

بلبلي هفت آسمان زير پرش .......................... آشيانش عرش و عالم محضرش                         

بلبلي کالم (که عالم) طفيل هست اوست...... اختيار کل هستي دست اوست                             

بشنو از عالِم از شان عالمه.......................... از علي بشنو مقام فاطمه                                   

من علي ام مدح زهرا مي کنم .................... مدح آن بانوي يکتا مي کنم                                   

افتخارم نام زهرا گفتن است ....................... نام او بردن مناجات من است                                

شاه بيت هر سرودم نام اوست .................. ذکر قامت تا سجودم نام اوست                              

عشق زهرا در ميان سينه ام ..................... برده زنگار غم از آيينه ام                                        

مهر و ماه و انجم من فاطمه ست ............. ساقي و مي و خم من فاطمه است                          

فاطمه نطق مرا گويا کند ......................... نام زهرا عقده از دل وا کند                                     

فاطمه يعني روان و روح من .................... فاطمه يعني اميد و نوح من                                      

فاطمه يعني تمام هستي ام .................. فاطمه يعني شراب مستي ام                                  

فاطمه يعني اصول دين من ................... فاطمه يعني همه آيين من                                        

فاطمه يعني يم جوشان عشق ............. سايه اش شيرازه ديوان عشق                                   

فاطمه يعني بلنداي عفاف .................... عصمت الله است و سيماي عفاف                               

فاطمه يعني تمام انبياء ........................ فاطمه رمز قيام انبياء                                              

فاطمه يعني محمد (ص) در حجاب ...... شمه اي از طلعت او آفتاب                                           
 
فاطمه يعني دوام مرتضي ................. ذوالفقار در نيام مرتضي                                               

فاطمه يعني مدال اهل بيت ............... ذکر روز و ماه و سال اهل بيت                                      

فاطمه يعني خداوند ثبات .................. فاطمه رکن تمام کائنات                                              

من مسيحاي فلک هستم ولي ......... فاطمه باشد مسيحاي علي                                          

گرچه دارم همسريِّ فاطمه ............. حيدريم، حيدري فاطمه                                                 

                                                ==============================================                        

تو آمدي و زن به جمال خدا رسيد

انسان دردمند به درک دعا رسيد

تو آمدي و مهر و وفا آفريده شد

تو آمدي و نوبت عشق و حيا رسيد

هاجر هرآنچه هروله کرد از پي تو کرد

آخر به حاجت تو به سعي صفا رسيد

احمد (ص) اگر به عرش فرا رفت با تو رفت

مولا اگر رسيد به حق با شما رسيد

داغ پدر، سکوت علي (ع)، غربت حسن (ع)

شعري شد و به حنجر? کربلا رسيد

در تلّ زينبيه غروبت طلوع کرد

با داغ تو قيامت زينب (س) فرا رسيد

با محتشم به ساحل عمّان رسيد اشک

داغ تو بود بار امانت به ما رسيد

تسبيح توست رشت?  تعقيب واجبات

قد قامت الصلاتي و حيّ علي الصلات

 

شب گريه هاي غربت مادر تمام شد

زينب (س) به گريه گفت که ديگر تمام شد

امشب اذان گريه بگويد بگو، بلال

سلمان به آه گفت: ابوذر تمام شد

طفلان تشنه هروله در اشک مي کنند

ايّام تشنه کامي مادر تمام شد

آن شب حسن (ع) شکست که آرام تر ! حسين (ع)

چشم حسين(ع) گفت : برادر! تمام شد

تا صبح با تو اُستن حنّانه ضجّه زد

محراب خون گريست: كه منبر تمام شد

زاينده است چشم? زهرايي رسول

باور مكن که سور? کوثر تمام  شد

باور مكن كه فاطمه (س) از دست رفته است

باور مکن حماس? حيدر تمام شد؟

زهرا (س) اگر نبود حديث کسا نبود

زينب (س) نبود و واقع? کربلا نبود

 

شب آمده ست گريه كنان بر مزار تو         

دريا شکست موج زنان در کنارتو

بعد از تو چلّه چلّه علي (ع) خطبه خواند و سوخت

چرخيد ذوالفقار علي بر مدارتو

زينب (س) كجاست؟ همسفر خطبه هاي خون

دنيا چه كرد بعد تو با يادگار تو

باران نيزه، نعش غريبان? حسن (ع)

آن روزگار زينب (س) و اين روزگار تو

گل داد روي نيزه، سر تشن? حسين (ع)

تا شام و كوفه رفت دل داغدار تو

تو سوگوار زينب (س)  و زينب غريب شام    

تو سوگوار زينب  و او سوگوار تو

بعد از تو سهم آينه  درد و دريغ شد

دست نوازشي كه كشيدند تيغ شد

==========================================================

شب آرزوها، شب آرزوها
سحرت مبارک، سحرت مبارک
صدف نبوت، صدف نبوت
گهرت مبارک، گهرت مبارک
فلک کرامت، فلک کرامت
قمرت مبارک، قمرت مبارک
قلم الهي، قلم الهي
اثرت مبارک، اثرت مبارک
به رسول اکرم، به تمام عالم
خبرت مبارک، خبرت مبارک
خبري ست دلکش، خبري ست شيرين
خبري ست نيکو، خبري ست زيبا
به سرشک شوق و به گلاب زمزم
به شراب کوثر، لب خود بشويم
به دعاي احمد، به ولاي حيدر
ز رياض طبعم، گل تازه بويم
به فلک ببالم، به ملک بنازم
به فضا بگردم به سما بپويم
به بهار شوقم، به صفاي ذوقم
گل خنده گردم، به مدينه رويم
که حضور احمد به ثناي زهرا
نفسي برآرم سخني بگويم

سخني بگويم که رسول اکرم
گل خنده گردد به لبش شکوفا
صلوات داور، صلوات احمد
صلوات حيدر، به ولادت او
به ولادت او، به شهادت او
به حقيقت او به سيادت او
دل انبيا پر ز محبت او
قد مصطفي خم به ارادت او
زهي از جلالش که خداي منان
به ملک ببالد ز عبادت او
به تمام امت، به تمام خلقت
کرم و عنايت شده عادت او

قدمش فراتر ز هزار گردون
کرمش فزون تر ز هزار دريا

به هزار آوا به هزار مضمون
به هزار منطق نتوان ثنايش

چه بگويم اينجا که رسول اکرم
به وضوح گويد پدرش فدايش
همه خلق عالم، چه ملک چه آدم
به فلک مطيعش به زمين گدايش
نه عجب که عيسي ز فراز گردون
ببرد توسل به در سرايش
نفس محمد دمد از دهانش
گهر اجابت چکد از دعايش
زهي از نيازش که به هر نمازش
به نماز کرده پر و بال اعطا
جبروت بالا، ملکوت اعلا
همه محو رويش همه غرق نورش
همه جاست محضر همه جاست طورش
همه محو جاهش همه خاک راهش

