ویژه نامه ولادت کریم آل الله امام مجتبی علیه السلام92


ویژه نامه ولادت کریم آل الله امام مجتبی علیه السلام92
شامل : تصاویر/زندگینامه/اشعارجدید/سه برنامه مخصوص گوشی های آندروید/دوکلیپ صوتی ازکربلایی جمال مقدم درسال1391



ما شيعه ي آل مرتضي مي باشيم

از خاک بقيع و کربلا مي باشيم

يک عمر اگر حسين حسين مي گوئيم

مديون امام مجتبي مي باشيم

ادامه نوشته

مطالب واشعاروتصاویرویژه شهادت حضرت خدیجه وحضرت حمزه سلام الله علیهما 92


مطالب واشعاروتصاویرویژه شهادت حضرت خدیجه وحضرت حمزه سلام الله علیهما


با مال خويش ياور دين خدا شدى

در روز سخت هم نفس مصطفى شدى

اى که کفن براى تو از عرش آمده

مادربزرگ بى کفن کربلا شدى



حمزه که جان عالم و آدم فداي او

لب باز مي کنم که بگويم رثاي او

.
.
.
.
بقیه مطالب .اشعاروتصاویررادامه مطلب


ادامه نوشته

پاسخ چهار تن از مراجع تقلید به برخی شبهه پراکنی ها راجع به حضرت رقیه (سلام الله علیها)

الله بالرقیه عجل لولیک الفرج
متأسفانه اخیراً برخی افراد نسبت به وجود مقدس حضرت رقیه (سلام الله علیها) فرزند حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) تردید كرده و شبهه پراكنی می كنند؛ برای روشن شدن افكار عمومی و رفع شبهه از جامعه نظر جمعی از مراجع معظم تقلید را در این خصوص جویا شدیم .
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز :
 
به گزارش «شیعه نیوز»، متأسفانه اخیراً برخی افراد نسبت به وجود مقدس حضرت رقیه (سلام الله علیها) فرزند حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) تردید كرده و شبهه پراكنی می كنند؛ برای روشن شدن افكار عمومی و رفع شبهه از جامعه نظر چهار تن از مراجع شیعه، آیت الله سید محمد صادق روحانی ، آیت الله سید صادق شیرازی، آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله سید محمد شاهرودی را جویا شدیم و ایشان پاسخ مستدل و مستندی را در این خصوص مكتوب فرمودند که به شرح زیر است :
 

پاسخ مرجع عالیقدر، آیت الله سید مح
مد صادق روحانی :
 
 باسمه جلت اسمائه;
 
 
 اولاً راجع به حضرت رقیه سلام الله علیها اخیراً کتابی نوشته شده است و خیلی خوب اثبات نموده به اینکه حضرت رقیه 3 ساله در خرابه شام از دنیا رفته و قبرش هم در آنجا است و معجزات زیادی هم نقل شده است، ثانیاً قاعده ای در فقه است به نام قاعده تسامح در ادلة سنن، مقتضی آن قاعده این است که آنچه راجع به این دختر 3 ساله گفته اند شما هم نقل کنید و به زیارت او بروید همه اش بر طبق موازین شرعی است و به این طور شبهات اعتنا نکنید.
 
پاسخ مرجع عالیقدر، آیت الله سید صادق شیرازی :

حضرت رقیه علیهاالسلام دختر آقا امام حسین علیه السلام بوده واقعاً و کتاب های متعددی مانند ینابیع المودة صفحه ی 346 و احقاق الحق جلد 11 صفحه ی 633 بودن حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام را در کربلا نقل کرده اند و قصه ی آن علاوه بر سندهای تاریخی و کتب مقاتل، سند واقعی و خارجی نیز در دمشق شام دارد، آن بارگاه با عظمت در پایتخت سابق امویان مانند آفتاب فروزان می درخشد، در حالی که قبر معاویه زباله دانی بیش نیست و از قبر یزید هم اثری نیست و طبق نقل کتاب الذریعة جلد22 صفحه ی 390 حدود صد سال از این واقعه نگذشته است که دختر کلیددار حرم حضرت رقیه علیهاالسلام حضرت را در خواب می بیند و او را از آمدن آب نزد قبر خود مطلع می سازد، خواب سه شب پشت سرهم تکرار می شود، کلیددار ـ با خبر دادن به دولت وقت و ضمن تشریفات رسمی ـ کارگر می آورد و قبر را خراب می کنند، و وقتی به قبر می رسند آثار آب پدیدار می شود آنگاه می بیند این دختر سه ساله تر و تازه گویی خوابیده است، کلیددار که سید هم بوده جسد مبارک حضرت رقیه را بر روی دست می گیرد تا سه شبانه روز، و فقط برای کارهای ضروری و نماز او را به دیگری می سپارد، تا قبر آماده می شود، و حضرت را به جای خود بر می گرداند، و معجزات بسیار دیگر که در تاریخ به ثبت رسیده‌ است.

پاسخ مرجع عالیقدر، آیت الله صافی گلپایگانی :

طبق بعض كتب مقاتل و تاريخ، حضرت اباعبدالله الحسين (عليه‌السلام) چنين فرزندي داشته‌اند كه در شام رحلت كرده‌اند. علاوه بر شهرت اين موضوع، به طور كلّي مشاهد و مقامات مشرّفه از جهت انتساب به اهل بيت (عليهم‌السلام) مزار، و مورد تجليل و احترام است چنان‌كه شهرت اشخاص به سيادت جايز الانكار نيست.

شهرت مثل اين بارگاه مقدسه نيز مخصوصاً با توجه به قرائن معتبر مورد انكار نيست. اين مشاهد و روضه‌هاي مقدّسه‌ي سادات عظام و مفاخر اسلام نيز از اين جهت كه از مراكز ذكر فضايل آن بزرگواران و تبليغات اسلامي و ذكر دعا است بايد محترم باشد و اين ترديدها بي‌جا است و سزاوار نيست. موفق باشيد .

پاسخ مرجع عالیقدر، آیت الله سید محمد شاهرودی :

از قول بعضی محققین و سیره عملیه مستمره متدینین در تشرف به زیارت آن حضرت برای ما وثوق و اطمینان حاصل می شود که حضرت اباعبدالله (علیه السلام) دختری به نام رقیه (سلام الله علیها) داشته اند و در آن مکان مقدس دفن شده است.



اول صفر المظفر 1434هـ.ق
 

اثبات عشق

الله بالرقیه عجل لولیک الفرج

دختر سه ساله امام حسین علیه‏السلام

بنا بر ذكر برخی كتب تاریخی روز پنجم صفر، روز شهادت حضرت رقیه(علیه السلام) دختر سه یا چهار ساله امام حسین(علیه السلام) است.

در برخی كتب تاریخی آمده است: یزید، اهل بیت را در محلى خرابه‌گونه جاى داد در حالى كه زنان خاندان نبوت و اهل بیت طهارت، جریان شهادت حسین(علیه‏السلام) و اهل بیت و یارانش را از كودكان مخفى نگاهداشته و مى‏گفتند پدرانشان به مسافرت رفته‏اند، و این جریان ادامه داشت تا این كه یزید اهل بیت را در سراى خویش جاى داد.(1)

امام حسین(علیه‏السلام) دخترى خردسال داشت كه چهار سال از عمر مباركش مى‏گذشت،(2) شبى از خواب پرید در حالى كه سخت پریشان به نظر مى‏رسید و جویاى پدر شد! و پرسید: پدرم كجاست كه من هم اكنون او را دیدم؟!(3)

بانوان حرم چون این سخن را از او شنیدند، گریستند و كودكان دیگر نیز ناله و زارى سر دادند.

چون صداى شیوه و گریه آنان بلند شد، یزید از خواب بیدار شد و پرسید: این گریه و زارى از كجاست؟

پس از جستجو، یزید را از جریان باخبر كردند، یزید گفت: سر پدرش را نزد او ببرید!

آن سر مقدس را در زیر سرپوشى قرار داده در مقابل او نهادند.

كودك پرسید: این چیست؟

گفتند: سر پدرت حسین(علیه السلام) است.

دختر امام حسین(علیه‏السلام) سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارك پدر افتاد ناله‏اى از دل كشید و بیتاب شد و گفت: اى پدر! چه كسى تو را به خونت زنگین كرد؟!

چه كسى رگ‌هاى تو را برید؟! اى پدر! چه كسى مرا در كودكى یتیم كرد؟! اى پدر! بعد از تو به چه كسى دل ببندم؟! چه كسى یتیم تو را بزرگ خواهد كرد؟! اى پدر! انیس این زنان و اسیران كیست؟! اى كاش من فدایت شده بودم! اى كاش من نابینا شده بودم! اى كاش من در خاك آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمى‌دیدم!

آنگاه لب كوچك خود را بر لب‌هاى پدر نهاد و گریه شدیدى كرد و از هوش رفت! هر چه تلاش كردند، به هوش نیامد، و این عزیز حسین(علیه‏السلام) در شام به شهادت رسید.(4)

پژوهشی در دیدگاه‏های تاریخی در مورد حضرت رقیه(علیهاالسلام)

اصل وجود دختری سه، چهار ساله برای امام حسین(علیه السلام) در منابع شیعی ذكر شده است. در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری(قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است(5) اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و ... اختلاف است.                              

نیامدن نام حضرت رقیه(علیهاالسلام)، در برخی کتاب‏های تاریخی، هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهمترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زمان زندگی کوتاه ایشان است که سبب شده حرف کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علی اصغر(علیه‏السلام) نیز به جرأت می‏توان گفت: اگر شهادت او در بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از ایشان نیز امروز در بین کتاب‏های معتبر شیعه به چشم نمی‏خورد؛ زیرا تاریخ‏نویسی، فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آنها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار می‏گیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث موثق بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود حضرت رقیه(علیهاالسلام) در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا(علیه‏السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می‏دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند:

«اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می‏ماند؟ ای رقیه و ای ام‏کلثوم! شما امانت‏های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.(6)

همچنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می‏فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم، ام‌کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نكنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید.(7)

حضرت زینب(علیهاالسلام) در روز عاشورا بعد از آن وقایع دلخراش شعری می‌خوانند كه در آن شعر از رقیه(علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می‏کند و این مسأله را روشن می‏کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب‏ها از او یاد شده، همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

حال برای روشن شدن بیشتر مسأله، گفتار کتاب‏های تاریخی و دیدگاه‏های اندیشمندان اسلامی را بررسی می‏کنیم.

کامل بهائی

قدیمی‏ترین کتابی که از حضرت رقیه(علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین(علیه‏السلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام می‏داند، همین کتاب است. این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نامگذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است.

این کتاب در سال 675 هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژه‏ای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار می‏رود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار می‏گرفته است. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه(علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل می‏کند. همچنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده‏اند.

اللهوف

یکی دیگر از کتاب‏های کهن که در این زمینه مطالبی نقل نموده، کتاب لهوف از سید بن طاووس است. باید دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه، ممتاز و چشم‏گیر است. وی می‏نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء(علیه‏السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب(علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام(علیه‏السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نكنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن‌دار باشید].»

بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه(علیهاالسلام) بارها بر زبان امام حسین(علیه‏السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر(علیه‏السلام)، فریاد برآورد: «ای ام‌کلثوم، ای سکینه، ای رقیه، ای عاتکه و ای زینب! ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم.» این مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: 1294 ه .ق) در کتاب ینابیع المودة از مقتل ابومخنف نقل می‏کند.

