اللهم عجل لولیک الفرج

هرکه یک جور قسمتی دارد

سامرای توغربتی دارد

خوش به حال کسی که نوکر توست

واقعاچه سعادتی دارد!

راستی شهر سامرای شما

چند تا بچه هیئتی دارد؟

یاکه دوروبرحریم شما

مردمان ولایتی دارد؟

دل من دورصحن وایوانت

باز میل زیارتی دارد

اعتقاد من است باآن حال

حرم توچه هیبتی دارد

باوجودی که خاکی است اما

این زیارت چه لذتی دارد

دشمن تو اگر که می دانست

باتوبودن چه عزتی دارد...


تاابد مبتلای تو می شد

خادم سامرای تو می شد


مرد آن است باورت کرده

خویش رابنده ی درت کرده

دستهای خدا ملائک را

 روی گنبد کبوترت کرده

پرچمت تاهمیشه پابرجاست

بادعایی که مادرت کرده

جلوه ای از رخت شده خورشید

حق توراذره پرورت کرده

دست حق معجزات عیسی را

رزق وروزی نوکرت کرده

به زمین خورده است وپانشده

هرکه توهین به محضرت کرده

بشکنددستهای آنکس که

چون گل یاس پرپرت کرده

من بمیرم که بین بزم شراب

خون به قلب مطهرت کرده


روضه ات تاکجاکشانده مرا

پای تشت طلاکشانده مرا


دور تشت طلا چه غوغا بود

داخل تشت رأس آقابود

دختری در کنار عمه خود

دیدگانش شبیه دریابود

چشمهای کبوترانه او

خیره درچشمهای بابا بود

چقدرصورت کبودی داشت

جرمش این بود شکل زهرا بود

بسکه بین مسیر افتاده

بدنش پرزخار صحرا بود

بوی یاس مدینه می آمد

مادرش هم یقین درآنجابود

گرچه بستند دست زینب را

پرچم او هنوز بالا بود

خیزران هم دلش به درد آمد

روی لبها که واحسینا بود

قاری نیزه ها که قرآن خواند

چشمها غرق در تماشا بود


تا به لبهاش خیزران می خورد

رعدوبرقی در آسمان می خورد

شاعر: مهدي نظري



***************************************************************

ما را در آسمان تولا رها کنید

در راه عشق آل پیمبر فدا کنید

کوری چشم دشمن مولای آفتاب

ما را غلام حضرت هادی صدا کنید

نام نقی ز جمله ی اسماء نیک ماست

هر کس جز این سروده ز آدم سوا کنید

" ای سفره دار عشق خدا یا اباالحسن "

" آیا شود که گوشه ی چشمی به ما " کنید؟

ای محتوای آیه ی تطهیر اهل بیت

رجس و پلیدی دل مان را دوا کنید

گرد و غبار غفلتمان را ز ما بگیر

ما را شبیه حضرت سلمان جدا کنید

آقا عنایتی به دل تنگ عاشقان

ما را کبوتر حرم سامرا کنید

با لطف تو زبان " رضی " از تو گفته است

آن را قبول و توشه ی یوم الجزا کنید

حسین رضائیان

************************************************************************

شأن تو برتر از این است که با ما باشی

بهتر آن بود همان عالم بالا باشی

 

ولی انگار هدایت گری خلق به توست

تا چو خورشید فروزنده دنیا باشی

 

اینکه شاهان همگی نوکر دریار تواند

بی جهت نیست ... ، خدا خواسته آقا باشی

 

همه هستی اگر قطره باران باشد

مصدر خلق توهستی ، تو که دريا باشی

 

ونوشتند که جمعی ز دمت زنده شدند

و نوشتیم که افضل ز مسیحا باشی

 

گرچه از سفره تان نان و نمک ها داریم

ولی حیف است اگر بین گدا ها باشی

 

* * * 

 

فکر کردند غریبی و نداری  یاری ؟

ما نمردیم ببينند تو تنها باشی

 

من به فرمان و به قربان توام تا هستم

و تو شاهنشه و مولای منی تا باشی

 

* * *

 

هرچه گفتیم فقط گوشه ای ازفضل تو بود

اصل این است ، جگر گوشه زهرا باشی . . .