همه در پناهش همه در حضورش
به خدا و خلقش به رسول و خلقش
به کتاب و حکمش به بهشت و حورش
که ملال داوربود از ملالش
که سرور احمد بود از سرورش
به رسول، کوثر، به ائمه مادر
به جلال، ياسين به کمال طاها
به تو باد زهرا، همه جا درودم
به تو باد مادر، همه دم سلامم
که تويي حياتم که تويي مماتم
که تويي صلاتم که تويي صيامم
به ولات امضا شده هم رکوعم
شده هم سجودم، شده هم قيامم
به ثنات بسته، همه جا دعايم
به دعات بسته، همه دم کلامم
همه غرق حيرت که بدين جلالت
چه تو را بخوانم، چه تو را بنامم
که رسول بويد، ز تو عطر جنت
که نبيت بوسد سر و دست و اعضا
نه عجب که عيسي به تو دل ببندد
نه عجب که موسي به تو سر سپارد
به تو ماه رخشد به تو مهر تابد
به تو چرخ گردد به تو ابر بارد
تو اگر نباشي که حسين زايد
تو اگر نياري که حسن بيارد
نبي ار نگويد که ثنات گويد؟
علي ار نباشد که توان شمارد؟
تو اگر نگويي که سخن بگويد؟
تو اگر نخواهي که نفس برآرد؟

تو زبان حقي تو بيان حقي
چو رسول اکرم چو علي اعلا
نه عجب که با اين شرف و جلالت
به امام خود هم تو کني امامت
به خدا که زيبد به تو انبيا را
هم دم بزرگي همه جا زعامت
سخنت هدايت، نفست عنايت
نگهت ولايت، روشت کرامت
همه عرشيان را به سويت توسل
همه فرشيان را به درت اقامت
تو بخوان خدا را که کني خدايي
تو ببند قامت که کني قيامت
تو بيا به مسجد که خداست شايق
تو بخوان خطابه که علي است تنها

تو تمام عصمت، تو تمام عفت
تو تمام قرآن، تو تمام ديني
تو جمال هويي، ز چه بين مايي
تو چراغ عرشي، ز چه در زميني
به خداي منظر، به ائمه مادر
به رسول کوثر، به علي قريني
نه تو راست کفوي چو علي به عالم
نه بود علي را چو تو همنشيني
به جمال طاها که تو طا و هايي
به جلال ياسين که تو يا و سيني
که جمال ياسين کند از تو جلوه
که جلال طاها بود از تو پيدا
تو خدا جلالي تو خدا جمالي
که شود حضورت قد مصطفي خم

تو نبي سرشتي، تو همان بهشتي
که بهشت بوي تو دهد مسلم
تو هميشه رکني به وجود حيدر
تو هماره روحي به رسول اکرم
رسدش هماره، شرف دوباره
گذرد چو نامت به زبان آدم
تو که چشم حقي چه شود که گاهي
فکني نگاهي، ز کرم به ميثم
که بگويد از تو که بخواند از تو
به زبان شيرين به بيان شيوا

==================================================

اللهم عجل لولیک الفرج




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
از امام زمان مهمتر

اللهم نشکو الیک فقدنبینا

وغیبةولینا وکثرة عدونا....

اگر باور مي کرديم امام زمان (عج) براي ما از همه چيز

 

                   بهتر است غيبت آن حضرت زود تمام مي شد .

 

                   ما اگر باور ميکرديم و ايمان داشتيم که امام زمان (عج)

 

                  بهترين چيز براي ما است ، آن حضرت را در راس همه ي امورمان قرار

 

                   مي داديم ولي متاسفانه چنين نيستيم و اگر اين طور بوديم غيبت آن

 

                 حضرت تااين حد طول نمي کشيد چون هر چيزي را که مردم به آن

 

                   اهميت بدهند براي رسيدن به آن تلاش مي کنند لذا آن حضرت در

 

                 بعضي از قضايا فرموده اند که اگر براي من تبليغات ميشد، غيبت من

 

            اين قدر طول نمي کشيد .

 

               به هر حال ما شيعيان در حق اين سه امام يعني امام هادي و امام عسگري

 

              و امام زمان (عج) که سه امام آخر از دوازده امام معصوم (ع) هستند،

 

         خيلي کوتاهي کرديم آن از سامرا که به آن اهمیت نمي داديم

 

            و اين هم از وجود مقدس امام زمان (عج) که فرمودند:«غيبته منا»:

 

           غيبت آن حضرت از ناحيه خدا نيست يعني باعث آن خدا نبوده

 

     بلکه مردم کوتاهي کردند که خداوندغيبت را مقرر فرمود

 

             مثل دانش آموزي که درس نمي خواندو مردود مي شود و مدير مدرسه

 

              او را از کلاس بالاتر محروم مي کند . درست است که مدير مدرسه او

 

            را محروم کرده اما خود او چنين محروميتي را ايجاد کرده است

اللهم عجل لولیک الفرج

1390.2.25



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
شيطان و مادر دشمنان اميرالمومنين

اللهم عجل لسیدنا الفرج


جابر بن عبد الله انصاري نقل ميکند که ما با رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم در سرزمين مني بوديم در آنجا مردي را ديديم که نماز مي خواند و رکوع و سجود بسيار زيبايي انجام مي دهد و دائم در نماز در حال گريه است خدمت رسول خدا

صلي الله عليه و اله و سلم

عرض کرديم: يا رسول الله مي بينيد چه نماز زيبا و با حال خضوعي مي خواند؟ رسول خدا

صلي الله عليه و اله و سلم

 فرمودند: اين همانيست که پدر شما را از بهشت بيرون کرد.
با شنيدن اين کلمه مولا اميرالمومنين عليه السلام به طرف او شتافتند و او را حرکتي داد کانه دنده هاي چپ و راستش در هم خورد شد و فرمودند: ان شاء الله تو را خواهم کشت. شيطان گفت تو تا هنگام اجل معلوم که خدا به من مهلت داده، نميتواني اين کار را انجام دهي. چه شده که ميخواهي مرا بکشي؟

فو الله ما ابغضک احد الا سبقت نطفتي الي رحم امه قبل نطفة ابيه و لقد شارکت مبغضيک في الاموال و الاولاد و هو قول الله عزو جل في محکم کتابه «و شارکهم في الاموال و الاولاد».(حديث ادامه دارد...)

به خدا قسم هيچ کس با تو دشمن نيست مگر اينکه نطفه من زودتر از نطفه پدرش وارد رحم مادرش شده است و من با دشمنان تو در اموال و اولاد شريکم و اين همان قول خداوند تبارک و تعالي است که فرمود:«با آنها در اموال و اولاد شريک شو».

حال که متوجه شديد نطفه دشمنان اميرالمومنين متشکل از نطفه پدر و شيطان است به شعر زير توجه کنيد:

حکايتي کُنمت بشنو و شناسا شو

که اين حديث ز پير شريعتم يادم است

مجو طهارت مولد زدشمنان عليّ

که حمل مادر اين قوم از دو داماد است


پي نوشت1: اين حديث شريف در کتاب شريف بحار الانوار ج27 ص151 و همچنين علل الشرايع ص58 نقل شده و ايه شريفه اي که در روايت نقل شد آيه 66 سوره اسراء مي باشد.

پي نوشت 2: طبق حديثي که عرض کردم منظور از دو داماد يکي همان شخصي است که با مادر او همبستر شده و داماد ديگر شيطان لعين است.

پي نوشت 3: در روايات ديگري نقل شده که اگر ميخواهيد شيطان نتواند در نطفه شريک شود حتما قبل از انجام عمل زناشويي «بسم الله الرحمن الرحيم» بگوييد.براي شناخت بيشتر به کتاب شريف حليه المتقين مراجعه کنيد

اللهم عجل لولیک الفرج




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
احمد کاردی

اللهم عجل لمولانا الفرج

در زمان هاي قديم مردي به اسم احمد کاردي بود که در خلاف و شرارت زبان زد خاص و عام بود.