المنتخب للطُریحی

این کتاب را شیخ فخرالدین طیحی نجفی (وفات: 1085 ه .ق) نوشته است. این کتاب در دو جلد تنظیم شده و هر یک از مجلدات آن حاوی ده مجلس پیرامون سوگواری حضرت سیدالشهداء(علیه‏السلام) و روایاتی شامل پاداش سوگواری بر آن امام و نیز مشتمل بر اخباری در گستره رویدادهای روز عاشورا و رویدادهای پس از آن می‏باشد. اگر چه نگارنده این کتاب از متأخرین بوده و در عصر صفوی زیسته، اما روایات و موضوعات خوبی را در کتاب خود جمع آوری و تنظیم کرده است. وی سن حضرت رقیه (علیهاالسلام) را سه سال بیان نموده است. پس از او، فاضل دربندی (وفات: 1286 ه.ق) که آثاری همچون اسرار الشهادة و خزائن دارد، مطالبی را از منتخب طریحی نقل کرده است. بعدها سید محمد علی شاه عبدالعظیمی (وفات: 1334 ه .ق) در کتاب شریف الایقاد، مطالبی را از آن کتاب بیان کرده است. همچنین علامه حایری (وفات 1384 ه .ق) نیز در کتاب معالی السبطین از کتاب منتخب طریحی بهره برده است.

الدروس البهیة

علامه سیدحسن لواسانی (وفات: 1400 ه . ق) در کتاب الدروس البهیة فی مجمل احوال الرسول و العتره النبویة می‏نویسد:

یکی از دختران امام حسین(علیه‏السلام) به نام رقیه(علیهاالسلام)، از اندوه بسیار و گرما و سرمای شدید و گرسنگی، در خرابه شام از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد. قبرش در آنجا معروف و زیارتگاه است.

دیگر کتاب‏هایی که در این زمینه سخنی دارند، مستقیم یا غیرمستقیم از همین منابع نقل کرده‏اند.
 
--------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:

1- از این نقل چنین نتیجه گرفته می‌شود كه این واقعه در سراى یزید رخ داده است. از عبارت شیخ مفید در ارشاد چنین بر مى‏آید كه اهل بیت را در سرایى جداگانه فرود آوردند و آن منزلگاه به سراى یزید پیوسته بود و چند روزى اهل بیت در آنجا ماندند و سپس یزید در باب الصغیر دمشق اهل بیت را جای داده است.

2- در نفس المهموم و الدمعة الساكبة و دیگر كتاب‌ها نام این كودك خردسال را یافت نشد، ولى در ریاض الاحزان، ص 144 به نقل از بعضى مؤلفات اصحاب آمده است كه نام او فاطمه صغرى است، و در ریاحین الشریعه، ج 3، ص309 تحت عنوان «بانوان دشت كربلا» او را رقیه بنت الحسین ذكر كرده است.

3- شاید منظور دختر این بوده كه پدر را در خواب دیده است.

4- نفس المهموم 456؛ الدمعة الساكبة 5/141.

5- کامل بهائی، ج 2، ص 179. 

6ـ جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه‏السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 511.

7ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق، ص 141؛ اعلام الوری، ص 236،(با اندکی تغییر).  

مهری هدهدی
تبیان

ادامه نوشته

دعاي فرج، دواي همه دردها


اللهم عجل لولیک الفرج

دعاي فرج، دواي همه دردها
آيت‌الله بهجت
گفتارهايي از آيت‌الله بهجت
او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بيش از] هزار سال در بيابان‌ها در به در و خائف است. سبب غيبت امام زمان(ع) خود ما هستيم. زيرا دستمان به او نمي‌رسد وگرنه، اگر در ميان ما بيايد و ظاهر و حاضر شود چه کسي او را مي‌کُشد؟ آيا جنّيان او را مي‌کُشند يا ما انسان‌ها؟ ما پيشتر و در طول تاريخ ائمه(ع) امتحان خود را پس داده‌ايم!



......................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

دو فرزندی که با دعای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)  به دنیا آمدند

اللهم عجل لولیک الفرج

دو فرزندی که با دعای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)

به دنیا آمدند

میلاد امام مهدی ( عج )

پدر شیخ صدوق یكى از دانشمندان بزرگ اسلام در قرن سوم هجرى - دوران غیبت صغرى زندگی می‎کرد.

او كه سال‎ها از ازدواجش مى‎گذشت - هنوز پدر نشده بود. نامه‎ایى به حسین بن روح یكى از نایبان مخصوص امام زمان(عج) مى‎نویسد كه امام دعا كند، خدا به او پسرى ببخشد.

جواب نامه، چنین بود: على بن حسین! تو از این همسر، داراى فرزند نخواهى شد، ولى به زودى از زن دیگر، دو فرزند فقیه و دانشمند خواهى یافت.

على بن حسین، همسر دیگرى اختیار مى‎كند و خدا او را دو فرزند فقیه و دانشمند به نام‎هاى محمد و حسین مى‎دهد كه هر دو فقیهى ماهر و محدثى عالى‎مقام بودند.

آرامگاه شیخ صدوق در شهر رى و آرامگاه پدرش در قم است .


برگرفته از کتاب جهانگشای عادل، سید جمال الدین دین پرور 

سفياني کيست ؟


اللهم عجل لولیک الفرج

سفياني کيست ؟

شيطان

سفياني مردي سرخ رنگ، بور، چشم آبي، پيشاني پهن و چهار شانه است و صورتي خشن دارد و اثر آبله بر صورتش مشهود است. نقطه سفيدي در چشمش هست که هر که او را ببيند گمان مي­کند که کور است در حاليکه اينطور نيست و او خبيث­ترين مردم است که هيچ­گاه خدا را نپرستيده است[1]و از نوادگان عثمان و نام پدرش عينيه و يا عنبسه مي­باشد.

ادامه نوشته

سند ذکر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

اللهم عجل لولیک الفرج


سند ذکر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

برخی می‌پرسند عبارت «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» که پس از صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده می‌شود، آیا در احادیث معصومان(علیهم السلام) وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی است که علاقه‌مندان و ارادتمندان به آقا امام زمان علیه السلام، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه کرده‌اند؟

در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

«مَنْ قالَ بَعدَ صَلوةِ الْفَجْرِ و بَعدَ صَلوةِ الظُّهرِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ مِن اَلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم؛ هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»، از دنیا نمی‌رود مگر آن که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را درک می‌کند. (1)

1. سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج 2، ص49.



منبع خبر: تبیان

اولین جملات حضرت مهدی (عجل الله تعالي) پس از ظهور

اللهم عجل لولیک الفرج
اولین جملات حضرت مهدی (عجل الله تعالي) پس از ظهور
وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندایی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر است، متذکّر می‌کنم.

...........................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

فلسفه و دلائل غیبت

اللهم عجل لولیک الفرج

فلسفه و دلائل غیبت

امام مهدی(عج)

پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم‎السلام) نخستین كسانى هستند كه به منظور رفع شبهات، از علت غیبت سخن رانده‎اند و در مجموعه‎هاى روایى، احادیث زیادى در این باب جمع آورى شده است .


...................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان


نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان
خداوند در سوره اسراء نابودی قوم یهود به دست امام عصر(عج) را به کسانی که از سوی آنان مورد ظلم قرار گرفته اند نوید داده است.



.......................................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

نتیجه محبت به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)

اللهم عجل لولیک الفرج

نتیجه محبت به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)

امام زمان علیه السلام

برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه‏ مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکی‏ها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.

«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)


........................................


بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

وظیفه ما، در دوران غیبت امام قائم(عجل الله تعالی )

اللهم عجل لولیک الفرج

وظیفه ما، در دوران غیبت امام قائم(عجل الله تعالی )

میلاد امام مهدی ( عج )
میلاد امام مهدی ( عج )

یكى از وظایف و دستورات دینى هر فرد مسلمان، پاسدارى دین، و حفظ حقوق مردم و سلامت و نظم جامعه اسلامى است. این موضوع در متون دینى به نام امر به معروف و نهى از منكر یاد شده است. در واقع خدا، به همه مسلمانان ماموریت داده است كه چونان دیدبانى تیزبین و موشكاف، نگهبان و مراقب اجراى احكام و حدود اسلامى باشند، تا حیات اسلامى همیشه چون خون در قلب و دیگر اعضاى جامعه اسلامى جارى باشد.


...................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

اعتراف معاویه لعنه الله علیه به برتری علی اکبرعلیه السلام


اللهم عجل لولیک الفرج




اعتراف معاویه به برتری علی اکبرعلیه السلام

حضرت علی اکبر (ع)، فرزند حسین بن علی بن ابیطالب(ع) و لیلی بنت ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی در اوایل خلافت عثمان بن عفان، یازدهم شعبان سال 33 هجری قمری در مدینه به دنیا آمد و در سن 28 سالگی در کربلا به شهادت رسید.

........................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

سيره و سيماي جوان امام حسين عليه السلام

اللهم عجل لولیک الفرج



سيره و سيماي جوان امام حسين عليه السلام

حضرت علي اکبر
حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود
................................
بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

زیارت حضرت علی اکبر علیه السلام


اللهم عجل لولیک الفرج




زیارت حضرت علی اکبر علیه السلام

شيخ بزرگوار ابن قولويه در كتاب كامل الزياره ، ص 329 به سند صحيح از ابی حمزه ثمالی نقل كرده كه امام صادق(ع) چگونگی زيارت امام حسين(ع) را به او آموخت و گفت: پس به جانب علی بن الحسين كه نزد پای امام حسين است رو كن و بگو:

.....................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

الگويي جوان پسند

اللهم عجل لولیک الفرج



الگويي جوان پسند

علي اکبر -ع-
ما جوانان به دنبال الگويي هستيم که نخست هم‏سن و سالمان باشدو همانند ما در توفان جواني بوده و در نشيب و فراز حوادث حضورداشته باشد
......................................
بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

فرمول حل مشکلات برای جوانان

اللهم عجل لولیک الفرج


فرمول حل مشکلات برای جوانان

 جوان و حلّ قدرتمندانه مشكلات

جوان 

شاید سؤالاتى از قبیل: چرا اوضاع ما چنین شده است؟ چرا من شغل مناسبى ندارم؟ چرا درس بخوانم؟ چرا آینده من نامعلوم است؟ چرا همه با من بدند؟ چرا این قدر بدبختم؟ چرا درآمد مكفى ندارم؟

...........................................
بقیه درادامه مطلب
ادامه نوشته

رفتار اجتماعی را از امام سجاد بیاموزیم امام سجاد


رفتار اجتماعی را از امام سجاد بیاموزیم
امام سجاد

امام سجاد علیه‌السلام از مدارا تا خشونت

قسمت اول : با دوستان


از آنجا كه انسان زندگى اجتماعى دارد، ناگزیر در طول شبانه روز با افراد مختلف در ارتباط است و با گروههاى ناهمگون - كه داراى عقاید و سلیقه‏هاى متفاوت هستند - در تماس مى‏باشد. سؤالى كه در اینجا مطرح مى‏شود، این است كه: رفتار ما با هریك از این گروههاى انسانى چگونه باید باشد؟

با مراجعه به زندگى پیشوایان دین، به خوبى پاسخ این سؤال را در مى‏یابیم. زیرا امامان معصوم علیهم السلام در زندگى اجتماعى خود به عنوان پیشوایان صالح و الگوهاى اخلاقى و تربیتى در طول زندگى افتخارآمیز خویش با گونه‏هاى مختلفى در تماس بودند. بنابراین، رفتار آن بزرگواران با گروههاى مختلف انسانى و حتى حیوانات، مى‏تواند راه‏گشاى زندگى فردى و اجتماعى امروز ما باشد.