شاعر: ياسر حوتي

****************************************************************


بالاتر از این هاست لوایی که تو داری
 خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

 از بنده نوازی و عطایی که تو داری
 آقای جهان است گدایی که تو داری

 ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی
 محبوب شده از کرمت شغل گدایی

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند
مهر تو به دل های مصفا بنشیند

هر کس به دلش مهر تو آقا بنشیند
مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

 لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم
 آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

تو آینه داری و کلام تو گهر بار
 در وصف تو ماندند...چه گفتار و چه اشعار

 حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار
 بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

 در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد
«با آل علی هر که در افتاد ور افتاد»

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست
 ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

 چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست
 در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

 "العبدُ و ما فی یده کان لمولاه"
 از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است
 اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

 تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است
 جای ولی الله کجا بزم شراب است؟!

 یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد
 یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت
 از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

 لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت
 خون از لب شه، روح ز جان اُسرا رفت

 شد مجلس اغیار همان بزم خرابه
 وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

سید علی رکن الدین
***************************************************

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

 

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد

 

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

 

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

 

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد

 

مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد

 

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

 

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

 

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

 

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

 

میان چشم تو آیات فتح را دیديم

خروش تو شده روحیة جهادی ما

 

و آيه آيه قنوتت ترنم ملکوت

خلوص سجدة تو مسلک عبادی ما

 

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

 

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

 

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

 

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

 

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت

 

کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم

شکوه عرش خدا، شوکت عظیم بهشت

 

عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو

مسير روشن حق، راه مستقیم بهشت

 

همیشه رزق من از دست با کرامت توست

میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت

 

همين که چشم من آقا به چشم تو افتاد

شدم اسير نگاهت شدم مقیم بهشت

 

دوباره شوق زيارت هوائيم کرده

منم کبوتر صحن تو، یا کریمِ بهشت

 

میان صحن و سرایت کبوترم کردی

تو بال های مرا نذر این حرم کردی

 

بخوان زیارت پر محتوای جامعه را

بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را

 

بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان

بخوان و شرح بده آيه آيه جامعه را

 

نگاه روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَة»

بنا نهاده در عالم بنای جامعه را

 

میان عرش و زمین ، در تمامی ملکوت

ببین تجلی بی انتهای جامعه را

 

بگیر دست مرا، «عادَتُکُمُ الاِحسان»

ببار بر دل من روشنای جامعه را

 

تو خواستی که فقط پیرو ولی باشیم

همیشه در خط مولایمان علی باشیم

 

بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم

بخوان مرا که هوائي سامرا باشم

 

چه خوب مي شود آقاي من شوي تا من

تمام عمر در اين آستان گدا باشم

 

مرا اسير خودت کن که با عناياتت

ز بندهاي تعلق دگر رها باشم

 

نگاه روشنت اعجاز بي حدي دارد

طلا و مس نه، نظر کن که کيميا باشم

 

تو خانة دل من را تکان بده شايد

در آستانة تو زائر خدا باشم

 

بده برات زيارت که يک شب جمعه

کنار قبر شهيدان کربلا باشم

 

شوم دوباره دخيل دو قبر شش گوشه

فدائي تو و ارباب با وفا باشم

 

تمام دار و ندارم همه فداي حسين

چه مي شود که بميرم شبي براي حسين

 شاعر: يوسف رحيمي


***************************************************
اي مسيحاي سامرا هادي / آفتاب مسير ما هادي
علي ابن محمد ابن علي / نوه ي اول رضا هادي
نيست جز دامن کرامت تو / پرده ي خانه ي خدا هادي
ذکر هر چهارشنبه ام اين است / يا رضا يا جواد يا هادي
يک شبي را کنار ما ماندي / سر سجاده جامعه خواندي