يک شب امام جماعت مسجدي که احمد کاردي هم در آن محل زندگي مي کرد در خواب ديد که به او مي گويند: احمد کاردي مرده! فردا صبح مي روي و اعمال کفن و دفن را انجام مي دهي و نماز بر جنازه اش مي خواني!!! تا صبح سه بار اين قضيه تکرار مي شه و امام جماعت که از تعجب داشت شاخ در مياورد چند نفر از اهل محل را بر مي داره و به خانه احمد کاردي مي رن

و مي بينند که خواب راست بوده و احمد کاردي مرده!

بعد از کفن و دفن و نماز، آقاي امام جماعت به خانه ي احمد کاردي مي ره و زن احمد رو ميکشه کنار و بهش ميگه: ببين من و تو احمد کاردي رو خوب مي شناختيم و خوب مي دونستيم که چي کارست و با اين شناختي که ما ازش داشتيم کسي نبود که انقدر تاکيد کنند به من که بيام و نماز به جنازش بخونم! حالا ازت مي خوام اگه اين اواخر چيزي ازش ديدي يا اتفاقي افتاده بگي.

زن احمد کاردي ميگه : راستش حاج آقا چند شب پيش نيمه هاي شب بود که با صداي گريه ي احمد از خواب بيدار شدم و ديدم که نشسته و زار زار داره گريه مي کنه و به خدا ميگه: خدايا! اگه از احمد کاردي بگذري کاري کردي! اگه از امام جماعت مسجد بگذري که کاري نکردي!!!و باز اين رو تکرار مي کنه...


آره خدا! اگه از ما بدا بگذري کاري کردي و الا خوبا رو بخشيدن که هنر نيست!!!


بر گرفته از جلسات درس اخلاق استاد اخلاق شيخ عل اکبر تهراني

اللهم عجل لولیک الفرج



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
یه درددل ساده

اللهم ارنی الطلعه الرشیده

سلام آقاجان

میدانم که حال وروز دل شمارو کسی جزخدانمیدونه اما چکارکنم غیرتوکسی رو ندارم گفتم یه کم باهات درد دل کنم آخه توهمیشه مونس دل من بودی ارباب

بخداخسته شدم دیگه همه ازم توقع بیجا دارن هرکسی درباره من یه جوری فکرمیکنه

کی میشه یه روز بیادباهات تنها باشم فقط بهت نیگاکنم عقده هام بازشه

گفته بودم چوبیایی غم دل باتوبگویم

چه بگویم که غم ازدل برود چون توبیایی

اللهم عجل لولیک الفرج



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
ولادت عالم آل محمد حضرت ثامن الحجج علیه السلام
خواستم تا شبي قلم بزنم

خط سرخي بروي غم بزنم

خواستم تا به ياري خورشيد

در سياهي شب قدم بزنم

تا که مخلوط عشق و عقلم را

باز از نو دوباره هم بزنم

مثل هر بار عشق آمد و من

لاجرم حرف از دلم بزنم

حرف دل حرف عشق حرف رضاست

بايد از شاه طوس دم بزنم

با دو بال کبوتري وارم

مي پرم تا سري حرم بزنم

مي پرم تا به ماورا برسم

به حريمي پر از خدا برسم

باز امشب حرم چراغان است

دروديوار ريسه بندان است

ابرها را ببين که آمده اند

باز وقت نزول باران است

ظاهرا باز کعبه مي سازند

قبله گاهي که در خراسان است

آسمان با ستاره و ماهش

در زمين مدينه مهمان است

جبرئيل از بهشت آمده و

روي دستش گلاب وقرآن است

نجمه او را بغل گرفته ببين

لبش امشب چقدر خندان است

غرق گلبوسه كرد رويش را

ميزند شانه باغ مويش را

چون نسيم بهار آمده اي

چقدر باوقار آمده اي

از تنت بوي ياس مي آيد

ز كدامين ديار آمده اي

گفته بودي مدينه گريه كنند

با دلي بي قرار آمده اي

از دل زائران خسته ي خود

تا بشويي غبار آمده اي

كرده اي پهن دام عشقت را

آخر اينجا چه كار آمده اي

فكركردي دلم اسيرت نيست

كه به قصد شكار آمده اي

من از اول كبوترت بودم

جلد صحن منورت بودم

هر زمان غصه اي عذابم داد

نام تو بردم و شدم دلشاد

ميهمان نه که خانه زاد توام

خاکبوس قديم گوهر شاد

حرم تو فقط خراسان نيست

دل من هم شده رضا آباد

آمدم تا که حرفهايم را

بزنم با تو ، هر چه باداباد

چشم درچشم حلقه هاي ضريح

دست در دست پنجره فولاد

با دلي غرق خواهش آمده ام

قسمت مي دهم به جان جواد

کربلاي مرا هم امضا کن

راه آن را بروي من وا کن

مثل ابري به روي ايراني

مظهر رحمتي ، تو باراني

غير رويت كجا طواف كنم

كه شما كعبه ي فقيراني

با تو در آسمان رها هستم

بي توام در قفس چو زنداني

حاجتم را نيامده دادي

حرف دل راچه خوب مي داني

مثل هر بار از دو چشمانم

قصه هاي نگفته ميخواني

موقع مرگ منتظر هستم

مثل آن پيرمرد سلماني

لحظه ها را براي آمدنت

مي شمارم؛صفاي آمدنت

دل من مال توست آقا جان

که به دنبال توست آقا جان

روي آن شاخه هاي بارورت

ميوه ي کال توست آقا جان

يا كه در بزمتان عزادار و

يا كه خوشحال توست آقاجان

در عزاي مصيبت جدت

نخي از شال توست آقا جان

به خدا آرزوي لب هايم

بوسه بر خال توست آقاجان

وقت تحويل سال اگر آيم

سال من سال توست آقاجان

در دلم ابر ماتم آمده است

باز بوي محرم آمده است

کار دل را دوباره در هم کن

سينه را كربلايي از غم کن

ماه ذيقعده و زيارت تو

باز پابوسي ات نصيبم کن

کمي از اشک خود به چشمم ده

ديدگان مرا پر از نم کن

دلمان را بگير، دست خودت

فقط آماده ي محرم کن

چايي روضه هايمان را با

کوثر اشک فاطمه دم کن

بهر شب هاي ماه ماتممان

مجلس روضه اي فراهم کن

اين دل تنگم عقده ها دارد

گوييا ميل كربلا دارد

               محمد بياباني

*************************************

در سالروز آمدن ثامن الحجج
 
 
اي کاش مي نمود امام زمان فرج
 
 
هم شاد مي شديم که آمد امام ما
 
 
هم داده است حضرت مهدي جواب ما
 
 
يارب ترا قسم به رضا ضامن و غريب
 
 
بر ما وصال حضرت مهدي نما نصيب
 
 
حالا که روز جمعه شده عيد در جهان
 
 
خوش باشد آنکه چهره آقا کني عيان
 
 
آهو به دشت شاد شد و باغبان به باغ
 
 
آقا بيا که ظلمت ره را شوي چراغ
 
 
فرخنده باد عيد ولادت به عاشقان
 
 

فرخنده تر شود که رسد يوسف زمان

****************************

لمع البرق من الطوس فهذا البلد الطور
نوره الازهرُ في المشرق و المغرب مشهور

احمديٌ علويٌ موسويٌ رضويٌ
قل فسبحانک يا من خلق النور من النور

يارب اين قافله کيست کنون مي‌رسد از دور؟
کيست مردم ز کجا آمده اين محمل پرنور؟

مثل اين است که باز آمده مهمان ز مدينه
کيست کاينسان ز پي‌اش موج زند هلهله و شور

.... ياد آن سر، که ز دروازه ساعات برآمد
او فراز ني و هر سوي صداي دف و تنبور

ياد آن ماه که از بام به سنگش طلبيدند
ياد آن بانوي شوريده و آن حضرت رنجور

هيچکس آيه قرآن نپذيرفت خدا را
گر چه از منبر ني بانگ زد آن قاري مشهور

ليک اين قوم به زر نقش ببندند حديثت
اي ز حکمت سخنت معدن زر، سلسله نور!