در یك نگاه كلى مى‏توان كسانى كه خواسته یا ناخواسته، حضرات معصومین علیهم السلام با آنان در ارتباط بودند را چنین دسته‏بندى كرد:

.................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

مختصر حالات ششمین معصوم ، چهارمین اختر امامت


مختصر حالات ششمین معصوم ، چهارمین اختر امامت

آن حضرت روز جمعه یا پنج شنبه ، ۱۵ جمادى الثّانى یا ۲۳ شعبان ، سال ۳۶ یا ۳۸ هجرى ” ۳ “.، در شهر مدینه منوّره تولّد یافت .
نام : علىّ ” ۴ “. صلوات اللّه و سلامه علیه .
کنیه : ابوالحسن ، ابومحمّد، ابوالقاسم و… .
لقب : سجّاد، زین العابدین ، زین الصّالحین ، سیّد العابدین ، سیّد السّاجدین ، ذو الثّفنات ، ابن الخیرتَیْن ، مجتهد، عابد، زاهد، خاشع ، بکّاء، امین و… .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، که نقش هر کدام به ترتیب عبارتند از: للّه للّه ((وَما تَوْفیقى إ لاّ بِاللّه )) ، ((الْحَمْدُ لِلّهِ العَلِیِّ)) ، ((إ نَّ اللّهَ بالِغُ اءَمْرِهِ)) و ((الْعِزَّةُ لِلّهِ)) .
دربان : ابو خالد کابلى ، ابو جبلة ، یحیى بن امّ طویل .
پدر: امام ابو عبداللّه الحسین ، سیّد الشّهداء علیه الصّلاة والسّلام .
مادر: معروف به شهربانو، شاهزاده ایرانى ، دختر یزدجرد – که آخرین پادشاه فارس بود – مى باشد؛ و در زمان عُمَر به اسارت مسلمین در آمد و امام علىّ علیه السّلام از فروش او مانع شد و فرمود:

.........................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

جملات ناب ازامام سجادعلیه السلام

جملات ناب

امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

سه حالت و خصلت در هر یك از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهی می‌باشد و از سختی‌ها صحرای محشر در امان است:

اوّل آن كه در كارگشایی و كمك به نیازمندان و درخواست كنندگان دریغ ننماید.

دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتی بیندیشد كه كاری را كه می‌خواهد انجام دهد یا هر سخنی را كه می‌خواهد بگوید آیا رضایت و خوشنودی خداوند در آن است یا مورد غضب و سخط او می‌باشد.

سوّم قبل از عیب جویی و بازگویی عیب دیگران، سعی كند عیب‌های خود را برطرف نماید. (1)

امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

...................................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

امام سجّاد عليه‌السلام از ديدگاه اهل‏ سنّت


امام سجّاد عليه‌السلام از ديدگاه اهل ‏سنّت

در يك نگاه كمك به فقرا
آشناي حِلّّ و حرم حلم و كرم
احترام به مادر به ياد كربلا
عبادت وى نتيجه

امام سجاد

يكى از وظايفى كه بر عهده شيعيان نهاده شده، «شناخت پيشوا و رهبر» مى‏باشد. در يك نگاه كلّى دو راه براى شناخت امام وجود دارد: از ديدگاه احاديث اهل تشيّع و از ديدگاه احاديث اهل تسنّن. در اين نوشتار سعى شده از ديدگاه اهل سنّت گوشه‏اى از شخصيت ممتاز امام زين العابدين عليه‏السلام به پيشگاه شما سروران گرامى تقديم شود.

در يك نگاه


.............................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

امام سجاد (علیه السلام) حلقه واسط قیام حسینی و انقلاب جعفری است


امام سجاد (علیه السلام) حلقه واسط قیام حسینی و انقلاب جعفری است

عضو هیئت علمی دانشگاه قم از امام زین العابدین به عنوان حلقه واسط قیام امام حسین (ع) و انقلاب فرهنگی امام صادق (ع) ياد كرد.

...................................................

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

عباس علیه السلام در نگاه حضرت مهدی علیه السلام


عباس علیه السلام در نگاه حضرت مهدی علیه السلام

قمر بنی هاشم

مصلح بزرگ، حجت خدا و بقیة الله الاعظم، امام زمان (عج) - قائم آل محمد (ص) در بخشى از سخنان زیباى خود درباره عمویش عباس (ع) چنین مى‏گوید:

«سلام بر ابوالفضل، عباس بن امیرالمؤمنین، هم درد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از دیروز بهره فردایش را برگزید، آنكه فدایى برادر بود و از او حفاظت كرد و براى رساندن آب به او كوشید و دستانش قطع گشت. خداوند قاتلانش، «یزید بن رقاد» و «حیكم بن طفیل طایى» را لعنت كند...» (1)

امام عصر - عجل الله تعالى فرجه - صفات والاى ریشه دار در عمویش، قمر بنى‏هاشم و مایه افتخار عدنان را چنین بر مى‏شمارد و مى‏ستاید:

1- همدردى و همگامى با برادرش سید الشهداء (ع) در سخت‏ترین و دشوارترین شرایط تا آنجا كه این همگامى و همدلى ضرب المثل تاریخ گشت.

2- فرستادن توشه آخرت با تقوا، خویشتندارى و یارى امام هدایت و نور.

3- فدا كردن جان خود، برادران و فرزندانش در راه سرور جوانان بهشت، امام حسین (ع).

4- حفاظت از برادر مظلومش با خون خود.

5- كوشش براى رساندن آب به برادر و اهل بیتش هنگامى كه نیروهاى ستمگر و ظالم مانع از رسیدن قطره‏اى آب به خاندان پیامبر (ص) شده ‏بودند.

 

1- المزار، محمد بن مشهدى، از بزرگان قرن ششم

--------------------------------------

منبع:

گزیده اى ازكتاب زندگانى حضرت ابوالفضل العباس (ع)، باقر شریف قریشى، مترجم، سید حسن اسلامى

راه های توسل به حضرت عباس علیه السلام


راه های توسل به حضرت عباس علیه السلام

توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهماالسلام به چند طریق مختلف انجام می شود:


طریق اول:

توسل جوینده ابتدا باید چهار شب چهارشنبه‌ای را برگزیند كه دو شب چهارشنبه آن در نیمه دوم ماه قمری واقع شده باشد و دو شب چهارشنبه دیگر( یعنی چهارشنبه سوم و چهارم) در نیمه اول ماه بعدی قرار داشته باشد كه به چهارده روزه اول ماه بعدی می‌رسد. عدد چهار برای این است كه نام مبارك حضرت عباس(ع) دارای چهار حرف است (ع ب ا س).

سپس

.............................................

  


بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام


فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

میلاد فرزند شجاعتده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ‏ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.............................................................



بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

میلاد حسین (علیه السلام) و خنده غمبار رسول (صلی الله علیه واله وسلم)

اللهم عجل لولیک الفرج

میلاد حسین (علیه السلام) و خنده غمبار رسول (صلی الله علیه واله وسلم)


فصل گل چیدن ز باغ عترت است

عاشقان تبریک ، فصل رحمت است

شد شب قدری دگرای عاشقان

خنده بر هستی زد آن جان جهان

با تمام دل بگوید یا حسین (ع)

هر که امشب در دلش شور است و شین

یک سال پس از ولادت با سعادت امام حسن (ع) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجری ، مژده میلاد فخر آسمان ، زمین و زمان حضرت امام حسین (ع) به رسول اکرم (ص) رسید. ولوله ای در خانه علی (ع) بر پا شد. همه جا غرق نور و شادی بود. پیامبر اکرم (ص) با سرعت به خانه علی و زهرا رفت و به اسماء بنت عمیس فرمود:

............................................

بقیه این جریان درادامه مطلب

فقط ازدعابرای فرج ارباب ونظرفراموش نشه انشالله


ادامه نوشته

ارتباط حضرت مهدى با امام حسین علیه السلام

اللهم عجل لولیک الفرج

ارتباط حضرت مهدى با امام حسین علیه السلام

    • طلیعه

    • مهدى از تبار حسین

    • تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدى

    • مهدى منتقم خون حسین

    • مهدى همیشه به یاد حسین

 ..................................................................

 بقیه این مطلب جالب درادامه مطلب

فقط ازدعابرای فرج ارباب فراموش نشه انشالله

ادامه نوشته

تابش‌ نورامام حسین‌علیه السلام بر قلوب‌

اللهم عجل لولیک الفرج

تابش‌ نورامام حسین‌علیه السلام بر قلوب‌

دانشمندان‌ و بزرگان‌ غیر مسسلمان

مهاتما گاندی‌، پیشوای‌ هندوستان‌ می‌گوید:

من‌ زندگی‌ امام‌ حسین‌، آن‌ شهید اسلام‌ را به‌ دقت‌ خوانده‌ و توجه‌ كافی‌ به ‌صفحات‌ تاریخ‌ كربلا نموده‌ام‌ و بر من‌ روشن‌ است‌ كه‌ اگر هندوستان‌ بخواهد  كشوری پیروز گردد بایستی‌ از امام‌ حسین‌ سرمشق‌ گرفته‌ و از او پیروی‌ كند.

 

..........................................

بقیه درادامه مطلب

فقط ازدعابرای فرج ونظرفراموش نشه

ادامه نوشته

تواضع امام حسین(علیه السلام)

اللهم عجل لولیک الفرج

تواضع امام حسین(علیه السلام)


ابن اثیر در كتاب اسد الغابه مى‏ نویسد:

«كان الحسین رضى الله عنه فاضلا كثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخیر جمیعها (1) »

حسین (ع) بسیار روزه مى‏ گرفت و نماز مى‏ گزارد و به حج مى‏ رفت و صدقه مى‏ داد و همه‏ ى كارهاى پسندیده را انجام مى‏داد. شخصیت حسین بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع)، پیاده به كعبه مى ‏رفتند، همه‏ ى بزرگان و شخصیت‏هاى اسلامى به احترامشان از مركب پیاده شده، همراه آنان راه پیمودند. (2)

..............................................

بقیه درادامه مطلب

فقط ازدعابرای فرج یاروازنظرفراموش نشه انشالله

ادامه نوشته

غربت امام کاظم علیه السلام

غربت امام کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام

سندى بن شاهك، به دستور هارون الرّشید، سمّى را در غذاى آن حضرت ریخت و امام از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مباركش كارگر افتاد و بیش از سه روز مهلتش نداد.

وقتى امام به شهادت رسید، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه‌اش آورد و به ایشان گفت: به او نگاه كنید، آیا در وى اثرى از ضربه شمشیر یا اصابت نیزه می‌بینید؟ گفتند: ما از این آثار چیزى نمی‌بینیم و از آنها خواست كه بر مرگ طبیعى او شهادت دهند و آنها نیز شهادت دادند! آن گاه جسد شریف آن حضرت را بیرون آورده و آن را بر جسر (پل) بغداد نهادند و دستور داد كه ندا دهند: این موسى بن جعفر است كه مرده است، نگاه كنید. عابران به او نگاه می‌كردند و اثرى از چیزى كه نشان دهنده كشتن او باشد، نمی‌دیدند.