*****************************************
اين روزها حس مي کنم

بايد کسي ديگر شوم

حتي اگر هم عاشقم

عبدالعظيمي تر شوم

اين روزها حس مي کنم

قلبم شده ويران تو

بايد کسي ديگر شوم

دست من و دامان تو

مولا طلا کن سنگ را

يک حادثه آغاز کن

شير ميان پرده را

بيرون بکش اعجاز کن

اين روزها تنهاتري

بين نمک نشناس ها

ديروز تنها معتصم

حالا بني عباس ها

امروز هم مظلومي و

اين خود نشان برتري ست

اين غربت بي انتها

يک يادگار مادري ست

من در دعاي جامعه

خورشيد را فهميده ام

من در حريم خاکي ات

افلاک را گرديده ام

اي تربتت خاک جنان

اي گنبدت هفت آسمان

خاک مزارت مي دهد

بوي شکوهي جاودان

آتش گلستان شد ولي

نمرود ديد آدم نشد

پشت شياطين خم شد و

چيزي از اين جا کم نشد

مولا ببين اين روزها

من بوي طوفان مي دهم

فرمانده ي عشق آفرين

رخصت دهي جان مي دهم

هستم گداي سامرا

تو جان جانان مني

من شاعري درباري ام

وقتي تو سلطان مني…

محسن کاوياني

*************************************************
ذوق و شوق و طراوت ام با تو

رونق شعر هيئت ام با تو

هرچه باشد من از تو ميگويم

سربلندي و عزت ام با تو

خواندني بود خواندني تر شد

خط به خط حکايت ام با تو

با نگاهت مرا مسلمان کن

کافرم من هدايت ام با تو

رنگ و بوي خدا گرفته به خود

لحظه هاي عبادت ام با تو

ضامن عاقبت به خيري من

گره خورده سعادت ام با تو

دوم ابن الرضاي اين عالم

پاي ميزان ضمانت ام با تو

تا قيامت غلامي ات بامن

در قيامت شفاعت ام با تو

 

رحمة الله واسعه هادي

گل خوشبوي "جامعه" هادي

 

با دعايت دعا رسيد به ما

با دعايت بها رسيد به ما

از غبار رسيدن ات آقا

مثل امشب دوا رسيد به ما

با نگاهت جهان به وجد آمد

از قدومت صفا رسيد به ما

شک ندارم کفيل ما هستي

از تو نان و نوا رسيد به ما

کرمت نيز روزي ما شد

جود و لطف و عطا رسيد به ما

از ازل "مقتدا" رسيد به تو

از ازل "اقتدا" رسيد به ما

در کنار تو هر چهارشنبه

"ياجواد" "يا رضا" رسيد به ما

حجت الله اي ولي خدا

تا رسيدي خدا رسيد به ما

مانده ام که غلامي در تو

در دوعالم چرا رسيد به ما؟؟

مانده ام که محبتت اصلا

ماه من - کي ؟ کجا؟ رسيد به ما

شکر حق بين مردم دنيا

نوکري شما رسيد به ما

 

در مسير تو ام خداراشکر

من فقير تو ام خداراشکر

 

در هوايت مرا هوايي کن

با نگاهت مرا خدايي کن

گره افتاده است به کار من

فارج الهم گره گشايي کن

توکه آقا هواي من داري

تا نخوردم زمين دعايي کن

بدم اما مس وجودم را

با نگاهي بيا طلايي کن

مانده ام بين اين دوراهي ها

راه بلد باز رهنمايي کن

دست کم از کريم نداري تو

سائلم- آمدم - عطايي کن

علي بن محمد بن علي(ع)