مردم طوس نه از کوفه و شامند، رضاجان!
مکن اي شاه عرب ملک عجم را ز نظر دور

اي گلستان شده از يمن تو ويرانه سائل
اي که بينا شده از مرحمتت پيرزن کور

اي خوشا ملک خراسان که ز خورشيدِ زمينش
همه لعل است بدخشان، همه فيروزه نشابور

کرده گل در حرمت مسجد پيغمبر اعظم
کعب? نوري و چون بيت خدا بيت تو معمور

حرمت قافله‌هاي دل و جان را همه مقصد
نظرت آينه زار دو جهان را شده منظور

سوخته دانه به دانه دل صد باغ انارت
خون شده حبّه به حبّه دل صد ميکده انگور

در پي قافله نام تو آهو شده شعرم
يارب اين رود روان را نکند قافيه محصور

صد گلستان غزل از نام تو در من شده روشن
اي تو مهمان عزيز دلم اين کلب? بي‌نور

هر که دل بسته به خورشيد تولاي تو مولا
هرگزش جلو? دنيا نکند گمره و مغرور

نبرد رونق فضل علوي، مسند مأمون
آب حيوان نبرد هيچ سکندر به زر و زور

هر کسي روي تو در آينه خويش ببيند
اي تجلّيِ علي در تو، ولي سرّ تو مستور

اي دل ما به تو از منّت لطفت شده نزديک
يارب از چشم بدان کوكبة دولتتان دور

قصائد رضوي-محمد سعيد ميرزايي

***********************************

بند اول

يم توحيد! گوهر آوردي
شجر نور! نوبر آوردي
مه ذيقعده! چشم ما روشن
که ز خورشيد بهتر آوردي
نجمه اي مادر امام رضا?
تو علي يا پيمبر آوردي
پسري بهتر از همه پدران
بهر موسي‌بن‌جعفر آوردي
حرم الله را چو بنت اسد
حجةالله اکبر آوردي
نام فرزند خود علي بگذار
تا ببينند حيدر آوردي
چارده روح پاک را امشب
در يکي پاک‌پيکر آوردي
اين پسر مثل مادرش زهراست
پــاره پيکـر رسـول خـداست

بند دوم


آفرينش تن است و او جانش
پدر و مادرم به قربانش
چشم حور و ملک به ماه‌ رخش
دست جن ‌و بشر به دامانش
مي‌زند بوسه موسيِ جعفر
بر سراپاي همچو قرآنش
گوهر هفت ‌بحر نور است اين
که بوَد چار درّ غلطانش
پورموسي که بحر عرض ادب
آيد از طور، پور عمرانش
ملک هستي بوَد مدينه او
قلب امکان بوَد خراسانش
پي عرض سلام از دل کوه
سنگ آيد به سوي ايوانش
مي‌گريزد شتـر ز قربانگاه
تا که آرد بر اين مزار پناه


بند سوم

بوي ريحان عطر و عود آيد
روح توحيد در وجود آمد
گوش جان را به لحن جبراييل
برهمه خلق اين سرود آمد
که جمال خدا تجسّم يافت
غيب درکسوت شهود آمد
با طلوع مه جمال رضا?
هرچه پيدا نبود و بود آمد
ماه احمد به دامن نجمه?
با جمال خدا فرود آمد
ذات خالق به خويش تحسين کرد
خلقت آن لحظه درسجود آمد
عيد ميلاد ضامن آهوست
که به وي از خدا درود آمد
مرحبا نجمه احمد آوردي
هم علي هم محمّد آوردي



بند چهارم

به چنين ماه‌ و منظرش صلوات
به جمال منورش صلوات
نجمه آورده جان پاکي را
که به جسم مطهرش صلوات
هم ز خالق سلام بر پدرش
هم زخلقت به ‌مادرش صلوات
هم به ريحانه‌اش جواد درود
هم به معصومه خواهرش صلوات
هم ز پيغمبران سلامش باد
هم ز آل پيمبرش صلوات
هم به ‌آن هفت‌ يم‌‌که‌ دُرّش اوست
هم به آن چارگوهرش صلوات
هم حسين و حسن ثناگويش
هم ز زهرا و حيدرش صلوات
عقل در شرح و وصف او مانده
مصطفـي پـاره تنش خوانـده


بند پنجم

جلوه ابتدا امام رضاست
حسن غيب خدا امام رضاست
گشته دينش به نزد حق کامل
هر که را مقتدا امام رضاست
هم خداوندي‌اش به ملک خدا
هم رفيق گدا امام رضاست
آنکه روز جزا سه بار زند
زائرش را صدا امام رضاست
آنکه آني ز مهرباني خويش
نيست از ما جدا امام رضاست
آنکه با زائرين خود پيمان
بسته از ابتدا امام رضاست
بعد موسي سفينه دين را
به خدا ناخدا امام رضاست
هر که باشد عقيده جز اينش
کفر محض است تا ابد دينش


بند ششم

اي ملايک کبوتر حرمت
چشم آدم به گندم کرمت
نه خراسان فقط،که ملک خداست
عالمي زير سايه علمت
تو مسيحاي آل فاطمه‌اي
که مسيحا دمد ز فيض دمت
حرم قدس کبريا گرديد
به خراسان رسيد تا قدمت
قاتلت را نمي‌کني نوميد
به جوادت اگر دهد قسمت
هم? زندگاني‌ام اين است
که دهم جان به‌ گوشه حرمت
هم ملک زائر تو، هم انسان
هم عرب سائلند، هم عجمت
هر که يک بار بر تو آرد رو
تو سه نوبت کني زيارت او

بند هفتم

تو ولي خداي مناني
تو به کل وجود سلطاني
تو کلام خدا به نطق کليم
تو به درد مسيح درماني
بس که آقا و مهربان استي
ضامن آهوي بياباني
ما همه قطره‌ايم و تو دريا
ما همه تشنه و تو باراني
به خدا اي چراغ ‌و چشم نبي
که تو چشم و چراغ ايراني
هر دلي برتو يک خراسان است
گرچه خود در دل خراساني
کس نداند غريب طوس تو را
که تو خود ضامن غريباني
من به کويت پناه آوردم
عـوض گـل، گناه آوردم



بند هشتم

سيدي هر چه بودم و هستم
به ضريح تو دست دل بستم
تو رئوفي و من زمين‌خورده
تو بلندي و من همه پستم
بس که بگرفته‌ايد تحويلم
فکر کردم که از شما هستم
عهد بستم دگر گنه نکنم
باز هم عهد خويش بشکستم
عوض آنکه دست رد بزني
باز بگرفتي از کرم دستم
روز اول اجازه‌ام داديد
بر شما خانواده پيوستم
آتش ار سوزدم نمي‌فهمم
بس که از کوثر تو سرمستم
نگـذاري برنـد در نـارم
به همه گفته‌ام رضا دارم



بند نهم

اي سرم خاک پاي زائر تو
وي به جانم بلاي زائر تو
دل همسايگان مشهدي‌ات
گشته زائرسراي زائر تو
التماس دعاي خسته‌دلان
در هواي دعاي زائر تو
کاش بودي هزارها حاجت
تا بريزم به پاي زائر تو
بنشينم کنار جاده طوس
بلکه گردم گداي زائر تو
از ثناي تو عاجزم، لطفي
که بگويم ثناي زائر تو
بيشتر از هزار حج باشد
روز محشر، جزاي زائر تو
زائر توست اي تمام حسين?
برتـر از زائـر امـام حسين?