یعقوبى در تاریخش می‌گوید: پس از آن كه امام كاظم علیه السلام مدت درازى را در زندان‌هاى تاریك هارون‌الرّشید گذراند، به ایشان گفته شد: چطور است كه به فلان كس نامه‌اى بنویسى تا درباره تو با رشید صحبت كند؟ امام فرمود: پدرم به نقل از پدرانش برایم حدیثی بیان نموده است: «خداوند به داود علیه‌السلام سفارش كرده كه هر گاه بنده‌اى، به یكى از بندگان من امید بست، همه درهاى آسمان به رویش بسته می‌شود و زمین زیر پایش خالى می‌گردد.» در مدت زندان آن حضرت، اقوال مختلفی وجود دارد.

آن حضرت، چهار سال یا هفت سال یا ده سال یا به قولی چهارده سال در زندان به سر برده است.

منبع:

کتاب شیخ حسین انصاریان

راهبی که دنبال اسم اعظم می‌گشت

راهبی که دنبال اسم اعظم می‌گشت

امام  موسی کاظم علیہ السلام

داستان از اینجا شروع می شود 1 که روزی نزد حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام بودم كه مردى از راهبان مسیحى نجران به همراه زنى راهبه نزد ایشان آمدند. زن راهبه شروع به پرسش كرد و مسایل بسیارى پرسید و حضرت تمامى آنها را پاسخ فرمود. آنگاه حضرت چیزهایى پرسید كه آن زن پاسخ آنها را نمى دانست، پس اسلام آورد. بعد از آن ، مرد راهب شروع به پرسش كرد و هر چه مى پرسید، حضرت پاسخ مى فرمود.

راهب گفت : من در دین خود محكم بودم و در روى زمین علم هیچ یك از مسیحیان به علم من نمى رسد. شنیده بودم مردى در هند است كه هر وقت بخواهد، در یك شبانه روز به بیت المقدس مى رود و به منزل خود در هند برمى گردد. سؤال كردم كه این مرد در كدام قسمت هند است ؟ گفتند: در سندان. پرسیدم: آن مرد چگونه این قدرت را به دست آورده است؟ گفتند: او اسمى را آموخته است كه آصف وزیر سلیمان داشت و به وسیله آن تختى را كه در شهر سبا بود براى سلیمان آورد. و خداوند آن را در كتاب شما و كتابهاى ما ذكر فرموده است.

در اینجا حضرت امام موسى كاظم علیه السلام از او پرسید: خداوند چند نام دارد كه اگر او را به آن نامها بخوانند دعا رد نمى شود؟

راهب گفت: نامهاى خدا بسیار است اما نامهاى محتوم كه سائلش رد نمى شود و نومید نمى گردد، هفت نام است .

حضرت فرمود: آنچه از آن نامها را در خاطر دارى بیان كن.

راهب گفت: آن هفت نام را نمى دانم و اگر مى دانستم در طلب آن به كلام شما محتاج نمى شدم و پیش شما نمى آمدم و از شما سؤال نمى كردم.

حضرت به او فرمود: پس بقیه داستان مرد هندى را نقل كن.

راهب گفت: این اسمها را شنیده‌ام اما ظاهر و باطن آنها را نمى دانم و نمى دانم كه اینها چیست و چگونه است و علمى به خواندن آنها ندارم ، از این رو در پى كشف آن به طرف سندان هند روانه شدم تا به آنجا رسیدم و از آن مرد جویا شدم ، گفتند: در كنار كوهى دیرى بنا كرده و بیرون نمى آید و در هر سال دو مرتبه دیده مى شود، هندى‌ها مى پندارند كه خداوند در دیر او چشمه‌اى جارى ساخته است و بدون زحمت تخم پاشیدن ، محصول مى روید و بدون هیچ كارى برداشت مى‌كند.

پس حركت كردم تا به در منزل او رسیدم ، سه روز آنجا ماندم اما نه در را كوبیدم و نه كارى براى باز كردن آن كردم . روز چهارم خداوند در را گشود، چون ماده گاوى آمد كه بر پشت خود هیزم داشت و پستان بزرگش را مى كشید و بزرگى پستان به حدى بود كه نزدیك بود شیرش بیرون بزند، گاو به در فشار آورد در گشوده شد من از پى آن رفتم و داخل شدم . آن مرد را ایستاده یافتم ، كه به آسمان مى نگریست و مى گریست و به زمین نظر مى افكند و گریه مى كرد و به كوه ها نظر مى انداخت و مى گریست . پس من از روى تعجب گفتم : سبحان الله ! در این زمانه همانند تو چه قدر كم است .

او گفت : به خدا قسم كه من نیستم جز حسنه‌اى از حسنات مردى كه هنگام آمدن به اینجا او را در پشت سر خود واگذاشتى.

گفتم: به من خبر داده‌اند كه اسمى از اسماء خداى تعالى نزد توست كه به كمك آن در یك شبانه روز به بیت المقدس مى‌روى و به خانه خود برمى گردى؟

گفت: آیا بیت المقدس را مى شناسى؟

گفتم: بیت المقدس در شام است.

گفت: آن بیت المقدس نیست ، بیت المقدس بیتى است كه مقدس و پاكیزه شده است ، و آن بیت آل محمّد صلّى الله علیه و آله و سلم است .

به او گفتم : تا امروز آنچه شنیده‌ام بیت المقدس همان است كه در شام قرار دارد.

گفت : آن محراب‌هاى پیغمبران است و آنجا را «حظیرة المحاریب» مى گفتند، یعنى محوطه‌اى كه محرابهاى پیغمبران در آنجاست. تا آنكه زمان فترة (فاصله زمانى بین حضرت عیسى علیه السلام و حضرت رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم ) آمد و بلا به مشركان نزدیك شد و عذابها در خانه‌هاى شیاطین فرود آمد، آنگاه نامها را به جاهاى دیگر بردند و این نامها را با نامهاى دیگر عوض كردند و این است مراد از قول خداى متعال كه مى فرماید: إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍان 2

بطن آیه مربوط به آل محمّد صلّى الله علیه و آله و سلم است و ظاهرش مثال است.

اولین حرف توحید است به گونه اى كه در همه حالات باقى باشد و دوم رسالت حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلم است به طورى كه از آلایش خالص شده باشد. و سوم آنكه ما اهل بیت پیغمبریم و چهارم آنكه شیعیان ما از ما مى باشند و ما از رسول خداییم و رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم به واسطه سببى از خداست ، یعنى این اتصال و تعلق شیعه ما به ما و ما به پیغمبر و پیامبر به خدا به واسطه حبل و ریسمانى است كه همان دین به همراه ولایت و محبت است".

به آن مرد هندى گفتم: از شهرى دور نزد تو آمده‌ام و در این راه ، دریاها و غمها و اندوه ها و ترسها دیده‌ام . روز و شب سپرى مى شد و من از ظفر یافتن به مراد خود ناامید بودم.

گفت: مادرت در حالى به تو باردار شد كه در پیش او فرشته‌اى كریم حاضر بود و پدرت هنگام مباشرت با مادرت غسل كرده بود و پدرت در آن شب سفر چهارم انجیل یا تورات را خوانده بود كه عاقبت او و تو به خیر شده است . از هر جا كه آمدى برگرد! پس حركت كن تا در مدینه محمّد صلّى الله علیه و آله و سلم ، كه آن را طیبه مى گویند، فرود آیى ، نام آن در زمان جاهلیت یثرب بود.

آنگاه به محلى كه آن را بقیع مى گویند برو و بپرس ‍ «دار مروان» كجاست. آنجا منزل كن و سه روز آنجا بمان تا از تعجیل و شتاب تو نفهمند كه براى چه كارى آمده‌اى. بر در آن خانه پیرمردى سیاه است كه حصیر مى بافد. به او مهربانى كن و بگو كه مرا همان میهمانى كه در آن گوشه خانه در اطاقى كه چهارچوب دارد و در ندارد ساكن بود فرستاده و از او احوال حضرت موسى بن جعفر علوى علیهما السلام را بپرس و از مجلس او بپرس ‍ كه كجاست. حتما آن پیرمرد آن شخص را كه گفتم به تو نشان خواهد داد یا نشانى او را به تو مى دهد. آنگاه به آن نشانى او را مى شناسى و من نیز اوصاف او را برایت بیان خواهم كرد.

گفتم : اگر او را ملاقات كردم چه كار كنم؟

امام کاظم علیہ السلام

گفت : از او آنچه را كه روى داده و روى خواهد داد و از معالم دین هر چه گذشته و هر چه باقى مانده بپرس .

چون شخص راهب به اینجا رسید حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام به او فرمود: به درستى یار تو، كه ملاقاتش نمودى تو را نصیحت كرده است.

راهب گفت : فدایت شوم نام او چیست؟

فرمود: «متمم بن فیروز»، او از عجمهاست و از كسانى است كه به خداوند یكتاى بى شریك ایمان آورده و او را به اخلاص و یقین پرستیده و از قوم خود گریخته ، چون از ایشان ترسیده كه دین او را تباه كنند. پس خداوند به او حكمت بخشید و به راه راست هدایت كرد و او را از پرهیزكاران قرار داد و میان او و میان بندگان مخلص خود آشنایى انداخت و هر سال مكه را زیارت مى كند و حج مى گزارد و در اول هر ماه یك عمره به جا مى آورد و به فضل و یارى خدا از هند به مكّه مى آید و این گونه خداوند شكرگزاران را پاداش مى دهد.

آنگاه راهب مسائل بسیارى از آن حضرت پرسید و حضرت همه را پاسخ فرمود.

حضرت نیز چیزهایى را از راهب پرسید كه پاسخش را نمى دانست بنابراین خود حضرت پاسخ آنها را نیز بیان فرمودند.

بعد از آن راهب گفت : مرا از هشت حرفى كه از آسمان نازل شده خبر ده كه چهار حرف آن در زمین ظاهر گشت و چهار حرف دیگر در هوا باقى ماند، آن چهار حرفى كه در هواست بر چه كسى نازل مى شود و چه كسى آنها را تفسیر خواهد كرد؟

فرمود: خداوند آنها را بر قائم ما علیه السلام نازل خواهد كرد و او آن را تفسیر خواهد فرمود و چیزى را كه بر صدیقان و رسولان و هدایت شوندگان نازل نفرموده است بر او نازل خواهد فرمود.

راهب گفت: دو حرف از آن چهار حرف را كه در زمین است به من بیاموز.

حضرت فرمود: تو را از همه آن چهار حرف آگاه مى گردانم: "اما اولین حرف توحید است به گونه اى كه در همه حالات باقى باشد و دوم رسالت حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلم است به طورى كه از آلایش خالص شده باشد. و سوم آنكه ما اهل بیت پیغمبریم و چهارم آنكه شیعیان ما از ما مى باشند و ما از رسول خداییم و رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم به واسطه سببى از خداست ، یعنى این اتصال و تعلق شیعه ما به ما و ما به پیغمبر و پیامبر به خدا به واسطه حبل و ریسمانى است كه همان دین به همراه ولایت و محبت است".

در اینجا راهب شهادتین را بر زبان جارى ساخت و حضرت نیز هدایایى به او بخشید.3

 

نكته لطیف

مرحوم شیخ عباس قمى مى فرمایند: مراد از هفت اسم تمام معصومین علیهم السلام است، زیرا نامهاى مبارك ایشان با كسر مكررات هفت است و از آن تجاوز نمى كند و نامهاى مبارك این است : محمّد، على ، فاطمه ، حسن ، حسین ، جعفر، موسى علیهم السلام و سبع المثانى در آیه و لقد آتیناك سبعا من المثانى و القرآن العظیم به همین معنا تاویل شده است. 4

 

برگرفته از: چهره هاى درخشان چهارده معصوم علیهم السلام؛‌ سید عبدالله حسینى دشتى


1- این ماجرا از زبان یعقوب بن جعفر است که مرحوم کلینی آن را روایت کرده است.