اين دلم را تو مرتضايي کن

روي لطفت حساب وا کردم

صف محشر مرا صدايي کن

همه را برده اي حرم آقا

پس مرا نيز سامرايي کن

بعد از آن هم اگر صلاحم هست

يک شب جمعه کربلايي کن

 

داده ام دل که دلبرم باشي

همه جا سايه ي سرم باشي

 

از تو عالي جناب ميگويم

از تو اي مستطاب ميگويم

تانفس هست از فضائل تو

بي حساب و کتاب ميگويم

واي بر عقل ناقص من که

پيش آب از سراب ميگويم

من کجا مدح ناب تان؟؟ اما

هرچه باشد صواب ميگويم

از عنايات بي حد تو وَ از

ستم بي جواب ميگويم

از غم و غصه هايت آقا و

حال و روزي خراب ميگويم

از نم ديده هاي بارانيت

جگرت شد کباب - ميگويم

عذرخواهم اگرکه آقا از

تو و بزم شراب ميگويم

عذرخواهم گريز ميزنم و

از سر آفتاب ميگويم

از مي و تشت و خيزران و لبي

از اسيرو طناب ميگويم

 

مست لايعقلي که بد ميزد

گاه بر تشت هم لگد ميزد

 

عليرضا خاكساري
******************************

مرغ دل شکسته ی ما جَلد سامراست

درعرش بزم روضه ی دلدار ما به پاست

شال سیاه غصِّه روی دوش ِ ماسِواست

ذکر علیُّ و فاطمه  واویلتا خداست

زهر ستم به جان امام حرم بلاست


                                         این ناله ها شبیه به نجوای نینواست


کینه جواب رحمت و احسان و جود شد

با زهر دشمنی تن یارم  کبود شد

سوز ستم روانه به هر تار و پود شد

روضه به رنگ شعله و از جنس دودشد

شد دیده تار و گریه ی بر گونه رود شد


                                       غم سهم سینه ها شده و دم  دم ِ عزاست


هادیِّ آل فاطمه    افتاده برزمین

دین خورده ضربه از ستم و ظلم و جور و کین

واویلتاست نغمه ی لبهای مومنین

اشک امام عسگریُّ و آه مسلمین

با ناله های حیدر و کوثر شده قرین


                                         این سامرا  ادامه ی غمهای کربلاست


اینجا شراره سهمیِّه ی سینه و دل است

آنجا به روی حنجر دین تیغ قاتل  است

جسم امیر تشنه و بی سر به ساحل است

از اشکهای فاطمیُّون ناقه در گِل است

زینب اسیر و نیزه نشین در مقابل است


                                         ناموس عشق  همسفر دشمن خداست


از سامرا به کرب و بلا می روم بیا

با من بگو حسین و بیا سوی کربلا

شش گوشه است و چاووش و سینه زنیِّ ما

بین الحرم   حریم کرم  شاه باوفا

آب فرات و علقمه و ساقیُّ و نوا


                                     حالا نوای فاطمه یابن الحسن بیاست

********************************************************

صدای زمزمه ی جامعه کبیره ی توست

که چشم ها همه اشک و نگاه خیره ی توست

هر آنکسی که در امواج عشق افتاده

برای عرض ادب در پی جزیره ی توست

کلاس درس محبت کلامکم نور است

اگر محب علی گشته ایم سیره ی توست

شما که محبط وحیید و معدن رحمت

تمام دار و ندارم غم عشیره ی توست

میان صحنه ی محشر شفاعتی بکنید

صدای زجه ، صدای غلام تیره ی توست

کنار ذره ای از ناخن شما باید

تمام ناقه ی صالح به سجده در آید

قدم زدی به مسیر مدینه ، سامرا

به جاده های کویر مدینه ، سامرا

تمام غربت چشم تو را شهادت داد

مناره های منیر مدینه ، سامرا

چه زخم ها که به قلب شما زدند آقا !