بند دهم

طوس سينا و صحن تو همه طور
کعبه آرد طوافت از ره دور
زائرين تو «حجّهُم مقبول»
رهروان تو «سعيهم مشکور»
گشته درموج يک جهان طوفان
حرم قدس تو سفينه نور
من آلوده و رفاقت تو
اين رفاقت چگونه آيد جور؟
همه در حيرتم چگونه مرا
طلبيدي ز رأفتت به حضور؟
من گنهکار و تو امام رئوف
تو سليمان و من سراپا مور
اين گناه فزون و آن رأفت
کاش مي‌گشتم از جمالت کور
چه کنم رأفتت به من رو داد
پـدر و مـادرم فـدايت بـاد




بند يازدهم

گر عذابم هزار بار دهند
به که دور از توأم قرار دهند
چه شود خادمان دربارت
گر مرا هم ز لطف بار دهند؟
چه شود بر لبان تشنه من
فيض يک بوسه زين مزار دهند؟
دوست دارم که دور مرقد تو
زائرينت مرا فشار دهند
گوش جانم شنيد خيل ملک
در حريم تو اين شعار دهند
که در اينجا برات آزادي
هديه بر هر گناهکار دهند
صورتت را بر اين حرم بگذار
تا نجاتت ز قعر نار دهند
حرف جنّت بود گناه اينجا
از رضا جز رضا مخواه اينجا



بند دوازدهم

بي‌پناهم، پناه آوردم
ناله و اشک و آه آوردم
با وجود سفيديِ مويم
بر تو روي سياه آوردم
پر کاهي نداشتم با خود
حال، کوه گناه آوردم
به کسي چه که من گنهکارم
به امامم پناه آوردم
بار عصيان به پشت خود دارم
رو بر اين بارگاه آوردم
خجلم از تو يا امام رضا
تيرگي بهر ماه آوردم
نگهي کن به صورتم مولا
گرد عصيان ز راه آوردم
خـار و آلـوده و تهــي‌دستم

هر که‌ام «ميثم» شما هستم

*****************************




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
کلاف نخ

اللهم عجل لولیک الفرج                             

مارابه یک کلاف نخ آقا قبول کن                     یاایهاالعزیز أباناقبول کن

آهی دراین بساط بغیرازامیدنیست                یاناامیدمان بنما یاقبول کن

ازیادبریده ایم شماراپدرولی                           این کودک فراری خودرا قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند،کریم             ماراسوانکرده و یکجاقبول کن

گربی نوا وپست وحقیرم وروسیاه                   آقا به حق حضرت زهراقبول کن



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
شهادت امام صادق علیه السلام

اللهم عجل لولیک الفرج

باسلام خدمت همه نوکرای ارباب

برای روزدوشنبه 1389/7/12صبح ساعت 8 بمناسبت شهادت رییس مذهب تشیع شیخ الائمه امام صادق علیه السلام مراسم عزاداری وحرکت بسمت حرم مطهررضوی داریم برای عرض تسلیت ودعاجهت تعجیل درامرفرج منتقم آل البیت علیهم السلام

سخنران:حجةالسلام اسماعیل رفیعی            

ذاکرهم که خودروسیاهم هستم البته بزرگوارانی چون سیدکاظم راجی  حاج مهدی فرامرزی   وحاج سیدمهدی رضایی هم انشاءالله هستیم

مکان : خیابان 17شهریور 17  مسجدشهدای 17شهریور

خواهرن وبرادران

جمعی ازمنتظران ظهور



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
اشعارولادت امام مجتبی کریم اهل البیت علیه السلام

{یامحسن بحق الحسن عجل لولیک الفرج}


دوبیتی :

مرآت جمال ذوالمنن آمده است             برخلق امام ممتحن آمده است

برروی نکویش صلواتی بفرست               چون یوسف فاطمه حسن آمده است

**********************************************************

شیرازه شرع پاک احمدحسن است            اول گل باغ عشق سرمدحسن است

آنجاکه ملایک همه گفتندحسین                   دیدندبلب ذکرمحمدحسن است

***********************************************************

نه گردتوونه گردمن میگردد                       عالم به مدارپنج تن میگردد

ازصبح ازل تمام ذرات وجود                         پروانه صفت گردحسن میگردد

***********************************************************

نوش لبش علاج دل زارمیکند                  اظهارحسن خویش به آثارمیکند

بنگربه مرتضی که درین ماه روزه را            بابوسه ازروی حسن افطارمیکند

************************************************************

درجودوکرم دست خداهست حسن              دست همه راوقت عطابست حسن

نومیدنگرددکسی ازدرگه او                          زیراکه کریم اهلبیت است حسن

************************************************************

روح پدرم شادکه میگفت بمن                        خوش باددمی که دیده آیدبه سخن

عمری به زبان بی زبانی چون اشک                  یک چشم حسین گفت،یک چشم حسن

**************************************************************

درنیمه ماه رمضان ماه برآمد                           سالارکریمان جهان ازسفرآمد

افطارکنیدازرطب ذکرحسن جان                       چون برعلی وفاطمه زیبا پسرآمد

**************************************************************

من آمده ام تاکه صنوبرباشم                          فرزندووصی زبهرحیدرباشم

درکودکیم زجورضرب سیلی                            درکوچه عصای دست مادرباشم

**************************************************************

روی توحسن ماه شب تارعلیست                   چون فاطمه لبخندتوغمخوارعلیست

مردم همه بارطب نمایندافطار                         بوسیدن لبهای توافطارعلیست

*************************************************************

ارزنده ترازتوگوهری نیست حسن                       وزروی توبهترقمری نیست حسن

باشد شب میلادتوامابه بقیع                             ازجشن ولادت خبری نیست حسن

*************************************************************

*************************************************************

اشعار :