2- نجم /23.

3- كافى ، ج 1، ص 481؛ بحارالانوار، ج 48، ص 92.

4- منتهى الآمال ، فصل دوم از حالات حضرت .

گذری کوتاه به زندگی امام کاظم علیه السلام

گذری کوتاه به زندگی امام کاظم علیه السلام

امام موسی کاظم (ع)

تاریخ تولد: آن حضرت روز یك شنبه ، هفتم ماه صفر، سال 128 هجرى قمرى  در روستائى به نام أبواء بین مكّه معظّمه و مدینه منوّره دیده به جهان گشود.

نام: موسى صلوات اللّه و سلامه علیه.

كنیه: ابوالحسن، ابوالحسن اوّل  ابوالحسن ماضى، ابوابراهیم، ابوعلىّ، ابواسماعیل ، ابواسحاق و... .

لقب: عبد صالح، كاظم، باب الحوائج، صابر، رجل، امین، عالم، زاهر، صالح، شیخ، وفىّ، نفس زكیّه، زین المجتهدین و... .

نقش انگشتر: حضرت داراى دو انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتیب عبارتند از: "حَسْبِیَ اللّهُ"، "المُلْكُ لِلّهِ وَحَدَهُ".

پدر: امام جعفر، صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم.

مادر: حمیده مصفّاة اندلسى، دختر صاعد بربرى.

دربان: محمّد بن فضل ، مفضّل بن عمر را گفته‌اند.

مدّت امامت: حضرت روز دوشنبه ، 25 شوّال ، سال 148 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر بزرگوارش ، در 20سالگى منصب امامت و زعامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت و تا سال 183 هجرى ، امامت آن حضرت به طول انجامید.

مدّت عمر: آن حضرت مدّت 20 سال و بنابر نَقلى 19 سال، هم زمان با پدر بزرگوارش و مدّت 35 سال پس از آن ادامه حیات داد كه جمعا 55 سال طبق مشهور، عمرى با بركت و پر از مشقّت را سپرى نمود، گرچه بعضى عمر آن حضرت را تا 58 سال نیز گفته‌اند.

علّت زندانى شدن: در آن سالى كه هارون الرّشید به سفر حجّ رفت و در كنار قبر حضرت رسول صلى الله علیه و آله جمعى از بنى هاشم و از آن جمله امام موسى كاظم علیه السلام را دید، كه جهت زیارت قبر آن حضرت حضور دارند.

هنگامى كه هارون الرّشید نزدیك قبر مطهّر رسید، گفت : "السّلام علیك یا رسول اللّه ! یا بنى عمّى!" یعنى؛ سلام بر تو اى رسول خدا!اى پسر عمویم. در همین حال، امام موسى كاظم علیه السلام جلو آمد و هنگامى كه نزدیك قبر مطهّر رسید؛ اظهار داشت: "السّلام علیك یا أبة!" یعنى ؛ سلام بر تو اى پدر.

هارون الرّشید با دیدن چنین صحنه‌اى ، چهره خود را درهم كشید و كینه و عداوت آن حضرت را بر دل گرفته و مصمّم بر تحقیر و قتل حضرت شد.

مضافا بر آن كه سخن چینان دنیاپرست و ریاست طلب - كه در هر زمان بوده و هستند - از موقعیّت سوء استفاده كرده و در هر فرصت مناسبى بر علیه آن حضرت نزد هارون بدگوئى و سخن چینى نموده و او را بر علیه حضرت ، تحریك مى كردند.

تا آن كه هارون به بغداد مراجعت كرده و دستور جلب آن حضرت را صادر كرد؛ و حضرتش را در بصره زندانى گرداند.

و چون مدّتى را در آن جا سپرى نمود، به بغداد منتقل شده ؛ و در زندانى مخوف و وحشتناك تحت انواع شكنجه هاى جسمى و روحى محبوس ‍ گردید.

عامل شهادت: بنابر مشهور حضرت توسّط سِندى بن شاهك ؛ و به دستور هارون الرّشید مسموم گردید؛ و در روز جمعه، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى (4) در زندان بغداد به شهادت رسید؛ و جسد مطهّرش در قبرستان بنى هاشم كاظمین دفن گردید.

سلاطین هم عصر حضرت: دوران امامت آن حضرت هم زمان بود با حكومت منصور دوانیقى ، محمّد مهدى عبّاسى ، هادى عبّاسى ، هارون الرّشید.

تعداد فرزندان: مرحوم سیّد محسن امین رحمة اللّه علیه تعداد 18 پسر و 19 دختر از فرزندان امام موسى كاظم علیه السلام را نام برده است ؛ ولى بعضى دیگر گفته اند: آن حضرت داراى 37 دختر و 23 پسر بوده است .

نماز آن حضرت: دو ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده مى شود.(5)

و پس از پایان سلام نماز، تسبیحات حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته‌هاى خویش را از درگاه خداوند متعال تقاضا نموده ، كه ان شاء اللّه بر آورده خواهد شد.

 


برگرفته از: 40 داستان و حدیث از امام موسى كاظم علیه السلام ؛ عبداللّه صالحى

نحوه معرفي امام كاظم عليه السلام به امامت

نحوه معرفي امام كاظم عليه السلام به امامت

امام كاظم عليه السلام

امامان گرامي ما را رسم بر اين بود كه براي شناساندن امام و مرجع علمي و سياسي و ديني بعد از خويش، به نام و شخص او تصريح مي‌فرمودند تا براي آنها كه مي‌خواستند از اين رهگذر سوء استفاده‌هاي سياسي بكنند، مَفري باقي نماند و هم شيعيان راستين، امام و جانشين واقعي را باز شناسند، از اينرو، در مورد امام كاظم عليه السلام نيز، پدر گراميشان با وجود حكومت پر خفقان عباسي، باز در مواردي بسيار به امامت آن حضرت پس از خويش تصريح فرموده‌اند كه تنها به چند نمونه اكتفا مي‌شود:

1- علي بن جعفر گويد: پدرم امام صادق(عليه السلام) به گروهي از اصحاب و خواص خويش فرمود: سفارش مرا در مورد فرزندم موسي بپذيريد، زيرا او از همه فرزندان من و نيز از همه كساني كه از من به يادگار مي‌مانند، برتر است و جانشين من پس از من و حجت خداوند بر همه بندگان خدا خواهد بود. (1)

2- عمر بن ابان مي‌گويد: امام صادق(عليه‌السلام)، امامان پس از خود را ياد كرد. من اسماعيل فرزند ايشان را نام بردم، فرمود، نه. به خدا سوگند اين انتخاب به اختيار ما نيست، به دست خداست.(2)

3- زراره - يكي از برجسته‌ترين شاگردان امام صادق(عليه السلام) مي‌گويد: خدمت آن بزرگ رسيدم، سرور فرزندانش موسي(عليه السلام) سمت راست آن گرامي و جنازه‌ايي - كه جنازه فرزند ديگرش اسماعيل بود - روبروي حضرت قرار داشت.

به من فرمود: زراره، برو و داوود رقي، حمران و ابوبصير(سه تن از ياران آن حضرت) را بياور. رفتم و آوردم.

ديگران هم مي‌آمدند تا سي نفر شديم و اطاق پر شد.

امام به داوود رقّي فرمودند: پارچه روي جنازه را كنار بزن. داوود چنان كرد. آنگاه آن گرامي فرمود:

داود! ببين اسماعيل زنده است يا مرده .

گفت: سرور من، مرده است.

امام به يكايك حاضران جنازه را نشان داد و همه گفتند مرده است.

فرمود: خداوندا گواه باش(كه براي رفع اشتباه مردم تا اين اندازه كوشيدم) سپس دستور دادند، او را غسل و حنوط كردند و در كفن نهادند و چون تمام شد باز به مفضل فرمودند: صورت او را باز كن .

مفضل چنان كرد. آنگاه فرمود: زنده است يا مرده؟ مفضل عرض كرد، مرده است. و باز از همه حاضران پرسيد و همه همان را گفتند. و حضرت دگر بار فرمودند: خدايا گواه باش، اما باز گروهي كه مي‌خواهند نور خدا را خاموش كنند موضوع امام بودن اسماعيل را مطرح خواهند كرد.

و در اين هنگام به فرزندش موسي اشاره كرد و فرمود:

خدا نور خود را تاييد مي‌كند، گر چه گروهي آن را نخواهند.

اسماعيل را دفن كردند، امام از حاضران پرسيدند: آن كه در اينجا دفن شد كه بود، همه گفتند: فرزندتان اسماعيل. امام فرمودند خدايا گواه باش. سپس دست فرزند خود موسي را گرفتند و گفتند:

هو الحق و الحق معه و منه الي ان يرث الله الارض و من عليها؛ او بر حق و با حق است و حق از اوست تا روز رستاخيز. (3)

4- منصور بن حازم مي‌گويد به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم:

پدر و مادرم فداي شما باد، هر صبح و شام جان‌ها در معرض مرگ قرار دارند، اگر براي شما چنين پيش‌ آيد چه كس امام ما خواهد بود؟ امام دست بر شانه راست فرزندش ابوالحسن موسي زد و فرمود اگر براي من پيش آمدي رخ داد، اين فرزندم امام شما خواهد بود. و آن گرامي در آن هنگام 5 ساله بود و عبدالله فرزند ديگر امام صادق(عليه السلام) - كه بعدها برخي به امامت او عقيده‌مند شدند- نيز در آن مجلس با ما بودند.

5- شيخ مفيد - كه رحمت گسترده خداوند به روان پاك او باد – مي‌گويد:

گروهي از بزرگان ياران حضرت امام ششم - درود خدا بر او - مانند: مفضل بن عمر، معاذ بن كثير، عبدالرحمن بن حجاج، فيض بن مختار، يعقوب سراج، سليمان بن خالد، صفوان جمال و ديگران - كه ذكر نامشان به درازا مي‌كشد- موضوع جانشيني حضرت امام كاظم (عليه السلام) را روايت كرده‌اند و نيز از اسحاق و علي دو برادر امام موسي كاظم(عليه السلام) كه در فضل و ورع و تقواي آنان ترديدي نيست، روايت شده است. (4)

با اين همه تاكيدها و تصريح ها،براي شيعه و آنانكه با امام صادق عليه السلام سر و كار داشتند مشخص و معين بود كه پس از آن گرامي،فرزندش ابو الحسن موسي بن جعفر الكاظم، امام است،نه اسماعيل - كه در حيات پدر از دنيا رفت - و نه فرزند اسماعيل كه محمد نام داشت و نه فرزند ديگر امام صادق عليه السلام كه عبد الله ناميده مي‌شد.با اين وجود،پس از درگذشت آن امام راستين،گروهي به امامت فرزندش اسماعيل و يا فرزند اسماعيل و يا عبد الله معتقد شدند و از مسير روشني كه برايشان تعيين شده بود،به انحراف گراييدند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- اعلام الوري، طبرسي، ص 291، چاپ علميه اسلاميه/ اثبات الهداة، ج 5، ص 486 .

2- بصائر الدرجات، ص 471، چاپ جديد/ اثبات الهداة، ج 5، ص 484 .

3- غيبت نعماني، چاپ سنگي، ص 179/ بحارالانوار، ج 48، ص 21 .

4- ارشاد مفيد، ص 270 .

 

منبع:

كتاب پيشواي هفتم، تحريريه موسسه اصول دين قم .