ستمگران حقیر مدینه ، سامرا

دوباره روز دوشنبه چه نحس می آمد

به سمت شهر فقیر مدینه ، سامرا

برای مادر خود گریه می کنید انگار

بنال مرغ اسیر مدینه ، سامرا

برای بانوی پهلو شکسته ی حیدر

برای صورت نیلی حضرت مادر

دوباره اشک غزل های منزوی ای وای

شراره می چکد از چشم مثنوی ای وای

شکست حرمت گنبدطلای سامرا

شکست بغض فضاهای معنوی ای وای

اگر چه منزلتت خدشه بر نمی دارد

دچار زخم جسارات می شوی ای وای

شما کجا و زمین گدا نشین مسیر

شبیه عمه به ویرانه می روی ای وای

بمیرم از چه پس مرکب سیاهی ها

کنار مردم این شهر می دوی ای وای

برای گریه کنانت اگر جسارت نیست ،

بگو که زخم روی ناخن شما از چیست ؟؟!

به دور مرقدت امشب ملایکه دارند ؛

بررای غربت چشمانت اشک می بارند

چقدر بی خرد است آن عدو نمی داند

درندگان به کف پات سجده می آرند

به سوی بزم شرابت کشند اما شام

امان ز مردم پستی که بین بازارند

برای دیدن سرها هجوم آوردند

جماعتی همه رفتند سنگ بردارند

به سمت بزم شراب این صدای گریه ی کیست ؟

صدای شیهه ی شلاق های دربارند

صدای گریه ی زهرا ، قرائت قرآن

صدا صدای تلاقی خیزران ، دندان !!!

 

 

شاعر : مجتبی کرمی

**********************************************

دست اگر بست،دگر جان به خطر می افتد

بال پروانه اگر بست،دگر می افتد

 

نام او باز “علی” بود و حکایت این است

دست و پا بسته شد و بین گذر می افتد

 

حالتش سخت عجیب است،چه یادش افتاد؟

تا به مجلس ببرندش چقَدَر می افتد!!!

 

تا که او میشنود:”تند برو...تند برو

....حرکت کن...”به دوتا دیده ی تر می افتد

 

حتم دارم که اگر بگذرد از این بازار

یاد یک حادثه ی تلخ دگر می افتد:

 

ناگهان هلهله شد...سنگ پس از سنگ آمد

همه دیدند که سر از پی سر می افتد...

شاعر: سينا نژادسلامتي

******************************************

دست اگر بست،دگر جان به خطر می افتد

بال پروانه اگر بست،دگر می افتد

 

نام او باز “علی” بود و حکایت این است

دست و پا بسته شد و بین گذر می افتد

 

حالتش سخت عجیب است،چه یادش افتاد؟

تا به مجلس ببرندش چقَدَر می افتد!!!

 

تا که او میشنود:”تند برو...تند برو

....حرکت کن...”به دوتا دیده ی تر می افتد

 

حتم دارم که اگر بگذرد از این بازار

یاد یک حادثه ی تلخ دگر می افتد:

 

ناگهان هلهله شد...سنگ پس از سنگ آمد

همه دیدند که سر از پی سر می افتد...

شاعر: سينا نژادسلامتي

*********************************************************

تنها امام سامره تنها چه ميكني؟

در كاروان سراي گداها چه ميكني؟

 

دارم براي رنگِ تنت گريه ميكنم

پايِ نفس نفس زدنت گريه ميكنم

 

باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟

يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

 

باور كنيم شأن تورا رَد نكرده است؟

اين بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

 

گرد و غبار، روي تو اي يار ريختند

روي سر ِتو از در و ديوار ريختند

 

مردِ خدا كجا و اينهمه تحقير وايِ من

بزم شراب و آيه ي تطهير وايِ من

 

هرچند بين ره بدنت را كشيد و بُرد

دستِ كسي به رويِ زن و بچه ات نخورد

 

باران نيزه، نيزه نصيب تنت نشد

دست كسي مزاحم پيراهنت نشد

 