صداي شر شر باران شعر مي آيد

کسي دوباره به ايوان شعر مي آيد

غزل ،قصيده، نميدانم، اين که در راه است

چقدر ساده به ديوان شعر مي آيد

زبان روزه پياده نزول فرموده

خبر دهيد که مهمان شعر مي آيد

هميشه در وسط قحطي از دل دريا

به ياريم به بيابان شعر مي آيد

غزل به وزن دو ابروي او اگر گويم

دو وزن تازه به اوزان شعر مي آيد

کميت لنگ غزل مي شود چو شعر کميت

اگر نظر بنمايد کريم اهل البيت

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

خبر رسيده که امشب کريم مي آيد

به خاک صاحب روحي عظيم مي آيد

کسي که نفحه باغ بهشت نفحه اوست

چقدر ساده سوار نسيم مي آيد

کسي که بودن او تا هميشه خواهد بود

کسي که زمزمه اش از قديم مي آيد

کسي که پشت سر خشم او بدون شک

هزار دسته عذاب اليم مي آيد

ز فيض چشم کريمش رحيم خواهد شد

دلي که مثل شياطين رجيم مي آيد

اذان مغرب افطار پاي سفره‌ي او

چقدر اسير و فقير و يتيم مي آيد

اگر رسيده در اين مه براي خاطر ماست

خدا براي سر سفره اش نمک مي خواست

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

مدرسي که ادب هم بود مودب او

نشسته هر چه پيمبر به پاي مکتب او

به گرد پاي صعودم نميرسي جبرييل

اگر کبوتر جانم شود مقرب او

تمام عمر شده نام او مخاطب من

چه خوب مي شد اگر مي شدم مقرب او

چه راکبي که فلک هم نديده مانندش

چه راکبي که رسول خداست مرکب او

مسير خانه‌ي‌شان چند کوچه بند آيد

براي خواندن قرآن چو وا شود لب او

فقط نه اهل زمين دل سپرده‌اش هستند

که عرشيان خدا کشته مرده‌اش هستند

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

هواي بزم کريمانه نگاه شما

دوباره سائلتان را کشيده است اينجا

چه خوب مي شد از نخل چشمتان امشب

براي سفره‌ي افطارمان دهي خرما

در آستين شما دست فضل حضرت حق

و بر زبان شما معجز بيان خدا

اگر رسد به سراب تو مي شود سيراب

هر آنکه تشنه برون آيد از دل دريا

قسم به مهر لب روزه دارتان عمريست

که مُهر مِهر شما خورده روي سينه‌ي ما

کجاست يوسف صديق تا خودش بيند

خداست مشتري حُسن يوسف زهرا

دل برادرت آقا اگر چه خواهري است

دل کبوتري تو عجيب مادري است

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

ببار ابر کرامت که خوب مي باري

چقدر چشمه ز چشمان خود کني جاري

بريز ، کاسه به دستان تو فراوانند

تبرک همه‌ي سفره هاي افطاري

مساحت دل ما نذر باغباني توست

به اختيار خودت هر چه بذر مي کاري

زمان ديدن تو مادرت چه حالي داشت

شب تولد خود را به ياد مي آري؟

چه زود فصل زمستان گيسويت آمد

چه ديده اي وسط کوچه هاي بي ياري

چه بود آنچه شکست و سپس زمين افتاد

چه هست اينکه تو بايد ز خاک بر داري

ببين شکسته شده اي ببين که تا شده اي

از آن زمان که تو با شانه ات عصا شده اي

                                                                                           محسن عرب خالقي

*********************************************************

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آري افطار رطب در رمضان مستحب است

 

روز ماه رمضان زلف بيفشان که فقيه

بخورد روزه ي خود را به گماني که شب است

 

زير لب وقت نوشتن همگی نقطه نهند

وين عجب نقطه ي خال تو به بالاي لب است

 

يا رب اين نقطه ي لب را که به بالا بنهاد

نقطه هر جا غلط افتاده مکيدن ادب است

 

منعم از عشق کند زاهد و آگه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

 

گر صبوحي به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک سر کويش سبب است

 

غلام عباس صبوحی

************************************************

سايه الطاف يارم مستدام

اي کريم آل طه السلام

السلام اي دلبر شيرين سخن

اي امام مهربانم يا حسن

سفره دار خاندان مصطفي

اي کريم ابن کريم اي مجتبي

لو ءلوء لالاي درياي ولا

اي فروغ ديدگان مرتضي

تو به خلقت دومين روشنگري

اولين ميراث دار حيدري

روي تو تابنده تر از آفتاب

و زدمت دارد حيات آب حيات

اي کرامت تا ابد مرهون تو

بردباري گشته است مجنون تو

اي امام صبر وتسليم ورضا

آمدي خوش آمدي يا مجتبي

چشم هستي محو سيماي تو بود

يک نگاهت دل ز پيغمبر ربود

از قدومت اي نگار مه جبين

شد مدينه همچنان خلد برين

ماه در ماه خدا پيدا شده

مژده که مولاي ما بابا شده

فاطمه مي بوسد اين مه پاره را

حور مي جنباند اين گهواره را

يثرب از فيض تو چون گلشن شده

چشم زهرا مادرت روشن شده

رشته قنداق تو حبل المتين

سيدي يا ابن اميرالمومنين

مهد تو دامان پاک مادر است

ذکر لالايي تو با حيدر است

فرش راهت باشد از بال ملک

گرد قنداق تو مي گردد فلک

در بغل بگرفت پيغمبر تورا

مثل گل بوئيده است حيدر تورا

آمدي و فاطمه خرسند شد

نقش بر لعل علي لبخند شد

آمدي و قلب زهرا جان گرفت

گوئيا مه پاره در دامان گرفت

از دو ديده اشک مي بارد علي

گوئيا قرآن به بر دارد علي

در ملاحت همچو زهرا مادرت

در فصاحت همچو جد اطهرت

ضربه شصت تو را صفين ديد

برق تيغت قلب ظلمت را دريد

اين صداي توست يا بانگ سروش

از سر هستي برد صوت تو هوش

صد چو حاتم از ازل مهمان تو

کلب يثرب شد شريک خوان تو

تو مسيحاي دل مايي حسن

تو عصاي دست زهرايي حسن

شرح غمهاي تو مي داند خدا

شرح آن ثبت است اندر کوچه ها

حامل سر مگويي يا حسن

شاهد آن گفتگويي يا حسن

اي همه بود ونبود فاطمه

زائر روي کبود فاطمه

ديده اي در شعله ها پروانه را

مادر گم کرده راه خانه را

شهره گشته زير اين سقف کبود

در غريبي کس به مانندت نبود

در زمين قدر تو را نشناختند

بر تو بازخم زبان مي تاختند

کاش مي شد آندم اين هستي خراب

که مذل المومنين گشتي خطاب

((گاه از دستت عصايت ميکشند

جانماز از زير پايت مي کشند))

نعمت صلح تو باشد بي حساب

نعمتي بر تر زنور آفتاب

صلح تو با کربلا عين همند

با همند وهمچو تيغي دو دمند

از همان آغاز از روز نخست

دل گرفتار کمند زلف توست

در دل ذرات مهرت جاري است

ناوک مژگان عشقت کاري است

گرچه غرق در گناهم ياحسن

جان زهرا کن نگاهم يا حسن

مستمندم مستمندم کن عطا

يک مدينه يک نجف يک کربلا



مجيد رجبي

*********************************************

جنّت نشاني از حرم توست يا حسن
فردوس سائل کرم توست يا حسن
تنها نه آسمان و زمين عالم وجود
در زير ساي? علم توست يا حسن
عرش خدا مدينه، دل انبيا بقيع
جان شمع روشن حرم توست يا حسن
عالم اگر ثناي تو گويند صبح و شام
تا صبح روز حشر کمِ توست يا حسن