ام كلثوم دختر ابوبكر، يا ام كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام؟

ام كلثوم دختر ابوبكر، يا ام كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام؟


بر خلاف ادعاى اهل سنت که اين دختر را فرزند امير مؤمنان از فاطمه زهرا معرفى کرده‌اند، در هيچ روايتى از روايات شيعيان به اين مطلب اشاره نشده است که اين دختر فرزند امير مؤمنان از فاطمه زهرا (سلام الله عليهما) بوده است؛ و تنها به اين نکته اشاره دارد که دخترى به نام امّ‌كلثوم که در خانه امير مؤمنان زندگى مى‌کرده، به ازدواج عمر (آنهم به زور) در آمده و امير مؤمنان پس از مرگ عمر، او را به خانه خود برگردانده است.
بنابراين مى‌گوييم: ممکن است که اين دختر فرزند امير مؤمنان عليه السلام باشد؛ اما از ديگر همسران آن حضرت. در نتيجه اين توجيه احساسى که وى فرزند فاطمه زهرا (س) بوده است نيز کارگر نخواهد شد.
يا اين كه به احتمال زياد و طبق اعتراف بزرگان اهل سنت، اين دختر، ربيبه آن حضرت و دختر ابوبكر باشد.
1. اعتراف مهم‌ترين شارح صحيح مسلم: عمر داماد أبو بكر
برخى از عالمان اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه امّ‌كلثومى كه با عمر ازدواج كرده، دختر ابوبكر بوده نه دختر امير مؤمنان عليه السلام.
محى الدين نووى، مهمترين شارح صحيح مسلم در کتاب تهذيب الاسماء مى‌گويد عمر با امّ‌كلثوم دختر ابوبکر ازدواج کرده است!!!
أختا عائشة: اللتان أرادهما أبو بكر الصديق، رضى الله عنه، بقوله لعائشة: إنما هما أخواك وأختاك، قالت: هذان أخواى، فمن أختاى؟ فقال: ذو بطن بنت خارجة، فإنى أظنها جارية. ذكر هذه القصة فى باب الهبة من المهذب، وقد تقدم بيانهما فى أسماء الرجال فى النوع الرابع فى الأخوة، وهاتان الأختان هما أسماء بنت أبى بكر، وأم كلثوم، وهى التى كانت حملاً، وقد تقدم هناك إيضاح القصة، وأم كلثوم هذه تزوجها عمر بن الخطاب، رضى الله عنه.
دو خواهر عائشه؛ همان دو نفرى كه مقصود ابوبكر صديق! از سخنانش به عائشه بودند، كه به او گفت «دو برادرت و دو خواهرت (از من ارث مى برند)؛ عائشه گفت: اين دو نفر برادران من هستند؛ اما دو خواهر من چه كسانى هستند (من كه يك خواهر بيشتر ندارم)؛ در پاسخ گفت: آن كسى كه در شكم دختر خارجه است؛ من گمان دارم كه او نيز دختر است؛ اين ماجرا را در باب هبه كتاب مهذب آورده است.
و سخن در باره آن دو در اسماء الرجال در باب چهارم در خواهران گذشت؛ اين دو خواهر، اسماء دختر ابوبكر و امّ‌كلثوم دختر ابوبكر هستند؛ و او است كه در شكم مادرش بود؛ و در آنجا توضيح ماجرا گذشت؛ و همين امّ‌كلثوم است كه عمر با او ازدواج كرده است.
النووي، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف بن مري (متوفاي676 هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج 2، ص630، رقم: 1224، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م.
با توجه به اين اعتراف، بسيارى از حقايق روشن و ثابت مى‌شود كه ازدواج دختر امير مؤمنان عليه السلام با عمر، افسانه‌اى بيش نيست.
اين ازدواج با واقعيت‌هاى تاريخى نيز سازگارتر است؛ چرا كه خليفه اول دوم همپيمان و دوست قديم يكديگر بودند، با مرگ ابوبكر، طبيعى است كه خليفه دوم احساس مسؤوليت كرده و بخواهد خانواده او را تحت تكفل خود دربياورد و ازدواج با دختر ابوبكر بهترين راه بوده است.
تحليل روايت جعلي رد خواستگاري عمر از دختر أبو بكر توسط عايشه:
البته برخى سعى كرده‌اند كه بگويند عمر فقط از او خواستگارى كرده است و ازدواج اتفاق نيفتاده؛ اما ماجراى اين خواستگارى را به صورتى نقل كرده‌اند که نه شيعه قبول دارد و نه سنى مى‌تواند بپذيرد.
عالمان اهل سنت نقل كرده‌اند كه عمر از دختر ابوبکر خواستگارى کرد؛ اما امّ‌كلثوم و عائشه با اين خواستگارى، به خاطر اخلاق تند و خشونت ذاتى عمر مخالفت كردند. و سپس عايشه به عمرو عاص متوسل شد و عمرو عاص كه دشمنى او با خاندان امير مؤمنان عليه السلام روشن‌تر از خورشيد است، دختر امير مؤمنان عليه السلام را پشنهاد كرد.
وخطب أم كلثوم بنت أبي بكر وهي صغيرة وأرسل فيها إلى عائشة فقالت الأمر إليك فقالت أم كلثوم لا حاجة لي فيه فقالت لها عائشة ترغبين عن أمير المؤمنين قالت نعم إنه خشن العيش شديد على النساء.
فأرسلت عائشة إلى عمرو بن العاص فأخبرته فقال أكفيك فأتى عمر فقال يا أمير المؤمنين بلغني خبر أعيذك بالله منه قال وما هو قال خطبت أم كلثوم بنت أبي بكر قال نعم أفرغبت بي عنها أم رغبت بها عني قال لا واحدة ولكنها حدثة نشأت تحت كنف أم المؤمنين في لين ورفق وفيك غلظة ونحن نهابك وما نقدر أن نردك عن خلق من أخلاقك فكيف بها إن خالفتك في شيء فسطوت بها كنت قد خلفت أبا بكر في ولده بغير ما يحق عليك قال فكيف بعائشة وقد كلمتها قال أنا لك بها وأدلك على خير منها أم كلثوم بنت علي بن أبي طالب.
عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى امّ‌كلثوم دختر ابوبكر رفت، عايشه اين پيشنهاد را با خواهرش مطرح كرد. در پاسخ گفت: مرا با او كارى نيست. عايشه گفت: آيا اميرالمؤمنين را نمى خواهى؟ گفت: آرى نمى خواهم، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است.
عايشه كسى را نزد عمرو عاص فرستاد و ماجرا را براى او بازگو كرد. عمرو عاص گفت: من ماجرا را درست مى كنم، آن گاه نزد عمر رفت و گفت: اى امير مؤمنان خبرى شنيده‌ام كه خدا كند درست نباشد، عمر گفت: چيست؟ گفت: امّ‌كلثوم دختر ابوبكر را خواستگارى كرده‌اى؟ گفت: بله، مرا براى او نمى‌پسندى يا او را براى من نمى‌پسندى؟ گفت: هيچكدام، ولى او نوسال است و در سايه امّ‌المؤمنين عايشه با ملايمت و مدارا بزرگ شده و تو تندخويى و ما از تو مى ترسيم و نمى توانيم هيچيك از عادات تو را بگردانيم... و من بهتر از او را به تو نشان مى دهم: امّ‌كلثوم دختر علي بن ابوطالب را...
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 564، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛
الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي 328هـ)، العقد الفريد، ج 6، ص 99، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛
الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 451، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
آيا اهل سنت اين نكته را قبول مى كنند كه خواستگارى عمر از دختر ابوبكر آن قدر وحشتناك بوده است كه عمرو عاص از آن به خدا پناه مى‌برد! اما همين شخص پشنهاد مى‌كند كه از دختر امير مؤمنان خواستگارى كند. يعنى احترام ابوبكر واجب است و نبايد دختر او آزرده خاطر شود؛ اما حضرت زهرا احترام ندارد و آزردن دختر او نيز اشكالى ندارد!!!
آيا اهل سنت متلزم به اين مسأله مى‌شوند كه آزردن روح ابوبكر مهمتر از آزردن روح حضرت زهرا سلام الله عليها است؛ با اين كه طبق روايات صحيح السند موجود در كتاب‌هاى اهل سنت، آزردن فاطمه، آزردن رسول خدا است؛ اما در باره ابوبكر چنين روايتى نيامده است.
مگر اهل سنت از عمر نقل نمى‌کنند که گفت: بستگان رسول خدا از بستگان من براى من مهمتر هستند؟
آيا اهل سنت قبول مى‌کنند که بگويند که عمر حرمت بستگان ابوبکر را مراعات مى‌کند؛ ولى حرمت خاندان پيامبر را مراعات نمى‌کند!!! به خاطر خشونت ذاتى از ازدواج با دختر ابوبکر امتناع؛ اما براى ازدواج با ناموس رسول خدا اصرار مى‌کند!!!
اگر اين روايت را صحيح بدانيم، اشكالات گفته شده بر اهل سنت وارد مى شود؛ و اگر اين روايت جعلي باشد (كه چنين است) علت جعل آن مشخص است؛ در زمان جعل اين افسانه، اين ديدگاه در بين مردم شيوع داشت که عمر با دختر ابوبکر ازدواج کرده است و نه دختر علي؛ خواستند بگويند يک خواستگارى ساده صورت گرفته است و سپس در پى دختر علي رفته است!!! (همان دروغ‌هايى که در بسيارى از ازدواج ها گفته مى‌شود!!! که اين آقا پيش از اين همسر نداشته و تنها يک خواستگارى ساده بوده؛ اما مشخص مى‌شود که زن داشته و...)
نسب شناسان شيعه نيز همين کلام نووى را قبول داشته و امّ‌كلثوم همسر عمر را از نسل اميرمؤمنان نمى‌دانند.
آية الله مرعشى که تمام شجره نامه‌هاى موجود خاندان اهل بيت در اختيار ايشان بود در حاشيه شرح احقاق الحق همين مطلب را اشاره کرده و آن را نظر محققين مى‌دانند.
هاجرت مع زوجها إلى الحبشة، ثم إلى المدينة المنورة، تزوجها بعد جعفر أبو بكر، فتولدت له منها عدة أولاد منهم أم كلثوم وهي التي رباها أمير المؤمنين عليه السلام وتزوجها الثاني، فكانت ربيته عليه السلام وبمنزلة إحدى بناته، وكان عليه السلام يخاطب محمد بابني وأم كلثوم هذه بنتي، فمن ثم سرى الوهم إلى عدة من المحدثين والمؤرخين فكم لهذه الشبهة من نظير، ومنشأ الأكثر الاشتراك في الاسم أو الوصف، ثم بعد موت أبي بكر تزوجها مولانا علي عليه السلام.
همراه با شوهرش به حبشه هجرت كرده و سپس به مدينه آمد؛ پس از جعفر ابوبكر با او ازدواج كرده و چند فرزند براى او آورد كه از جمله آن‌ها امّ‌كلثوم است؛ كه اميرمؤمنان عليه السلام او را بزرگ كرده و خليفه دوم نيز با او ازدواج كرد؛ او دختر خوانده حضرت و مانند يكى از دختران ايشان بود؛ و آن حضرت محمد را پسر خويش و امّ‌كلثوم را دختر خويش خطاب مى كردند؛ و به همين سبب عده اى از محدثين و مورخين به توهم افتاده‌اند؛ و اين اشتباه، مشابهات بسيار دارد كه منشا آن‌ها اشتراك در اسم يا وصف بوده است؛ و پس از مردن ابوبكر، اميرمؤمنان با اسماء ازدواج كردند.
المرعشي النجفي، آية الله السيد شهاب الدين (متوفاي 1369ش)، شرح إحقاق الحق وإزهاق الباطل، ج 30 ص 315 اشر: منشورات مكتبة آية الله العظمى المرعشي النجفي ـ قم.
حال اين دختر چطور در خانه اميرمؤمنان بوده است؟ واضح است؛ هنگامى كه ابوبکر از دنيا رفت، بعضى همسران ابوبکر با اميرمؤمنان ازدواج کردند؛ و به همين سبب ايشان و تعدادى فرزندان ابوبکر در خانه حضرت بزرگ شده‌اند، مانند محمد بن ابى بکر؛ امّ‌كلثوم هم يکى از ايشان.
در مقابل اين نظر تنها يك اشكال وجود دارد؛ برخى ادعا كرده‌اند كه اين دختر نمى‌تواند ربيبه امير مؤمنان عليه السلام باشد؛ چرا كه طبق روايات اهل سنت، مادر امّ‌كلثوم حبيبة بن خارجة بوده و او نيز پس از مردن ابوبكر با خبيب بن أساف ازدواج كرده، نه با امير مؤمنان،‌ در پاسخ مى‌گوييم كه ازدواج مادر امّ‌كلثوم با اين شخص نيز از دروغ هاى جاعل اين قصه است، تا تمام راه هاى كشف حقيقت را ببندد؛ زمانى پرده از دروغ بودن اين قصه برداشته مى شود كه مشخص شود منابع قديم تاريخ نزد اهل سنت، خبيب بن أساف در جنگ يمامه و در زمان ابوبكر كشته شده است.
محمد بن حبيب بغدادى در المحبّر مى‌نويسد:
خبيب بن اساف قتل يوم اليمامة.
خبيب بن اساف در روز يمامه (جنگ با مسيلمه كذاب) كشته شد.
البغدادي، أبو جعفر محمد بن حبيب بن أمية (متوفاي245هـ)، المحبر، ج 1، ص 403، طبق برنامه الجامع الكبير.
2. يك روايت از دو ام كلثوم:
با مراجعه به منابع اهل سنت مشاهده مى‌كنيم كه گاهى يك روايت از يك راوى به دو صورت نقل شده است: در يك نقل آن را از امّ‌كلثوم دختر ابوبكر و در نقل ديگر از امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام آورده‌اند و اين نشان مى‌دهد كه دخترى كه مشهور به امّ‌كلثوم بنت علي است‌، در حقيقت همان امّ‌كلثوم دختر ابوبكر است.
ابن أبى شيبه، روايت ذيل را از امّ‌كلثوم دختر ابوبكر نقل مى‌كند:
حدثنا عفان حدثنا حماد بن سلمة أخبرنا جبر بن حبيب عن أم كلثوم بنت أبي بكر عن عائشة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم علمها هذا الدعاء اللهم إني أسألك من الخير كله عاجله وآجله ما علمت منه وما لم أعلم وأعوذ بك من الشر كله ما علمت منه وما لم أعلم اللهم إني أسألك من خير ما سألك عبدك ونبيك وأعوذ بك من شر ما عاذ به عبدك ونبيك اللهم إني أسألك الجنة وما قرب إليها من قول أو عمل وأعوذ بك من النار وما قرب إليها من قول أو عمل وأسألك أن تجعل كل قضاء تقضيه لي خيرا.
عفان براى ما روايت كرد كه حماد بن سلمه براى او روايت كرده است كه جبر بن حبيب براى او روايت كرده است كه امّ‌كلثوم دختر ابوبكر از عائشه روايت كرده است كه...
إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 44، ح29345، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 133، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، الأدب المفرد، ج 1، ص 222، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، ناشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1409 – 1989م.
در حالى كه اسحاق بن راهويه، همين روايت را از امّ‌كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام به نقل از عائشه نقل كرده است:
أخبرنا النضر نا شعبة نا جبر بن حبيب قال سمعت أم كلثوم بنت علي تحدث عن عائشة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم ليكلمه في حاجة وعائشة تصلي فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم يا عائشة عليك بالجوامع والكوامل قولي اللهم إني أسألك من الخير كله عاجله وآجله ما عملت منه وما لم أعلم وأعوذ بك من الشر كله عاجله وآجله ما عملت منه وما لم أعلم اللهم إني أسألك الجنة وما قرب إليها من قول أو عمل وأعوذ بك من النار وما قرب إليها من قول أو عمل اللهم إني أسألك مما سألك منه محمد وأعوذ بك مما استعاذ منه محمد صلى الله عليه وسلم اللهم ما قضيت لي من قضاء فاجعل عاقبته لي رشدا
نضر براى ما روايت كرده است كه شعبه براى او روايت كرده است كه حبيب بن جبر براى او روايت كرده است كه از امّ‌كلثوم دختر علي شنيده است كه...
الحنظلي، إسحاق بن إبراهيم بن مخلد بن راهويه (متوفاي238هـ)، مسند إسحاق بن راهويه، ج 2، ص 590، ح1165، تحقيق: د. عبد الغفور بن عبد الحق البلوشي، ناشر: مكتبة الإيمان - المدينة المنورة، الطبعة: الأولى، 1412هـ – 1991م.