اين سينه ات مكان نشست كسي نشد

ديگر سر تو دست به دست كسي نشد

(علي اكبر لطيفيان)

**************************************

السلام علیک یا مولا

عالمی را غريبیت کشته

ای غریب غروب سامرا

عالمی را غریبیت کشته

 

گرچه بی آبرویم ای آقا

هر چه باشم ولی گدای توام

دیدن مرقدت چه حالی داشت

از همان روز در هوای توام

 

آشنای غریب دلتنگی

ای امام عزیز دل خسته

دست های گره گشای تو را

غل و زنجیر ظالمان بسته

 

از دعای قنوت نیمه شبت

همگان استفاده می بردند

نیمه شب بود و کوچه ها تاریک

که تو را هم پیاده می بردند

 

قصّه ی کوچه های باریکی

می شود پیش چشمتان تکرار

آهِ مظلوم و اشکِ غربت وای

سامرا شد مدینه باز این بار

 

چقَدَر خون دل که از دست

بی وفا مردم زمان خوردی

پسر مرتضی و بزم شراب

عجب ارثی از عمّه ات بردی

 

لااقل خوبی اش در این بوده

حرفی از خیزران نبود آقا

لااقل همچو شام در آن بزم

خواهری نیمه جان نبود آقا

*********************************************
هرکس که دشمنت شده بد نام مي شود

آسوده باش خصم تو ناکام مي شود

آنکس که احترام تو را زيرپاگذاشت

با دستهاي مهدي ات اعدام مي شود

شاعر: مهدي نظري
*************************************
مولا نقي ستاره ي هر آسمان ماست

در دل نشان و زمزمه اش بر زبان ماست

هتاک بي وجود ، حيا کن ، دهان ببند

هادي پدر بزرگ امام زمان ماست!

شاعر: محسن نورپور
****************************************
شيعه آن است که از زندگي اش سير شود

نام مولايش اگر آيد و تحقير شود

شيعه آن نيست که با کفر مدارا بکند

"يا علي" مي طلبد دست به شمشير شود

هرکه گول متوکل شدنش را خورده

بفرستيد جهنم غل و زنجير شود

خبر از هيبت نام تو ندارند اين ها

جوجه شاهين عددي نيست، بگو شير شود

هر کسي ذم تو گويد لعن الله عليه

تا ابد باد که مستوجب تکفير شود

کفر پيداست براي تو چه خوابي ديده است

ولي اين خواب محال است که تعبير شود

تا به کي دفن شود بغض فرو خفته ي ما؟

وقت آن است گلوها پر تکبير شود

سامراي تو دري رو به بهشت است و دلم

پاي اين در متولد شده تا پير شود

سفره ي عشق که پهن است، بگو بسم الله

لقمه اي هر که از آن خورده نمک گير شود

*
پسرش را پسري هست، آهاي اي شيعه

ميهمان جمعه مي آيد، نکند دير شود!؟

شاعر: علي فردوسي
********************************
ز هر پستي و شر آکنده اي تو  

خدا را نه...به شيطان بنده اي تو  

اگر با آل حيدر( عليهم السلام)در بيفتي 

  بدان گور خودت را کنده اي تو 

شاعر:هاشم طوسي
*****************************

روزی برود اگرسرم با این شعر

می گویم وسرفراز محشرم با این شعر

بردشمن تو امام هادی ،لعنت

به به که خنک شد جگرم با این شعر

فردای قیامت به چه خاری آید

بریاری توهرکه به زاری آید

شاعر که برای تو امام هادی

گرشعرنگوید به چه کاری آید

از غصه دلت رها شده صد درصد

درد دل تو دوا شده صد درصد

گرنام امام هادی برلب داری

پس حاجت تو روا شده صد درصد


بایدکه پی حق تو باشیم آقا

دلداده ی مطلق تو باشیم آقا

تا خار به چشم دشمنانت بکنیم

باید که فرزدق تو باشیم آقا

شاعرسیدمجتبی شجاع


*********************************************************