سرتا به پات حسن خداوند سرمد است
آيينـه تمـامْ نمـاي محمّـد اسـت




درياي نور در دهنت آفريده‌اند
آيات وحي در سخنت آفريده‌اند
سرتا به پات آينه حسن کبرياست
در بين پنج تن حسنت آفريده‌اند
انفاس آسماني عيسي مسيح را
از لحظه‌هاي دم زدنت آفريده‌اند
بينايي دو ديده يعقوب را درست
از بوي عطر پيراهنت آفريده‌اند
سرو رياض آرزوي ختم انبيا
باغ بهشت ياسمنت آفريده‌اند



آيينه محمّد و زهرا و حيدري
از هرچه گفته‌اند و نگفتند برتري


منظوم? نبوّت و شمس امامتي
الگوي عزّت و شرف و استقامتي
در چارده کريم که روح کرامتند
مشهورتر به لطف و عطا و کرامتي
با نام تو جحيم شود بوستان گل
تنها به يک نگاه شفيع قيامتي
بي مهر تو تمام عبادات جن و انس
در حشر نيست غير زيان و غرامتي



تا حشر بر رياض جنان ناز مي‌کنم
گـر باشدم شبي به بقيعت اقامتي


دورم اگر ز صحن و سراي بقيع تو
چشمم بوَد به پنجره‌هاي بقيع تو
هر روز صبح، مرغ دلم ز آشيان خود
پرواز مي‌کند به هواي بقيع تو
با آنکه نيست قبه و ايوان حائرش
سبقت برد ز کعبه، صفاي بقيع تو
بوي بهشت مي‌وزد از خاک زائرت
اي جان عالمي به فداي بقيع تو



پيوسته زائـر حـرمت روح انبياست
بالله قسم حريم تو آغوش کبرياست


تو مظهر خدايي و جان پيمبري
قرآن مصطفي به سر دست حيدري
هم دومين وصيِ رسول مکرمي
هم اولين سلاله زهراي اطهري
بايد سرود مدح تو را با زبان وحي
کز وصف جن و انس و ملايک فراتري
حُسن خدا به حُسن تو ديدار مي‌شود
چون حُسن بي‌حدود خدا را تو مظهري
هم صبر توست حکم خدا هم قيام تو
در هر دو حال بر همه مولا و رهبري



چون و چرا به کار تو خود کفر ديگر است
چـون و چـرا بـه کـار خداوند اکبر است


اي دين حق به صبر تو پاينده يا حسن
صبرت حديث نهضت آينده يا حسن
صبر تو بود تيغ خداوند در غلاف
صلحت به خصم، ضربه کوبنده يا حسن
صلح تو و معاويه- باور نمي‌کنم
دشمن ز کار توست سرافکنده يا حسن
تو خود تمام ديني و او خود تمام کفر
او تيرگي، تو مهر فروزنده يا حسن
تا بود، بود حق به وجود تو پايدار
تا هست، هست دين ز دمت زنده يا حسن



شمشير شير حق همه جا در نيام توست

«ميثم» همـاره پيرو صلح و قيام توست

******************************************************

باز به من راه سخن باز شد

ناي دلم زمزمه پرداز شد

روزه ام ،اما زمديح حسن

يکسره قندست مرا در دهن

مرغ دلم نغمه خوش ساز کرد

تا حرم گمشده پرواز کرد

نيمه مهي کرده دلم اعتکاف

تاکه کنم گرد جمالش طواف

شهر نبي طور تجلا شده

غرق شعف خانه مولا شده

بهر علي نور بصر آمده

فاطمه را نيز پسر آمده

شمس نقاب از رخ خود وا نمود

تا که نگه بر مه زهرا نمود

قوس و قزح طاق دو ابروي او

بست زمين سلسله موي او

شمه اي ازنور رخش مهر و ماه

جمله گدايان درش شيخ و شاه

خيل ملک ساقي ميخانه اش

عالميان مست ز پيمانه اش

حضرت جبريل بود مست او

روزي ميکال بود دست او

با ملک الموت اگر مرگ ماست

زندگي او به کف مجتبي ست

هست کريمان همه از هست اوست

بعد خدا رزق همه دست اوست

حاتم طائي به سر خوان او

حضرت داوود غزل خوان او

صد چو کليم آمده بر درگهش

صد چو خليل اند به قربانگهش

يوسف کنعان شده آواره اش

دست مسيحاست به گهواره اش

کيست حسن يوسف اهل ولاست

کيست حسن باني کرببلاست

کيست حسن معني حبل المتين

مرشد و پير مه ام البنين

کيست حسن ثاني پيغمبر است

ثاني او نيز علي اکبر است

کيست حسن محرم اسرار مام

بعد علي حضرت دوم امام

کيست حسن نيست بجز يک کلام

حضرت زهراست عليها سلام

****************************************************

عالم و آدم بداند من گداي مجتبايم
هر چه هستم هر چه باشم از براي مجتبايم
از تولد يا كه نه روز ازل تا روز محشر
عاشق و مجنون و مست و آشناي مجتبايم
رو گرفته ماهِ امشب از حلولِ ماهِ زهرا
در نماز و سجده‌ي شكرِ خداي مجتبايم
عِطرِ ياس و ياسمن زد بر مشامِ روزه‌داران
من چو مبهوتان ديگر در هواي مجتبايم
جان دهم گر جان پذيرد، پيش پايش دل بميرد
خود به مسلخ مي‌برم چون من فداي مجتبايم
اي تو يوسف‌تر ز يوسف،‌ با كرم كنعاني‌ام كن
تا شود روزي بگويم خاكِ پايِ مجتبايم
چشمِ ابري من امشب پر ز بارانِ مدينه
سينه گويد عقده دارِ عقده‌هاي مجتبايم
فطرس از بس در گلويش غم چو بغضي خانه كرده