سلام برباقرالعلوم علیه السلام

اللهم عجل لولیک الفرج

یاباقرالعلوم کلیددعاتویی

آقای بی حرم .حرم قلب ماتویی

 تاریخ راورق زدم ودیدم ازقضا

همسنگرسه ساله کرببلاتویی

باسلام

عزیزان میتوانند دراین بخش چندین تصویروشعرزیبادررابطه باشهادت

مولای انس وجن حضرت باقرالعلوم علیه السلام برداشت کنند

وفقط تنهاهزینه آن دعاوصلوات جهت تعجیل درامرفرج منتقم آل الله است

گلچین اشعار شهادت امام باقرعلیه السلام 91

گلچین تصاویرویژه شهادت امام باقرعلیه السلام 91

ضمنایک سری مطلب دررابطه بامناظرات ومعجزات حضرت علیه السلام درادامه مطلب موجوداست که  میتوانیدمراجعه کنید

اللهم عجل لولیک الفرج

ادامه نوشته

سلام بررییس مذهب/مقتل امام صادق علیه السلام/بهمراه اشعار

اللهم عجل لولیک الفرج

السلام علیک یاجعفربن محمد علیهماالسلام

فراخوان مراسم عزاداری وحرکت بسمت حرم رضوی فرداعصرمطابق باچهارشنبه 22شهریورماه

ازشهیدرستمی 14ساعت16برادران وخواهران

بامداحی برادران:کربلایی جمال مقدم

حاج جوادعقدایی/حاج ابراهیم احمدی/

کربلایی امیرسلیمانی/وحاج علی گچکارطهرانی


جمعی ازمنتظران ظهور

مشهدمقدس

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

غسل و کفن نمودن امام صادق(ع) توسط فرزندشان امام کاظم(ع)

یكى از راویان حدیث - و از اصحاب امام موسى كاظم صلوات اللّه و سلامه علیه - حكایت كند:

از آن حضرت شنیدم كه فرمود: هنگامى كه نشانه هاى مرگ بر پدرم امام جعفر صادق علیه السلام آشكار گردید، خطاب به من اظهار داشت :

اى پسرم ! كسى غیر از تو مرا غسل نمى دهد، همان طور كه من خودم پدرم امام محمّد باقر علیه السلام را غسل دادم ؛ و او نیز پدرش امام سجّاد زین العابدین علیه السلام را غسل داد، چون كه حجّت خدا را فقط حجّت او باید غسل دهد؛ و من خود، چشمان پدرم را بر هم نهادم و او را كفن كردم.

سپس پدرم ، امام جعفر صادق علیه السلام افزود: اى فرزندم ! پس از فوت من ، برادرت عبداللّه . ادّعاى امامت و خلافت مرا خواهد كرد، او را به حال خود واگذار؛ زیرا او اوّل كسى است كه به من ملحق خواهد شد.

و هنگامى كه امام صادق علیه السلام به شهادت رسید، فرزندش حضرت موسى كاظم علیه السلام او را غسل داده و كفن نمود.


ابوبصیر گوید: به حضرتش عرض كردم : یاابن رسول اللّه ! امسال شما و برادرت ، عبداللّه مناسك حجّ را انجام دادید؛ ولیكن عبداللّه یك شتر قربانى و نَحر كرد؟

حضرت فرمود: همین كه حضرت نوح علیه السلام سوار كشتى شد، از هر موجودى یك جفت نر و مادّه داخل آن قرار داد؛ مگر زنازاده را كه سوار كشتى ننمود.

ابوبصیر گوید: با شنیدن این سخن ، گمان بردم كه امام علیه السلام خبر از مرگ خود مى دهد؛ ولى بر خلاف فكر و تصوّر من حضرت موسى كاظم علیه السلام اظهار نمود: برادرم عبداللّه ، بیش از یك سال زنده نمى ماند.

اصحاب، تاریخ آن روز را یادداشت كردند؛ و عبداللّه فرزند امام جعفر صادق علیه السلام بیش از یك سال ادامه زندگى نداد؛ و بلكه كمتر از آن قبل از پایان یك سال از دنیا رفت .

متن عربی:

و روى الحسن، قال: أخبرنا أحمد، قال: حدّثنا محمّد بن علیّ الصّیرفی، عن علیّ بن محمّد، عن الحسن، عن أبیه، عن أبی بصیر، قال: سمعت العبد الصالح (علیه السلام) یقول: لما حضر أبی الموت قال: یا بنی لا یلی غسلی غیرك، فإنّی غسّلت أبی، و غسّل أبی أباه، و الحجّة یغسّل الحجّة.

قال: فكنت أنا الذی غمّضت أبی، و كفّنته، و دفنته بیدی.

و قال: یا بنی، إنّ عبد اللّه أخاك یدّعی الإمامة بعدی، فدعه، و هو أوّل من یلحق بی من أهلی. فلمّا مضى أبو عبد اللّه (علیه السلام) أرخى أبو الحسن ستره، و دعا عبد اللّه إلى نفسه.

قال أبو بصیر: جعلت فداك، ما بالك حججت العام‏، و نحر عبد اللّه جزورا؟

قال: إنّ نوحا لما ركب السفینة و حمل فیها من كلّ زوجین اثنین، حمل كلّ شی‏ء، إلّا ولد الزنا، فإنّه لم یحمله، و قد كانت السفینة مأمورة، فحجّ نوح فیها، و قضى مناسكه.

قال أبو بصیر: فظننت أنّه عرّض بنفسه، و قال: أما إنّ عبد اللّه لا یعیش أكثر من سنة. فذهب أصحابه حتّى انقضت السنة. قال: فهذه فیها یموت. قال: فمات فی تلك السنة.