قطره‌ي اشكش بگويد بي صداي مجتبايم

حسن فطرس

********************************************

اللهم عجل لولیک الفرج

ازنظریادتون نره




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
اشعارماه مبارک رمضان

اللهم عجل لولیک الفرج

باخواهش نفسانی خودیکسره لج کن

بادیده ترذکرتوسل به حجج کن

خواهی که دراین ماه شودحق زتوراضی

باهرنفس روزه دعابهرفرج کن

//////////////////////////////////////////////////////////

ماه رمضان که ماه پرفیض خداست

هنگام تقاضای ظهورمولاست

زین خواسته هرکسی که غفلت دارد

غافل زخداودین وقرآن ودعاست

////////////////////////////////////////////////////////////

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا

مستعد سفـــر شهر خدا كرد مرا


از گلستان كرم طرفه نسيـمي بوزيد

كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا


نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش

پــــله از سلسـله ديـــو دعــا كـــــرد مـــرا


فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات

همرهـي تا به لـب آب بقـا كرد مـرا


من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي

لايـــق مكتب فخــر النجبا كـــرد مـــرا


در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او

من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا


دست از دامن اين پيك مبـارك نكشم

كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا


زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف

در گلـستــــان ادب نـغمـــه ســرا كــــرد مـــرا


هر سر مويــم اگـر شـكر كند تـا به ابــد

كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

فتح‌الله اسلامي‌نيا

////////////////////////////////////////////////////



باز امشب حق صدایت کرده است

وارد مهمان سرایت کرده است

با همه نقصی که در من بوده است

باز هم او دعوتم بنموده است

میهمانی شد شروع ای عاشقان

نور حق کرده طلوع ای عاشقان

باز مولا سفره داری می کند

دعوت از عبد فراری می کند

دوستان آیید تا نجوا کنیم

محفل عشاق را بر پا کنیم

نیمه شب ها ناله و آوا کنیم

شاید آن گم گشته را پیدا کنیم

بسته ام من با دلم عهدی دگر

تا ببینم چهره مهدی دگر

السلام ای میهمانی خدا

ماه خوب آسمانی خدا

السلام ای روزه داران السلام

عاشقان مخلص ماه صیام

السلام ای ناله های نیمه شب

حال پر سوز و دعای نیمه شب

السلام ای ذکر پر سوز سحر

ای مناجات دل افروز سحر

السلام ای روزهای بی گناه

السلام ای شور اشک و سوز و آه

السلام ای روزه دار بی قرین

السلام ای دلبر صحرا نشین

یک شبی افطار مهمانم نما

تو خودت قاری قرآنم نما

/////////////////////////////////////////////////

براي ديدن ماه مبارك نمي شد باورم زنده بمانم

فقط من آمدم تبريك گويم به جمع عاشقان و همرهانم

فقط من آمدم با اشك ديده كنار سفرة تو ميهمانم

دگر غم در دلم جايي ندارد كه من حاجت روا و شادمانم

اگرچه جز گنه در نامه‌ام نيست ولي جز لطف و احسانت ندانم

از اين يكسال جز عصيان ندارم بيا بگذر ز من اي ميزبانم

الهي جسم و روحم را كمك كن وگرنه باز در غفلت بمانم

بده قدرت كه باشم روزه‌دارت شبيه مهدي صاحب‌زمانم

اميدم هست در ماه مبارك ببينم مهدي صاحب‌زمانم

سحرها را به ما شيرين نمايد كه او تنها بود آرام جانم

/////////////////////////////////////////////////////////////

ای خدا طالب کلام توأم
تشنه‏ام تشنه سلام توأم
تو همه حاجت و جواب منی
بر طرف ساز هر حجاب منی
تو سزاوار سجده عشقی
تو حواله کننده رزقی
چاره ساز قلوب پُر آهی
راه ساز هر آنچه گمراهی
تو کرامت کننده فضلی
در فضیلت دو دست پر بذلی
تو کریمی تو ناصری تو حلیم
تو حکیمی تو قادری تو علیم
تو عزیزی تو مؤمنی تو مجید
تو ودودی تو مبدعی تو معید
تو حبیبی تو خالقی تو مجیب
تو حسیبی تو رازقی تو رقیب
تو جلیلی تو بارئی تو جمیل
تو وکیلی تو صاحبی تو کفیل
تو مفتح تو مقتدر تو کبیر
تو مفرّج تو منتقم تو مجیر
تو گشاینده گره‏هایی
تو زداینده غم مایی
تو به ما لطف هل اتی کردی
ختم پیغمبران عطا کردی
پدری داده‏ای چنان مولا
مادری داده‏ای چنان زهرا
تویی آن منعم و تویی ذوالمن
تو به ما داده‏ای حسین و حسن
تو به ما داده‏ای همه حاجات
بانویی همچو عمّه سادات
ای تو داده به شیعه شیون و شین
کاشف الکرب داده‏ای به حسین
دل ما را تو کرده‏ای عاشق
آفریدی تو شیعه صادق
تو دل نرم داده‏ای به رضا
خواهری شبه زینب کبری
تو به ما داده‏ای ولایت را
نعمت پاک مرجعیت را
شکر هر نعمتی تو را باید
پس چرا مهدی‏ات نمی‏آید
قدرت شکر کوه نعمت نیست
علت طول عصر غیبت چیست؟
گر گناهان ماست سدّ ظهور
ظلمت ما ببر به آیه نور
همچنان بار شهیدان مبین
مانده انبان یتیمان بر زمین
راه ما راه شهیدان خداست
کیست پرسد ای خدا مهدی کجاست
گرچه دل شرمنده است از روی تو
ای خدا با مهدی آمد سوی تو
نیستم اینک از الطافت خدا
سینه‏ای دارم شبستان خدا
یا حلیم امشب که من سرگشته‏ام
یا علی گویان سویت بر گشته‏ام


(محسن احمدزاده)

/////////////////////////////////////////////

اللهم ارنی الطلعةالرشیدة




[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
جلسه دیوانگان امام زمان علیه السلام
                                اللهم عجل لولیک الفرج

آدرس این هفته :

طلاب علیمردانی 8

زمان :

جمعه ازساعت:6بعدازظهرتااذان مغرب

سخنران :

حجةالاسلام رفیعی

ذاکران :

کربلایی جمال مقدم


اللهم عجل لولیک الفرج

تلفن راهنما:    ۰۹۱۵۵۱۱۳۶۵۱    

 



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
جمعی ازمنتظران ظهور

جمعی ازمنتظران ظهور

توضیح : جمعی ازمنتظران ظهور متشکل از12هیئت ازهیئات مذهبی مشهد مقدس است که بنامه های خاص ازقبیل ایام شهادت ائمه علیهم السلام وبرخی از اعیاد را برگزار میکند ودومناسبت هم به سفارش حضرت آیةالله وحیدخراسانی حفظه الله تعالی بسمت حرم مطهر رضوی حرکت میکنند این جلسات باهم قسم خوردند که یکی باشند ودر یک هدف هم رایاری دهند وآن هم دعای عملی وبعدلسانی برای ظهور منتقم اهلبیت علیهم السلام است وشعارشان این است : اللهم عجل فی فرج صاحب دولةالزهراء

امیدواریم این حرکت که ازدوسال پیش شروع با4 جلسه شروع شده ادامه پیداکند وباجذب دیگرجلسات به هدف غایی خود یعنی ظهور برسیم هرجلسه یی که تمایل پیوستن به جمعی ازمنتظران ظهور درد با این شماره تماس بگیرد  09155113651

جلسات جمعی ازمنتظران ظهور :

جوانان جوادالائمه _منتظران حضرت مهدی _ انصارالحسین _ زینبیه _ ثارالله _ حسین مظلوم _ محبان الجواد _ عشاق الزهراء _ دیوانگان امام زمان _ منتظرین فرج _ محبان الرضا _جوانان اباالفضلی


جلسه بعدی :

شب نیمه شعبان سیدی نبش قائم 21 مسجد امام سجاد علیه السلام


ذاکران : ایمان کیوانی _ علی گچکار _ جمال مقدم_ علی معینی پور

ساعت شروع : 21

cdهای این جلسه راهم میتوانیدباهمان شماره ی بالا تهیه کنید

ضمنا اگرمیخواهیدعضوسیستم پیامک جمعی ازمنتظران ظهور باشید درقسمت نظرات شماره خودرابدون اسم  یا به همان شماره تلفن بالا پیام بدهید

اللهم عجل فرجه



[ موضوع ] :
ن : (م.ج.ا)
ت :
 
 

 
 
محمد بن حسن عسکري (عج) آخرين امام از امامان دوازده گانه شيعيان است. در 1? شعبان سال 2?? هـ.ق در سامرا به دنيا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکري (ع)، يازدهمين امام شعيان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قيصر روم بوده است. «مهدي» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقيه الله، صاحب زمان، ولي عصر و امام عصر از لقبهاي آن حضرت است.