منابع:

إثبات الوصیة: 167

 مناقب ابن شهرآشوب 4: 224

دلائل الإمامة (طبری- الحدیثة)،328

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

 

پیرمردی که حضرت جبریل

زائر غربت نگاهش بود

کوچه ها را همین که طی می کرد

صد فرشته کنار راهش بود

***

با ارادت تمامی ارکان

پیش پایش خشوع می کردند

بر قد و قامت کهنسالی

آسمان ها رکوع می کردند

***

نفس قدسی پر اعجازش

مایه ی اعتبار عیسی بود

جانماز «فرشته بارانش»

افتخار تبار عیسی بود

***

حرف هایش برادر قرآن

سخنش بوی انّما می داد

از همان مال فاطمی خودش

خرجی راه کربلا می داد

***

در و دیوار خانه ی آقا

وقف مرثیه های عاشوراست

به خدا خانه نیست این خانه

این حسینیّه ی بنی الزهراست

***

این حسینیّه ای است که مردم

از حضورش ستاره می گیرند

هر شب جمعه بین این خانه

روضه ی شیر خواره می گیرند

***

از سر بی کسی و بی یاری

در و دیوار خانه یارش شد

بهر غم های مادرش آن قدر

گریه کرد عاقبت دچارش شد

***

آی مردم دویدن آقا

از نفس های خسته اش پیداست

آی مردم شکستگی دلش

از صدای شکسته اش پیداست

***

خوب شد شب  شد و تو را بردند

دور تا دور شهر گرداندند

خوب شد در شلوغی این شهر

کوچه کوچه تو را نچرخاندند

***

گریه کردی و زیر لب گفتی

این تو و ریسمان و این سر من

آه .... پیراهنم شده خاکی

آه .... افتاده است پیکر من

*******************************************

شیخ الائمه ام که شکستند حرمتم

با هیزم آمدند شبانه زیارتم

در احترام موی سپیدم همین بس است

در بین شعله ها شد تکریم ساحتم

من دست بسته بودم و یاران به خواب ناز

آنجا کسی نبود نماید حمایتم

من مرد بودم این شد و ای وای مادرم

این تنگنای کوچه نماید اذیتم

سجاده ام کشید و بماند چگونه برد

خاکی شده زکینه لباس عبادتم

بادست بسته ،پای برهنه ، نفس زنان

مرکب دوانیش بخدا برد طاقتم

خوردم زمین و ناله زدم عمه جان مدد

قدری کمان چو قامت تو گشته قامتم

در بین راه گشته پریشان محاسنم

از بسکه دست بسته زمین خورده صورتم

تفسیر مقتل «قبض شیبه» شده

این صورت کبود و رخ پر جراحتم

**********************************

کوچه کوچه مدینه لبریز از                                      عطر و بوی محمّدی شده است

به تن شهر باز گشته حیات                                       غرق در رفت و آمدی شده است

**

دم به دم با دم مسیحائیت                                 منتشر می کنی حقایق را

به دیار مدینه می بخشد                                     چشمهای تو صبح صادق را

**

مثل جدّت مدینة العلمی                              ششمین آفتاب اندیشه

با بیان پیمبرانه‌ی تو                                     شد به پا انقلاب اندیشه

**

با شکوه تو تا هزاران سال                            سرفراز است رایت شیعه

که به «قال الامام صادق» ها                      زنده مانده هویّت شیعه

**

لحظه لحظه زُراره پرور بود                           یابن طاها! نبوغ چشمانت

شده صدها مفضّل و جابر                              ریزه خوار فروغ چشمانت

**

در عروج الهی ات هر دم                             جان تو شوق بندگی دارد

نیمه‌ی شب قنوت دستانت                               درس عشق و پرندگی دارد

**

مست پرواز می‌کند دل را                                       ربنای فصیح چشمانت

به جهان جان تازه بخشیده                                       لحظه لحظه مسیح چشمانت

**

یک شب بیقرار و بارانی                                          که تو بودی انیس سجاده

از غم تو فراتِ خون می شد.....                               ...زمزم چشم خیس سجاده

 **

آن شبی که در آتش کینه                              باغ یاس و شقایقت می سوخت

هیزم و تازیانه آوردند                                       چقدر قلب عاشقت می سوخت

**

ای محاسن سپید آل الله!                                       دست بسته تو را کجا بردند

تن تو در مدینه بود اما                                           دلتان را به کربلا بردند

**

قلب تو مثل این حسینیه ها                                   شب جمعه همیشه هیأت داشت

داغ هفتاد و دو گل پرپر                                          در نگاه ترت اقامت داشت

**

گریه بر داغ سید الشهدا                            شده بود افضل العباداتت

وقت روضه دل تو زائر بود                            گوشه‌ی قتلگاه میقاتت

**

مجلست روضه خوان نمی خواهد                            در حضورت اشاره ای کافی است

تا شود حجره‌ی تو کرب و بلا                                   گریه‌ی شیرخواره ای کافی است

**

آن شبی که سه مرتبه آمد                            خاتم الانبیا به یاری تو

از غروب غریب عاشورا                                  یاد می کرد اشک جاری تو

**

....این طرف بی کسی اهل حرم                               آن طرف ازدحام و هلهله بود

این طرف یک امام بی یاور                                      آن طرف یک سپاه حرمله بود

**

دیگر از کاروان عاشورا                                    چشم در خون نشسته ای مانده

تکیه گاهی به غیر غربت نیست                              آه نیزه شکسته ای مانده

**

یک نگاهش به غربت زینب                                     یک نگاهش به سوی جانان است

لحظه های تلاطم عرش و                                      لحظه های عروج قرآن است

 **

ضربه‌ی تیغ ها رقم می زد                                      غرق خون،‌ اعظم مصائب را

«أم حسبت...» به روی نی بردند                               سر زخمی نجم ثاقب را

**********************************

باز گرفته دلم برای مدینه

باز نشسته دلم به پای مدینه

شکر خدا عاشق دیار حبیبم

شکر خدا که شدم گدای مدینه

بال فرشته است، سایبان قبورش

بال فرشته است،خاک پای مدینه

در کفنم تربت بقیع گذارید

صحن بقیع است، کربلای مدینه

کرب و بلا می‌شود دوباره مجسم

تا که به یاد آورم عزای مدینه

دست من و لطف دست با کرم تو

جان به فدای بقیع بی حرم تو

سنّ تو، قدّ تو را کشیده خمیده؟

یا که خداوند آفریده خمیده؟

منحنی قدت از کهولت سن نیست

شاخه ی سیبت ز بس رسیده، خمیده

بس که غریبی تو ای سپیده محاسن

شیعه اگر چه تو را ندیده، خمیده

نیست توان پیاده رفتنت ای مرد

پس به کجا می روی خمیده، خمیده

هر که صدای تو را میان محله

وقت زمین خوردنت شنیده، خمیده

در وسط کوچه ها صدای تو این بود

مادر من، مادر شهیده، خمیده

کیست که دارد تو را ز خانه می آرد؟

در وسط کوچه ها شبانه می آرد؟

وقتی درِ خانه در برابرت افتاد

خاطره ای در دل مطهرت افتاد

مرد محاسن سپید شهر مدینه

کاش نگویی چگونه پیکرت افتاد

گرم خجالت شدند خیل ملائک

حرمت عمامه ات که از سرت افتاد

راستی این کوچه آشناست، نه آقا؟

یعنی همین جا نبود مادرت افتاد؟

تکیه زدی تا تنت به خاک نیفتد

حیف ولی لحظه های آخرت افتاد...

************************************

لطفاماراازنظرات خودبی بهره نگذارید تشکر

 

از امام زمان مهمتر

اللهم نشکو الیک فقدنبینا

وغیبةولینا وکثرة عدونا....

اگر باور مي کرديم امام زمان (عج) براي ما از همه چيز

 

                   بهتر است غيبت آن حضرت زود تمام مي شد .

 

                   ما اگر باور ميکرديم و ايمان داشتيم که امام زمان (عج)

 

                  بهترين چيز براي ما است ، آن حضرت را در راس همه ي امورمان قرار

 

                   مي داديم ولي متاسفانه چنين نيستيم و اگر اين طور بوديم غيبت آن

 

                 حضرت تااين حد طول نمي کشيد چون هر چيزي را که مردم به آن

 

                   اهميت بدهند براي رسيدن به آن تلاش مي کنند لذا آن حضرت در

 

                 بعضي از قضايا فرموده اند که اگر براي من تبليغات ميشد، غيبت من

 

            اين قدر طول نمي کشيد .

 

               به هر حال ما شيعيان در حق اين سه امام يعني امام هادي و امام عسگري

 

              و امام زمان (عج) که سه امام آخر از دوازده امام معصوم (ع) هستند،

 

         خيلي کوتاهي کرديم آن از سامرا که به آن اهمیت نمي داديم

 

            و اين هم از وجود مقدس امام زمان (عج) که فرمودند:«غيبته منا»:

 

           غيبت آن حضرت از ناحيه خدا نيست يعني باعث آن خدا نبوده

 

     بلکه مردم کوتاهي کردند که خداوندغيبت را مقرر فرمود

 

             مثل دانش آموزي که درس نمي خواندو مردود مي شود و مدير مدرسه

 

              او را از کلاس بالاتر محروم مي کند . درست است که مدير مدرسه او

 

            را محروم کرده اما خود او چنين محروميتي را ايجاد کرده است

اللهم عجل لولیک الفرج

1390.2.25

شيطان و مادر دشمنان اميرالمومنين

اللهم عجل لسیدنا الفرج


جابر بن عبد الله انصاري نقل ميکند که ما با رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم در سرزمين مني بوديم در آنجا مردي را ديديم که نماز مي خواند و رکوع و سجود بسيار زيبايي انجام مي دهد و دائم در نماز در حال گريه است خدمت رسول خدا

صلي الله عليه و اله و سلم

عرض کرديم: يا رسول الله مي بينيد چه نماز زيبا و با حال خضوعي مي خواند؟ رسول خدا

صلي الله عليه و اله و سلم

 فرمودند: اين همانيست که پدر شما را از بهشت بيرون کرد.
با شنيدن اين کلمه مولا اميرالمومنين عليه السلام به طرف او شتافتند و او را حرکتي داد کانه دنده هاي چپ و راستش در هم خورد شد و فرمودند: ان شاء الله تو را خواهم کشت. شيطان گفت تو تا هنگام اجل معلوم که خدا به من مهلت داده، نميتواني اين کار را انجام دهي. چه شده که ميخواهي مرا بکشي؟

فو الله ما ابغضک احد الا سبقت نطفتي الي رحم امه قبل نطفة ابيه و لقد شارکت مبغضيک في الاموال و الاولاد و هو قول الله عزو جل في محکم کتابه «و شارکهم في الاموال و الاولاد».(حديث ادامه دارد...)

به خدا قسم هيچ کس با تو دشمن نيست مگر اينکه نطفه من زودتر از نطفه پدرش وارد رحم مادرش شده است و من با دشمنان تو در اموال و اولاد شريکم و اين همان قول خداوند تبارک و تعالي است که فرمود:«با آنها در اموال و اولاد شريک شو».

حال که متوجه شديد نطفه دشمنان اميرالمومنين متشکل از نطفه پدر و شيطان است به شعر زير توجه کنيد:

حکايتي کُنمت بشنو و شناسا شو

که اين حديث ز پير شريعتم يادم است

مجو طهارت مولد زدشمنان عليّ

که حمل مادر اين قوم از دو داماد است


پي نوشت1: اين حديث شريف در کتاب شريف بحار الانوار ج27 ص151 و همچنين علل الشرايع ص58 نقل شده و ايه شريفه اي که در روايت نقل شد آيه 66 سوره اسراء مي باشد.

پي نوشت 2: طبق حديثي که عرض کردم منظور از دو داماد يکي همان شخصي است که با مادر او همبستر شده و داماد ديگر شيطان لعين است.

پي نوشت 3: در روايات ديگري نقل شده که اگر ميخواهيد شيطان نتواند در نطفه شريک شود حتما قبل از انجام عمل زناشويي «بسم الله الرحمن الرحيم» بگوييد.براي شناخت بيشتر به کتاب شريف حليه المتقين مراجعه کنيد

اللهم عجل لولیک الفرج